X
تبلیغات
له یلاخ

له یلاخ

له یلاخ

گولی هيوا

ئه خته ر کچی کوردی چاو مه ست

ئيلهام به خشی شيعری پر هه ست

ئه ی پيشمه رگه ی ميلله ت په ره ست

که ديتمی تفه نگ به ده ست

زانيم گولی هيوا پشکووت

به يانی ئازادی ئه نگوون

ئه خته ر پيشمه رگه ی کولنه ده ر

ئه خته ر ئه ی گولی نيو سه نگه ر

خوينت ده تکی له دمی خه نجه ر

ده گری به ری هی رشی ئه سکه ر

سه ير ت گرت به و چاوه جوانه

له که له کی ئه م بيژوانه

شه قت هه لدا له زير و جل

توورت داوه کلدان و کل

توندت کرده وه پشتينی شل

فيشه کدانت کردوته مل

پساندت بازنه و پاوانه

ده ستت دا تفه نگ پياوانه

ناريژی چاو سوور ناکه ی ليو

شانه نا که ی بسکی په شيو

يه کجاری فريت دا چارشيو

ئه وه رووت کرده چر و کيو

ده بری جه رگی دوژمنی زول

به سه ر نيزه نه ک به مژول

شيعر :هيمن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/06ساعت 12  توسط ئامانج  | 

تاله قژی کچیکی جوان

له سه رشانم به جی مابوو

له دوایدا تاله قژم

کردبه په تی دیلانی بو:

هه لبه ستیکی پینج شه ش سالم.

ده نکه زیخیکی کوردستان

له که یه وه؟چون؟ نازانم

په ریبووه لوچی گیرفانی چاکه تیکم

ئه مرو ریکه وت دوزیمه وه

ده رم هیناو ماچم کردو

کردم به به ردی که عبه ی گشت

شیعره کانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/06ساعت 12  توسط ئامانج  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/06ساعت 0  توسط ئامانج  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/05ساعت 23  توسط ئامانج  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/05ساعت 23  توسط ئامانج  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/05ساعت 23  توسط ئامانج  | 

تحلیل و بررسی معنا و مفهوم اصلی واژه‌‌ی کورد

در مورد واژه‌ی « کــــــورد » محققان و تاریخ‌نویسان غربی، عرب وبعضا ایرانی، معانی نسبتا مشابهی را به آن نسبت داده‌اند که شاید این معانی توهین آمیز به نظر برسد و ما احساس کنیم که ایشان هدف‌مندانه و به عمد به چنین معنایی از واژه‌ی کرد دست یافته‌‌اند. اما ما نمی‌توانیم آن معناهایی را که به مذاقمان خوش نمی‌آید، نوعی اهانت به خود قلمداد کنیم، چون به هرحال از یک واژه آن هم واژه‌ای مانند "کرد" که قدمت بسیار نیز دارد، می‌توان معانی و تفاسیر زیادی را برداشت کرد که شاید اشتباه و یا توهین‌آمیز به نظر برسد، اما این در امر تحقیق و پژوهش یک مسئله‌ی کاملا طبیعی خواهد بود و ما نیز شایسته است که علمی و اصولی به نقد اینگونه نظریه‌ها بپردازیم نه اینکه تنها از روی خشم و بدون هیچ دلیل قانع کننده‌ای منکر آن شویم، کما اینکه در دوران اسلامی واژه‌ی کرد به معنای رمه گردانان و کوچ‌نشینان ایرانی‌تبار بکار رفته است و طوايف ديگر ایرانی‌ را نیز "کرد" نامیده‌اند.

یکی از آن معانی و مفاهیم که بسیاری از محققان، خصوصا محققین غربی از واژه‌ی کرد برداشت کرده‌اند، همین واژه‌‌های "شبان و چادرنشین" است که منبع آنها نیز بیشتر مورخان و جغرافیانویسان نامدار پس از اسلام، مانند اصطخری، یعقوبی، ابن بلخی و علی بن حسین مسعودی و... است که واژه‌ی کرد را در دوران تاریخی پس از حمله‌ی اعراب به ایران، به معنای کوچ‌نشینان ایرانی‌تبار به کار برده‌اند. و مسلما پژوهشگران و تاریخ‌نویسان معاصر با توجه به همین منابع موجود، به چنین مفهومی از واژه‌ی کرد دست پیدا کرده‌اند و نمی‌توان آنرا امری تعمدی و توهین‌آمیز دانست. البته در دوران معاصر، برخی از افراد و یا جریانهای سیاسی نیز بوده‌‌اند و هستند، که با توجه به این منابعی که ذکر شد و تاکید بر درستی این معانی و مفاهیم از واژه‌ی کرد، به صورت هدفمندانه سعی در کوچک کردن کردها داشته‌ و دارند که نمی‌توان منکر آن شد. اما با این حال این نتیجه‌گیری از مفهوم واژه‌ی کرد، چه به عمد و چه به اشتباه، باعث شده تا ما آنرا نوعی اهانت به خود تلقی کرده و آنرا برنتابیم.

البته نگارنده نیز چندان با معنی شبان و چادرنشین موافق نیستم و معنای واژه‌ی کرد را چیز دیگری می‌دانم که در ادامه به آن خواهم پرداخت. اما در مورد این نظریه‌‌ی محققین و پژوهشگران لازم می‌‌دانم که توضیح مختصری را ارائه بدهم.

همه‌ی ما می‌دانیم که انسانها‌ی اولیه ابتدا به صورت غارنشینی زندگی می‌کرده‌اند و سپس با اهلی کردن حیوانات به کوچ‌نشینی و چادرنشینی و سپس یکجانشینی روی آورده‌اند. پس اگر بر فرض مثال این معنا یعنی شبان و چادرنشین در مورد واژه‌ی کرد صدق کند، باز نیز چیزی از قدمت تاریخی و اصالت وجودی کردها کم نخواهد شد، چون در صورت درست بودن این معنی، می‌توان با صراحت چنین ادعا کرد که کردها اولین مردمانی بوده‌اند که بعد از غارنشینی به زندگی چادرنشینی و سپس یکجانشینی روی آورده‌اند و واژه‌ی شبان و چادرنشین، لقبی بوده که اولین گروه نژادی از انسانها‌ی تکامل ‌یافته برای نخستین بار برروی خود گذاشته‌اند و با این نام، خود را از مردمان غارنشین آنزمان متمایز کرده‌اند. پس می‌توان از آن به عنوان یک نوع تکامل در تاریخ بشری یاد کرد و به آن افتخار ورزید، و حتی می‌توان ادعا کرد که کردها نخستین مردمانی هستند که با پایان دادن به دوران غارنشینی و روی آوردن به زندگی دامداری و کوچ‌نشینی تحول بزرگی را در شکل‌گیری تمدن بشری ایجاد کرده‌اند.

اما بدون شک معنای واژه‌ی کرد نمی‌تواند شبان یا کوچ‌نشین باشد و معنای آن ساده‌تر و روانتر از آن چیزی است که ما ذ‌هن خود را با آن درگیر ساخته‌ایم و با جستجو کردن و کنکاش در چندین منبع تاریخی قبل و بعد از اسلام، می‌توان به راحتی به معنای حقیقی آن دست یافت.

با توجه به همین منابع موجود، می‌توان واژه‌ی کرد را به «دلیر و شجاع» معنا و تفسیر کرد و من نیز دلایل خود را برای اثبات این ادعا با ذکر این منابع در پایین خواهم آورد. هرچند در این زمینه پژوهش‌هایی قبلا به عمل آمده و در آن پژوهش‌ها واژه‌ی کرد را به دلیر و پهلوان تعبیر کرده‌اند، اما متاسفانه در این پژوهش‌ها نه تنها هیچگونه نقدی بر واژه‌ی شبان و کوچ‌نشین که برای واژه‌ی کرد توسط تاریخ‌نویسان قدیم و جدید در نظر گرفته شده‌است به عمل نیامده، بلکه حتی به آن نیز اشاره‌ای نشده است و تنها به این نکته اکتفا کرده‌اند که واژه‌ی کرد به معنای دلیر و شجاع می‌باشد. اما هدف من از این جستار آن است تا آنچه‌ را که تا به امروز آندسته از محققین و تاریخ‌نویسان غربی، ایرانی و عرب در مورد واژه‌ی کرد نوشته‌اند، نقد کرده و این نظریه‌ که گویا واژه‌ی کرد به "شبان و کوچ‌نشین" دلالت دارد را به چالش بکشانم، و در این زمینه از همین منابعی که ذکر کردم نیز بهره برده‌ام.

نخست به سراغ شاهنامه‌ی حکیم فردوسی می‌رویم چون ما در شاهنامه‌ی فردوسی چندین بار با واژه‌ی کرد به شکل امروزی برخورد می‌کنیم. هرچند دراشعار شاعران قبل‌تر از او همچون رودکی نیز واژه‌ی کرد وجود دارد، اما شاهنامه از آن جهت حائز اهمیت است که فردوسی ما را با ریشه و نژاد کردها آشنا می‌کند.

شاهنامه‌‌ی فردوسی برگرفته از اسطوره‌ها و داستانهایی است که در زمان حیات او و در بین مردمان ساکن در فلات ایران سینه به سینه حفظ شده بود، درست همانگونه که بسیاری از اشعار و آوازهای فولکلور کردی، امروزه در بین مردم کرد به صورت نسل به نسل و سینه به سینه حفظ شده‌است و ما می‌توانیم از دل همین اشعار فولکلور، رازهای بسیاری را کشف کنیم. حتی ما در مناطقی از استان کرماشان، شاهنامه‌ی کردی داریم که به برزونامه معروف است، ولی متاسفانه قدمت آن مشخص نیست و درست همانند داستانهای شاهنامه‌ی فردوسی است، با این تفاوت که به زبان کردی سروده شده‌است و جالبتر آنکه تمام آن مکانهایی که در شاهنامه‌ی فردوسی ذکر شده در این کتاب نیز وجود دارد و بسیاری از این مکانها هنوز نیز در اطراف کرماشان و با همان نامها وجود دارند و چه بسا که فردوسی همین برزونامه را در اختیار داشته و یا اگر چنین نبوده‌ باشد، می‌توان گفت که وی از زبان مردم همین مناطق در آن زمان این اسطوره‌ها را شنیده و سپس به صورت شعر آنها را سروده باشد. نام جا و مکانهایی همچون: سمنگان، آبادی کانی‌توران(چشمه‌توران)، کوه هژیر، زواره کوه، گردنه‌ی کرکسار، هفت آشیان، زویری، مرِگ (Merg)، مانِشت، گواور، تجر، سروناو، چاه بیژن و «سان روسم» یا سنگ رستم که غاری در دل آن وجود دارد و مردم آنجا اعتقاد دارند که جایگاه رستم بوده است و «کانی سهراو» یعنی چشمه‌ی سهراب و... که همه‌ی این مکانها در شاهنامه نیز آورده شده‌است.

متاسفانه برداشت برخی از ما کردها از اشعار فردوسی تنگ‌نظرانه است، گویی که او نیز مانند بسیاری از فارسهای امروزی سعی در برتر نشان دادن فرهنگ آنها نسبت به دیگر فرهنگهای موجود در ایران را داشته‌ است، در حالیکه اینگونه نیست و ما با وجود شاهنامه است که پی می‌بریم که کاوه‌ی آهنگر کرد بوده و ما کردها از نژاد او هستیم و او هیچگاه در شاهنامه به تمجید قوم خاصی نپرداخته بلکه همواره ایران اساطیری را ستایش می‌کند. فردوسی تنها راوی اسطوره‌‌هایی بوده که بازگو کننده‌ی دوران (پیشدادیان و کیانیان) است، دورانی که با اسطوره‌های ما کردها نیز مشترک است و به یقین می‌توان پیشدادیان و کیانیان را اسطوره‌های دوران ماد دانست. برای مثال کیخسرو شاه کیانی نیز یکی دیگر از شخصیتهای اساطیری و جاودانی در شاهنامه است که کردها نیز خود را از نسل او می‌دانند، به طوری که نام او را همواره در سرود ملی خود«ئه‌ی ره‌قیب» می‌آورند و به او احترام می‌گذارند:

ئێمه رۆڵه‌ی میدیاو که‌ی‌خسره‌وین ــ ما فرزندان ماد و کیخسرو هستیم

دینمان، ئائینمان، هه‌ر نیشتمـــــان ــ دین و آیینمان سرزمین ماست

این را هم باید دانست که اسطوره‌ با افسانه کاملا فرق می‌کند، چون اسطوره‌ها می‌توانند حقیقت داشته باشند ولی تاریخ وقوع آنها برای ما نامشخص است، اما افسانه‌ها خیالی و تنها زاده‌ی ذهن خلاق انسانهاست. مثلا امروزه تاریخ یونان، روم و مصر باستان را با استناد به اسطوره‌های آنها به صورت تاریخ مدون در می‌آورند و نه تنها هیچ مانعی ندارد بلکه قابل قبول نیز می‌باشد، اما جالب است که در مورد تاریخ ایران نمی‌توان چنین کاری را انجام داد و همین غربیها اسطوره‌های ایران باستان را واقعی نمی‌دانند و آنرا به عنوان منبع تاریخی معتبر نمی‌پذیرند! که این نیز مقوله‌ای دیگر است و شرح آن در این جستار نیست.

و اما فردوسی در شاهنامه‌ی خود شرح می‌دهد که آن جوانانی که توسط آشپزهای ضحاک رهانیده می‌شدند، به کوه‌ و صحرا پناه می‌بردند و با زیاد شدن تعداد آنها و با رهبری کاوه‌ی آهنگر به قیام بر علیه ضحاک برمی‌خیزند و در نهایت او را نابود می‌کنند و فریدون را به جای او بر تخت شاهی می‌نشانند. او در شاهنامه‌ی خود که آنرا با الهام از اساطیر ایرانی سروده‌است، کردها را از نژاد جوانانی می‌داند که از دام ضحاک رهانیده شده و به کوهستان پناه می‌برند، و برای از بین بردن اهریمن، دروغ و بی‌عدالتی، راه مبارزه با ضحاک ستمگر را در پیش می‌گیرند. این بدان معناست که این جوانان کرد، نه تنها شبان و چادرنشین نبوده‌اند، بلکه کسانی بوده‌اند که در جامعه‌‌ی آن روزگار نیروی متفکر و اندیشمند جامعه محسوب می‌شده‌اند و تاب و تحمل زورگویی و استبداد را نداشته‌اند، و خوردن مغز آنها توسط مارهای دوش ضحاک، به مثابه‌ی از بین بردن فکر و اندیشه‌ی آنها بوده‌است:

همی بنگرید این بدان آن بدین ــ ز کردار بیداد شاه زمین

از آن دو یکی را بپرداختند ــ جزین چاره‌ای نیز نشناختند

برون کرد مغز سر گوسپند ــ بیامیخت با مغز آن ارجمند

یکی را به جان داد زنهار و گفت ــ نگر تا بیاری سر اندر نهفت

نگر تا نباشی به آباد شهر ــ تو را از جهان دشت و کوه است بهر

به جای سرش ز آن سری بی بها ــ خورش ساختند از پی اژدها

ازین گونه هر ماهیان سی جوان ــ ازیشان همی یافتندی روان

چو گرد آمدی مرد ازیشان دویست ــ بر آن سان که نشناختندی که کیست

خورشگر بدیشان بزی چند و میش ــ سپردی و صحرا نهادند پیش

کنون "کرد" از آن تخمه دارد نژاد ــ که ز آباد ناید به دل برش یاد

جالب آنکه خود نام پارس یک واژه‌ی مادی است. واژگان آریایی "پارس" و "پرسو" به معنی "دنده" به کردی "په‌راسوو" و بطور مجاز به معنی "پهلو" و "کنار" می‌باشند و "پارس"، "پارسوآ" و "پارت" هر سه در کنار خاک ماد قرار داشتند، بطوریکه پارس در جنوب، پارسوآ در باختر و پارت در خاور، و در شمال ماد نیز در میان قبیله‌های دیگر به نام "پارسی‌ها" برمی‌خوریم.

آیا می‌توان با برداشت چنین معنایی از واژه‌ی پارس، اینگونه استنباط کرد که به فارسهای امروزی اهانت شده‌است؟! هرچند نگارنده به شخصه فارس امروزی را آن پارس دیروز نمی‌داند و این خود احتیاج به بحثی جداگانه و علمی خواهد داشت، اما مختصرا اشاره می‌کنم که پارسهای اصیل همان مردم لر خصوصا لرهای بختیاری امروز هستند که مشترکات فرهنگی زیادی با کردها دارند و می‌توان فارسهای امروز را تنها ماحصل اشتراک زبانی مردم سراسر ایران در زبانی واحد به نام زبان فارسی در ایران بعد از اسلام دانست که اگر به دنبال ریشه‌ی یک فارس‌زبان امروزی بگردیم، در می‌بایم که ریشه‌ی آنها به همین تیره‌های ایران باستان باز خواهد گشت، یعنی لر، کرد، آذری، بلوچ، مازنی و... و فارس تنها هویتی تازه‌ است که آنها برای خود پیدا کرده‌اند و ما نیز آنرا از روی نا آگاهی پذیرفته‌ایم!!!

در جغرافیای سیاسی کیهان و در بین صفحات 57 تا 63 چنین آمده‌ است:

«مشروح‌ترین شرح از عهد قدیم درباره‌ی کردان روایت گزنفون است که کردان را مردمی سلحشور و سرزمین آنان را کوهستانی صعب‌ العبور دانسته است. پس از آن استرابون جای آنان را در کشور پهناور ماد ذکر کرده و آنان را «کورتی» نامیده است. طبق روایات مورخان قدیم و شاهنامه‌ی فردوسی، دسته‌های بسیاری از کردان در فارس سکونت داشته‌اند، از آنجمله است طایفه‌ی شبانکاره. هنگام ظهور اردشیر بابکان یکی از رؤسای این طایفه به نام جوزهر شهر استخر را دردست داشت و ساسان از خاندان کردان بازرنگی که طایفه‌ای از شبانکاره بودند زنی خواست و بابک از او بوجود آمد

در همین رابطه «لمبرت» به نقل از «رشید یاسمی» می‌گوید: «نه تنها کردهای پارس بزرگترین پشتیبان قدرت نظامی و جنگی ساسانیان بودند، بلکه اردشیر اول، موسس امپراطوری، خود یک کرد بود. او می‌گوید: ساسان پدر بزرگ اردشیر با «رام بهشت» از کردهای مازنجان ازدواج کرد که بنا به عقیده استخری، یکی از پنج طایفه‌ی کرد پارس بود. فرزندشان بابک از خویشاوندی و پیوندهای کردی خود استفاده کرد و فرزندش اردشیر را به عنوان حاکم دارابگرد فرستاد، که مرکز چوپانان، یا شبانکاره بود. اتحادیه‌ی بزرگ عشایر که بازنجان به آن تعلق داشت، در شورش اردشیر علیه اردوان پنجم(آخرین پادشاه اشکانی)، حامی اصلی او بوده‌اند. بعد از اینکه اردشیر خود را شاه شاهان اعلام کرد، اتحادیه‌ی بزرگ عشایر به او یاری کرد. اردوان نامه‌ی توهین آمیزی به اردشیر نوشت؛ این نامه توجه ما را به اصل و نصب کردی اردشیر جلب می‌کند« یعنی تو پای از گلیم خویش بیرون نهادی و مرگ را به جانب خویش خواندی. کردنژاد که در چادر کردها پرورده شده‌ای تو را که رخصت داد که آن تاج را بر سر گذاردی.»(لمبرت،1367:102)

لمبرت ضمن اینکه کردهای فارس را با لرها و بختیاری‌ها نزدیک می‌داند، می‌نویسد: « قطعی‌ترین همه‌ی اینها، این حقیقت است که واژه‌ی کرد در زبان فارسی و متون عربی صرفاً به معنی چادرنشین است و بر هیچ نوع ویژگی نژادی دلالت نمی‌کند. در این حالت است که نامه‌ی اردوان پنجم توهین آمیزتر می‌گردد. چون در آن، وی، اردشیر را یک چادرنشین نادان خطاب می‌کند. »(لمبرت، 1367 :103)

اما در بخشی از كارنامه‌ی اردشير بابكان كه کتابی است از دوران ساسانیان، این نظریه‌ی لمبرت که کرد بر نژاد دلالت ندارد، رد می‌شود. در این بخش چنين آمده است: «و ساسان شپان پاپك بود و همواره با گوسپندان بود و از تخمه‌‌ی دارای دارايان(داریوش هخامنشی) و اندرش خدايی الاسكندر بگريز و نهان روشی بود و با كرد شپانان بسر می‌برد ....» بنابراين منظور از اين عبارت "كرد شپانان"، يعنی شپانانی كه از تبار كرد بوده‌اند می‌باشد و مسلما منظور از واژه‌ی "كرد" در متن‌های سده‌ی سوم هجری به بعد نیز چيزی غير از نژاد كردی نيست. متاسفانه برخی از تاریخ نویسان و محققان غربی، بر این عقیده‌اند که واژه‌ی کرد بر نژاد دلالت نمی‌کند و به معنای کوچ‌گران و چادرنشنیان است، اما این به دور از منطق و استدلال درست است. زیرا همانطور که در کارنامه‌ی اردشیر بابکان می‌بینیم، کرد در واژ‌ه‌ی "کرد شپانان"، به تبار و نژادی خاص دلالت می‌کند. بعلاوه آنکه در کتب تاریخی یونان بارها به مردمانی با نام کردوک و کاردوخ اشاره شده‌است.

«استرابون» جغرافيدان و مورخ يونان باستان در چند قرن پيش از ميلاد درباره‌ی چگونگی تربيت و پرورش بدنی جوانان كرد می‌نويسد: «جوانان پارسی(اینجا منظور ایرانی است، چون در آنزمان یونانیها ایران را به خاطر مرکزیت شهر پارسه یا تخت‌جمشید، پارس می‌نامیدند) را چنان تربيت می‌كنند كه در سرما و گرما و بارندگی، تاب و توان داشته،‌ ورزيده باشند. شب در هوای آزاد به حشم داری بپردازند و میوه‌ی جنگلی مثل بلوط و... بخورند، اينها را كردك (kardak) گويند. مردم کردک از غارت زندگی می کنند و کردک به معنی دلیر است».

«حشمت الله طبیبی» در خصوص واژه کرد می‌نویسد:

«آنچه اکثر محققین و نویسندگان قدیم و جدید بر آن اتفاق نظر دارند این است که قبل از آمدن قبایل کرد ایرانی به ناحیه‌ی کردستان، قوم آریایی نژاد دیگری به نام (کاردو) در این سرزمین ساکن و دارای تمدن بالنسبه مهمی بوده‌اند که با مهاجرین هم نژاد خود در هم آمیخته و در هم مستحیل شدند و در نتیجه مهاجرین نیز به همان نام نامیده شدند.»طبیبی، حشمت الله، مقاله نخست، در کتاب تحفه‌ی ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان، نوشته‌ی میرزا شکرالله سنندجی. ص 5.

این در حالی است که در کتیبه‌‌‌های آشوری و بابلی واژه‌‌ی کاردو به معنی نیرومند و پهلوان می‌باشد. و حتی بر فرض درست بودن این گفته‌ی استاد طبیبی(مستحیل شدن کردهای امروزی با کاردوها)، باز می‌توان ادعا کرد که واژه‌ی کرد به معنای دلیر و پهلوان است.

«بدليسی»نیز در شرفنامه (تاريخ مفصل کردستان) در مورد لفظ کرد می‌گويد: «لفظ کرد تعبير از شجاعت است چراکه اکثر شجاعان روزگار و پهلوانان نامدار از اين طايفه برخاسته‌اند، مانند رستم زال که در ايام حکومت پادشاهی کی‌قباد می‌زيسته از طايفه‌ی اکراد بوده و چون تولد او در سيستان بوده‌، به رستم زابلی اشتهار يافته است. و کسانی چون آرش کمان‌گير(در زبان کردی آرش به معنی آتش سياه می‌باشد، آرش مخفف کلمه‌ی آررش است، آر به معنی آتش و رش نيز به معنی سياه)، فريدون(فريدون در زبان کردی به‌ معنای عالم، دانشمند و کسی‌ که بيشتر می‌داند است، فری(فره) به معنی خيلی‌زياد و دون به معنی دانستن و فهميدن)، بهرام چوبين، ميلاد و فرهاد کوه‌کن همگی کرد بوده‌اند

امروزه به کردهای نوحی ایلام و خانقین در کردستان عراق کرد فیلی(فه‌یلی یا فهلوی) می‌گویند، حتی لرهای لرستان را نیز لر فیلی می‌نامند. که واژه‌ی فه‌یلی دگرگون شده‌ی واژه‌ی پهلوی می‌باشد و پهلوی در لغت‌نامه‌ی دهخدا منسوب به پهله و به معنی پهلوان است:

بیاورد پس جامه‌ی پهلوی

یکی اسب با آلت خسروی

همه جامه‌ی پهلوی کرد چاک

خروشان بسر بر همیریخت خاک[فردوسی]

با توجه به این تفاسیر و منابع موجود می‌توان اثبات کرد که واژه‌ی کرد در حقیقت صفتی بوده که به مردم این بخش از ایران باستان می‌داده‌اند و به معنای دلیر و پهلوان می‌باشد. جالب است که هنوز نیز صفت پهلوان برای مردمان زاگرس و خصوصا کردها به کار می‌رود و واژه‌‌ی "گرد" نیز می‌تواند شکل دیگری از واژه‌ی کرد باشد و اگر واژه‌ی کرد معرب واژه‌ی گرد نباشد، حداقل از لحاظ معنا و محتوا با آن هم معنی و مترادف است.

نکته: در صورت یافتن منابع بیشتر در این رابطه، آنرا به ادامه‌ی جستار خواهم افزود.

نوشته‌ی: جهانگیر ولیان(جانی کرماشان)

====================================================

فرنگیس کاویان 1390 اسلام اباد غرب

+ نوشته شده در  جمعه 1390/12/12ساعت 13  توسط ئامانج  | 

ایل جاف

« جاف »، نام اتحادیۀ ایلی متشکل از گروهی از ایلات و طایفه‌های بزرگ و کوچک کُرد شافعی مذهبِ ساکن در مناطقی از سرزمین غرب ایران و کشور عراق. جافها بی‌گمان از مهم‌ترین و نیرومندترین ایلات کرد و از اقوام ایرانی ساکن در جنوب کردستان بودند و برای متمایز کردن آنها از عشایر دیگر و روستاییان غیر عشایری، آنان را اختصاصاً «کُرد» می‌نامیدند (ادمندز، ١٤١). بنابر نوشتۀ مردوخ، در کردستان اردلان لفظ «کُرد» را اصطلاحاً برای تمام عشایر و ایلات، و لفظ «گوران» را برای «رعایا» (روستاییان) به کار می‌بردند (٢/٥٢). نظر به اینکه در گذشته این گروه بزرگ ایلی فقط از راه کوچگردی فصلی و دامداری در ناحیۀ پهناوری میان سرزمین ایران و ترکیۀ عثمانی زندگی می‌گذراندند (EI2, S, .٣٧)، و با توجه به معنای واژۀ کُرد: چوپان و شبان، شاید اطلاق انحصاری اصطلاح کُرد به عشایر جاف، به سبب زندگی کاملاً شبانی و دام چرانی این مردم ایلیاتی بوده باشد.(البته واژه‌ی کُرد به معنای شجاع و دلیر است.

نام و خاستگاه:

دربارۀ وجه تسمیۀ ایل جاف اختلاف نظر وجود دارد. برخی نام ایل را برگرفته از «جاوان یا جاوانیه»، نام یکی از ایلهای کرد معروف در زمانهای قـدیم نوشته‌اند که مسعودی در میانۀ سدۀ 4ق به نَسَب آنها، از جمله جاوانیه و جلالیه(احتمالاً جلالیه همان طایفۀ کلالیۀ مسکون در نزدیکی شهر زور است که در صبح الاعشى به آن اشاره شده است، نک‍: قلقشندی، ٤/٣٧٣؛ و صورت دیگر آن گلالی یا جلالی، نام یکی از گروههای جاف امروزی است) اشاره کرده‌است(مروج...، ٢/١٠١، التنبیه...، ٧٨)، و جافهای امروزی را منتسب به کردهای جاوان (مینورسکی، ٨١). و ایل جاف را بازماندۀ همان ایل قدیم جاوان دانسته‌اند(روژبیانی، ٤/٣٥٨).

دربارۀ اشتقاق واژۀ جاف از جاوان و یکی بودن این دو ایل استدلالهای گوناگونی کرده‌اند. برخی استدلال کرده‌اند که جاوانیها در اثر هم‌جواری و همزیستی با عربها نام خود را به عادت و زبان عربی جافان تلفظ می‌کردند و واژۀ جافان را تثنیۀ واژۀ جاف می‌پنداشتند و برای تسمیۀ دو ایل به کار می‌بردند. بعدها صورت مفرد واژۀ جاف را به ایل خود اطلاق کردند(همو، ٤/٣٥٨-٣٥٩).

برخی دیگر بر اساس روایتهای افسانه‌ای گفته‌اند که نیاکان مردم این ایل از وابستگان جابان، سردار بزرگ ایرانی و یار و همراه رستم فرخزاد بوده‌اند که ابن اثیر در الکامل از او نام برده است. بعدها احتمالاً نام جابان در سیر تطور لغوی خود به جاو و جاوی (جاوان و جاوانیه در متون) بدل شده است. کارگزاران عرب نیز جاویها را به سبب سرسختی و جسارتها و مقاومتهایشان جافی (به معنای جفاکننده و خشن و تندخو) می‌نامیدند و به مرور نزد عامۀ ایلیاتیها به جاف و جافی شهرت یافتند (سلطانی،٢/١٢٧ ). عزاوی احتمال داده که جاف در زبان عربی از جوانرود (یا جوانرو، در تداول کُرد زبانان)، نام محل سکنای سنتی و اولیۀ این گروه ایلی گرفته شده است (٢/٢٩). صفی‌زاده جافها را بنا به اقوال خود آنها، از اولاد خسروپرویز (٥٩٠-٦٢٨م) ــ خسرو دوم و پسر هرمز چهارم ساسانی ــ و واژۀ جاف را در زبان کردی به معنای شجاع و دلیر نوشته است ( نوشته‌ها...، ٥٩، تاریخ...، ٣٧١).

این گونه توجیهات دربارۀ کلمۀ جاف و اشتقاق آن را از واژۀ جاوان و یکی بودن دو ایل جاوان و جاف را بنا بر استدلال روژبیانی و مینورسکی و دیگران، نمی‌توان بدون تحلیل زبان‌شناختی و تحقیق تاریخی بیشتر پذیرفت. مضافاً اینکه واژۀ جاف و ایلی به همین نام از گروه قوم کُرد از سدۀ 5 ق به بعد، جداگانه و مستقل از جاوان شناخته شده بوده، و در برخی از منابع معتبر تاریخی از آن یاد شده است. مثلاً در برهان الحق، یکی از متون کهن اهل حق، بابانااوس، از مشاهیر اولیای اهل حق را که در سدۀ ٥ و ٦ ق می‌زیسته (الٰهی، ٤٠)، و احتمالاً بنا بر نوشتۀ صفی‌زاده ( نوشته‌ها، ٥٨) در ٤٧٧ق در روستای سَرگَت، از توابع اورامان لهون کردستان، به دنیا آمده بوده است، از کردهای ایل جاف معرفی کرده‌اند (نیز نک‍ : ویتمن، ٨٨؛ جاف، «تحقیقی...»، ٢٩٩).

تاریخچه:

تا آغاز سدۀ ١١ق/ ١٧م، جافها یکی از عشایر کرد ایرانی با پیشینۀ چشمگیر و موضوع منازعه میان دولت عثمانی و ایران بودند. در آن زمان، اکثریت جافها در ایران و در ناحیۀ جوانرود از ولایات کردستان اردلان، بین راه کرمانشاه و حلبچه و جنوب‌غربی سِنّه (سنندج) می‌زیستند و والیان اردلان بر آنها فرمان می‌راندند (ادمندز، همانجا؛ نیکیتین، ١٧١).

والیان کردستان از دودمان اردلان یا از گروهی به نام بنی اردلان بودند که قشر قدرتمند و با نفوذی را در سراسر منطقۀ کردستان ایران و عراق شکل داده بودند و چند سده در کردستان ــ که به کردستان اردلان شهرت یافته بود ــ به استقلال یا به تابعیت دولتهای ایران و عثمانی فرمان می‌راندند (برای آگاهی از نسب و تبار اردلانها، نک‍ : سنندجی، ٧٦-٨٣، برای دوران حکمرانی آنها، نک‍ : سراسر کتاب؛ نیز نک‍ : ه‍ د، اردلان، طایفه). برخی از اعضای این خاندان با دربار قاجار نیز رابطۀ نزدیک داشتند و با زنان درباری وصلت کرده بودند (سلطانی، ٢/٣٠٦).

حکمرانان اردلان همۀ ولایات و قلمرو ایلات منطقه مانند ایلات جاف، مکری، رواندوز، جوانرود، اورامان، مریوان، بانه و سقز را به جولانگاه اعمال اقتدار خود درآورده بودند (حیرت سجادی، ٩٨-٩٩) و در دورۀ قاجار در تشکیلات اتحادیۀ جاف به لحاظ سیاسی و اقتصادی موقعیت ویژه‌ای برای خود فراهم کرده بودند و بر امیران و رؤسای جاف فرمان می‌راندند و زارعان و عشایر کرد را رعیت خود می‌پنداشتند و از آنان بهره‌کشی، و برای کار روی زمینهایشان و نگهداری و چراندن گله‌هایشان استفاده می‌کردند. هرگاه رؤسای جاف از فرمان آنان سرپیچی می‌کردند، آنها را با حیله و تدبیر از میان می‌بردند (برای نمونه، نک‍ : سنندجی، ١٤٨-١٥١؛ نیز سلطانی، ٢/٣٠٦-٣٠٧). مثلاً تا زمانی که بهرام بیگ، ایل بیگی جوانرود، طرف‌دار والیان اردلان و حامی حکومت بود، او آزاد بود هر کاری که بخواهد بکند، لیکن پس از اینکه بر ضد حکومت خسروخان، مشهور به ناکام (١٢٤٠-١٢٥٠ق) طغیان کرد، خسروخان دستور داد او و چند تن از معتبرین جاف را دستگیر کردند و چوب زدند. چون بهرام بیگ خود را شیرژیان می‌نامید، سگ سیاهی را به گردنش آویختند و گرداندند. سرانجام، به شفاعت بیگزادگان و دادن پیشکش به حکومت، والی او را بخشید و فرمان ریاست ایل و احشام در میان جاف را به او اعطاء کرد (سنندجی، ٢٠٦-٢٠٧).

در ١٤٠٨ق/ ١٦٣٨م، و در زمان سلطنت شاه صفی صفوی (١٠٣٨-١٠٥٢ق)، گروهی از مردم ایل جاف، سلطان مراد چهارم، شاه عثمانی (سل‍ ١٦٢٣-١٦٤٠م) را در حمله به بغداد و تصرف و فتح این شهر کمک کردند. به پاداش این همکاری نیز سلطان مراد آنها را به لقب «مُرادی» مفتخر کرد و از آن پس این گروه در میان ایل جاف به «جاف مرادی» معروف شدند (سلطانی، ٢/١٢٦)

در رسالۀ تحقیقات سرحدیه، متن نامه‌ای از سلطان مراد به شاه صفی در اوایل ماه شوال ١٠٤٩ درج شده که در آن حدود مرزی میان دو دولت ایران و عثمانی و عشایر جاف مسکون در آن نواحی تعیین شده است. بنابر آن محالی از بلوک مندلیج تا در‌تنگ با صحاری واقع در میان آنها و کوه نزدیک به آن همراه با طایفه‌های ضیاء‌الدین و هارونی به دولت عثمانی واگذار شده، و طایفه‌های بیره و زردونی همچنان در خاک ایران و به تابعیت دولت ایران در ناحیه‌های مسکونی خود باقی مانده است (مشیرالدوله، ٧٦، ٧٩). عزاوی در عشائر العراق به معاهده‌ای که بعدها بر اساس این نامه میان سلطان مراد چهارم و شاه صفی در ١١ محرم ١٠٤٩ بسته شد، اشاره می‌کند و آن را سندی برای شناخته شدن عشایر جاف و قلمرو تاریخی و رسمی آنها می‌داند (٢/٢٨)؛ سپس از٤ قبیله از جافها که در معاهده به تابعیت دو دولت عثمانی و ایران درآمده بودند، نام می‌برد (٢/٤٣).پس از توافق دو دولت ایران و عثمانی در تعیین سرحدات، بلوکات جوانرود، اورامان، مریوان، خورخوره، سقز و بانه، سرحد ایران از سوی جنوب به شمال معین شدند. همۀ این نواحی در میان کوه شامخه، و دارای دره‌های صاف و وسیع بودند و بلوک اورامان هم که در پای کوه شاهو قرار داشت و دارای بیشه و جنگل و علفزار و مرتع بسیار بود، همچنان به صورت ییلاقات احشامات کردستان و طوایف جاف باقی ماند. طوایفی از جاف هم که از کردستان به مراتع این جایها کوچ می‌کردند، رسوم متداول «سر علف» برای چراندن احشام خود را به والی کردستان در سنندج می‌دادند. اکثر ایلات این جایها نیز برای قشلاق به بلوکات زهاب در حوالی ضمیگان، صحرای خانه شور، سرقلعه، حاجی لر، ناقوپی و مانند آن می‌رفتند (مشیرالدوله، ١٢٧).

در ١٣٦٦ق/ ١٩٤٧م، اکثر جافها در ایلات سلیمانیه و بخشی از آنها در ناحیۀ سیروان از توابع قضاء کِفری از ایلات کرکوک، و گروهی نیز در ایران و در نواحی مختلف زندگی می‌کردند (عزاوی، ٢/٢٨). شهر سلیمانیه چند سده مرکز شاخه‌ای از پاشاهای کمابیش مستقل امپراتوری عثمانی بود و پاشاهایی از خانواده‌های کردهای بابان (ه‍ م) در آن حکمرانی می‌کردند که در اثر تبانیهای بغداد و استانبول در ١٢٦٨ق/ ١٨٥١م حکومتشان پایان یافت (بارث، ١٤).

عزاوی جاف مرادی در عراق را دارای ٢٥ طایفۀ میکاییلی، صوفیانی، کمالی، روغزاری، طرخانی، شاطری، عیسایی، هارونی، گلالی و جز اینها می‌نویسد و در ذیل اسامی برخی از این طوایف اطلاعاتی دربارۀ نسب و تیره‌های هر یک و محلهای سکونت آنها می‌دهد و چند تن از رؤسای آنها را نام می‌برد (٢/٤٧-٦٧). طایفۀ میکاییلی را به پیر میکاییلی شش انگشت، نیای بزرگ عارفِ نامی ضیاء‌الدین ابوالبهاء مولانا خالد منسوب می‌دانند. او طریقت نقشبندی را در اوایل سدۀ ١٣ق به نواحی کردنشین ایران و ترکیه و عراق آورد (طبیبی، «پنج مقاله...»، ٦٥؛ نیز نک‍ : العشائر...،٨١). گلالی چهارمین ایل یا طایفۀ بزرگ از ایلاتی بود که به مرادیهای جاف پیوست و در زمرۀ طوایف اتحادیۀ جاف درآمد. الحاق گلالی به جاف تغییری در سنت دستگاه رهبری آن نداد و گروه اداره‌کنندگان ایل، جدا از طایفۀ بیگزاده بودند و عنوان «آقا» داشتند و بیگزادگان پیوسته با آنها رفتاری محترمانه داشتند که با رفتارشان نسبت به رؤسای تیره‌های جاف فرق می‌کرد (ادمندز، ١٤٣).

در١١١٢ق/ ١٧٠٠م در نتیجۀ تیره شدن روابط میان سران دو گوره حکمرانان اردلان و سران ایل جاف، و کشته شدن رئیس ایل جاف و پسر و برادر او، رؤسای دیگر طوایف همراه گروهی حدود ٥٠٠خانوار از طایفه‌های دیگر، به تدریج به آن سوی مرز ایران در خاک تحت تصرف عثمانی گریختند و به پاشای کرد سلیمانیه، در قلمرو ترکیۀ عثمانی پناه بردند (بارث، ٣٥؛ نیکیتین، نیز E2, S، همانجاها؛ نیز نک‍ : دائرة‌المعارف...، ١/٧٧٩؛ سلطانی،٢/١٢٥ ). در نتیجۀ رشد طبیعی و پیوستن ایلات و طایفه‌های کوچک و از هم پاشیدۀ دیگر به این مهاجران، جمعیت جافهای عراق به حدود ٦٠ هزار نفر (بارث، همانجا) و بنا بر گفتۀ دیگر، تخمیناً حدود ١٠ هزار چادر یا خانوار (نیکیتین، همانجا) رسید. این گروه که در نواحی مرزی استقرار یافته بودند، تابستانها را در ارتفاعات پیرامون پنجوین، فصول بهار و پاییز را در دشت شهرزور و قرارگاههایی در حلبچه، و زمستانها را در اراضی تابع کِفری در کرانۀ راست رودخانۀ سیروان (دیاله) می‌گذراندند. طایفه‌هایی از جاف مانند میرویسی، تایشایی (طایشایی)، کَلکَنی و چند طایفۀ دیگر که در جوانرود مانده بودند، بعدها، به سبب ستمگریهای والیان اردلان و برخی عاملهای دیگر، به گوران پیوستند و به نام جاف ـ گوران معروف شدند (نیکیتین، همانجا؛ نیز نک‍ : دنبالۀ مقاله)؛ شماری دیگر از طایفه‌های جاف جوانرود هم به ایلات سنجابی، شرف بیانی و باجلان پیوستند (EI2, S، همانجا).

حکومتگران اردلان جافهای کوچندۀ شهرزور را مردمی آشوبگر و شرور به شمار می‌آوردند و برای دوری از زیانکاریهایشان اغلب مانع آمدن آنها از شهرزور به ییلاقات کردستان برای چراندن احشام و دیدار خویشاوندانشان می‌شدند و هر بار به آنها حمله می‌کردند و زیانهای جانی و مالی بسیار زیادی به آنها وارد می‌کردند. مثلاً در زمان حکومت لطفعلی خان، عموی خسروخان (١٢٠٤-١٢٠٩ق) که ٢٠٠ خانوار از جافها با اغنام و مواشی به ییلاق آمده بودند، به دستور او بسیاری از آنها را به سنندج بردند و داراییهایشان را گرفتند و تقسیم کردند و هر ١٠، ٢٠ خانوار از آنها را به یکی از اعیان منطقه بخشیدند (سنندجی، ١٧٦-١٧٧). همچنین در ١٣٣٦ق، به دستور امان الله خان والی سنندج برخی از جافهای کوچنده را که به کردستان آمده بودند، کشتند و شماری را سخت گوشمال دادند و به اسارت بردند و تمام داراییهایشان را غارت کردند و به سپاه بخشیدند (همو، ١٩٣، جم‍ (.

ادمندز بر اساس روایت شفاهی مردم جاف می‌نویسد: احتمالاً در ١١٨٦ق/ ١٧٧٢م (منابع دیگر تاریخهای مختلف داده‌اند) ابتدا حدود ١٠٠ خانوار از جافهای طایفۀ بزرگ معروف به جاف مرادی با سرپرستشان ظاهر بیگ از جوانرود به بنی خیلان، واقع در کنارۀ غربی سیروان ــ جایی که سلسلۀ کوههای قره‌داغ به این رودخانه می‌رسد ــ کوچیدند و در قلمرو ایل بابان مستقر شدند (ص ١٤١-١٤٢). ملک الکلام تاریخ مهاجرت این طایفه‌های جوانرود را به شهرزور، ١٥٠ سال پیش از تألیف رساله‌‌اش، یعنی حدود سال ١١٥٠ق نوشته است (١/٣٢). این تاریخ با تاریخ گزارش مؤلف تحفۀ ناصری تطبیق می‌کند. بنابر این گزارش در ١١٥٥ق، به هنگام والیگری احمد سلطان اردلان در کردستان، ظاهر بیگ، ایل بیگی جاف در شهرزور بود که در وقت گریز احمدخان به خاک عثمانی با او مقابله کرد (سنندجی، ١٤٠-١٤١).

احمد پاشا، پاشای کرد بابان که در قَلاچوالان (= قلعۀ چوالان، «چُواله» در زبان کردی بابان به معنای چُغاله است، نک‍ : بابانی، ١١٦) حکمرانی می‌کرد، از ورود ظاهر بیگ به قلمرو بابان به گرمی استقبال و پذیرایی کرد؛ لیکن چندی بعد، به سبب چپاولگریهای دسته‌ای از طایفۀ او در ناحیۀ اطراف، به حق یا ناحق، او را گرفت و کشت. با این حال، در اثر گشاده‌رویی این پاشای کرد، کردهای جاف جوانرود تشویق شدند و گروه گروه به کوچ خود ادامه دادند تا اینکه شمار جافهای مرادی این ناحیه به ١٠ هزار چادر رسید (ادمندز، همانجا).

«پاشا»، که کوتاه شدۀ پادشاه است، عنوان والایی بود که سلاطین عثمانی در دورۀ صفویان به امیران یا رؤسای ایلات کرد از جمله امیرالعشایرهای جاف که به دولت عثمانی وفاداری نشان می‌دادند، اعطا می‌کردند. در برابر سیاست عثمانیها، پادشاهان صفوی نیز به برخی از رؤسای ایل کرد جوانرود و گوران عنوان سلطان می‌دادند که به زبان کُردی‌ «سان» می‌گفتند (طبیبی، مبانی...، ١٦٣؛ نیز نک‍ : بروینسن، ٢٠٨).

در گزارشی در ١٣١٥ق/ ١٨٩٧م آمده است که جوانرود در اثر حملۀ حبیب‌الله خان، یکی از سران کردان جاف (نک‍ : دنبالۀ مقاله) و به آتش کشیدن آنجا شهری ویران و متروک بوده است ( تهران...، ٢٧٣). منبع دیگری به این آتش سوزی و متروک بودن جوانرود اشاره نکرده است. ادمندز مدعی است که در اوایل سدۀ ٢٠م، یعنی در همین سالها یک گروه از جافها که بنابر سرزمین جغرافیایی سکونتشان به ٣ گروه اصلی و عمده تقسیم می‌شدند، هنوز مقیم جوانرود ایران بودند (ص ١٤١). اعتماد‌السلطنه (د ١٣١٣ق) در مرآة البلدان به معمور بودن این شهر و ناحیه در دهۀ پایانی سدۀ ١٣ق اشاره دارد و در گزارشی دربارۀ ساکنان کرد اهل تسنن و شافعی مذهب جوانرود که بیشتر پیرو طریقت نقشبندی بودند، و از دو طایفۀ اعیان و معتبرین آنجا به نامهای مستوفی و بیگزاده، یاد می‌کند و آنجا را مرکز فعالیت طلاب علوم دینی و ادبی و پایگاه دو سلسلۀ قاضیها و علمای منطقه معرفی می‌کند (٤/٢٣٧٨).

در دورۀ سلطنت پهلوی بیشتر طوایف جاف یکجانشین شده بودند و فقط گروههایی از آنها کوچ می‌کردند. دولت، سران و صاحبان قدرت جاف را در طوایف شناسایی کرده بود و به آنها مناصبی در سطوح بالای مملکتی در حکومت محلی و مرکزی در تهران داده بود. به هنگام اجرای برنامۀ اصلاحات ارضی (١٣٣٦٩-١٣٤٢ش) و تقسیم اراضی میان عشایر جاف، مقدار وسیعی از زمینهای زراعی دست نخورده در مالکیت سران ایل باقی ماند. برخی از سران مقتدر جاف را هم برآوردند و به مناصب دولتی گماردند. مثلاً به سالار جاف منصبی درباری اعطا کردند و برادر او، سردار جاف را به نمایندگی به مجلس شورای ملی فرستادند (انتصار، ٢٧).

زیستگاه و پراکندگی ایل بزرگ جاف بر روی نقشه

تقسیم‌بندی ایل:

کهن‌ترین سندی که به تقسیمات و طایفه‌های ایل جاف اشاره می‌کند، رساله‌ای است به نام "عشایر جاف" تألیف میرزا عبدالمجید ملک الکلام در ١٣٠٣ق/ ١٨٧١م. بنابر اطلاعات این رساله، ایل جاف جوانرود در آن زمان متشکل از ٣ طایفۀ مرادی، رخزادی و شاطری (یا شاتری) بود که «از احشام داخله و تبعۀ دولت ایران» به شمار می‌رفتند. مرادیها در نواحی کوه، دولت‌آباد، شش بید و تنگ اژدها، از توابع جوانرود می‌زیستند. دو طایفۀ رخزادی و شاطری هم در قریۀ بله بزان، دهی در جبال جوانرود به سر می‌بردند. بنابر نوشتۀ مؤلف، حدود١٥٠ سال پیش (پیش از تألیف رساله) یعنی حدود سال١١٥٠ق، این طوایف به سبب پاره‌ای درگیریها با حکومت وقت، از ایران گریختند و به شهر زور رفتند و در آنجا ساکن و تبعۀ دولت عثمانی شدند؛ اما پس از آن، هر ساله برای چرای دام به مراتع ییلاقی خود در کردستان ایران می‌آمدند. در ١٢٨٨ق دولت ایران ورود آنها را به خاک و مراتع ایران ممنوع کرد و در سرحدات خود با ترکیۀ عثمانی گروهی سرباز دولتی و تفنگچی چریک از اورامان، مریوان، بانه و سقز گذاشت تا مانع ورود جافها و گله‌های دام آنها به ایران شوند (ملک الکلام، ٢/٣٢، ٣٩).

شمار خانوارهای این ٣ طایفه، بنا بر گزارش مؤلف همین رساله، ابتدا و در زمان مهاجرت اندک بود، لیکن از زمانی که در خاک عثمانی اقامت گزیدند، طوایف مختلفی از ایلات دیگر ایران به آنها پیوستند و بر شمار طوایف و خانواده‌های آنها افزوده شد. گروههایی از ایل جاف که در جوانرود باقی مانده بودند، طایفۀ «صوفی بیگی» از طوایف جاف مرادی، ایل بیگی آنها را برعهده داشتند (همانجا).

ملک الکلام در فصل دوم رسالۀ خود به شرح شمار طایفه‌ها، خانوارها و نام رؤسای هر یک از طوایف ایل جاف در ایران و عثمانی می‌پردازد و می‌نویسد: سرپرستان تمامی طوایف جاف از طایفه‌ای خاص و معروف به «بیگزاده» و از کردهای ایرانی بودند که شمار جمعیت آنان به حدود ٣٠٠ خانوار می‌رسید. رؤسای ایشان و کل «احشام» (ایلیاتی و رعایا) جاف در آن دوره، عبدالله بیگِ امیرالعشایر، عثمان بیگِ رئیس العشایر، عزیز بیگِ امیرالعشایر و قادر بیگ بودند (٢/٣٩-٤٢).

پس از جدایی سرزمین عراق از ترکیۀ عثمانی در جنگ جهانی اول ١٢٩٧ش/ ١٩١٨م و استقلال آن در ١٣١١ش ١٩٣٢م، کردهای جافِ تابع عثمانی نیز که در مناطقی از سرزمین عراق به سر می‌بردند، به تابعیت دولت جدید عراق درآمدند. مقارن با این دوره، محمد امین زکی در کتاب کورد و کوردستان که در ١٣٥٠ق/ ١٩٣١م چاپ و منتشر شد، در فهرستی از عشایر کرد عراق به عشیرۀ جاف ساکن در ایالت سلیمانیه اشاره می‌کند و در جدولی «فرقه» (شاخه)‌ها، شمار خانوارها یا چادرها، کوچندگی و یکجانشینی و احوال و موقعیت اجتماعی و محلهای سکونت جغرافیایی آنها را می‌آورد. در این نمایه برای ایل جاف عراق 19 فرقه ذکر شده است که میکاییلی و گَلالی، هر یک با ٢٠٠٠، شاتری (شاطری) با١٨٠٠، اسماعیل عزیزی و نورُولی، هر یک با ١٥٠٠ و رشوبوری با ١٠٠٠ خانوار، بزرگ‌ترین این طوایف بوده‌اند (ص ٣٣٨-٣٣٩).

روسای ایل جاف جوانرود همراه با عبدالکریم قاسم و ملا مصطفی بارزانی

در کتاب العشائر الکردیه، ترجمه‌ای از کردی به عربی، فصلی مستقل به «عشیرۀ جاف» اختصاص یافته است. نویسنده تاریخچۀ کوتاهی دربارۀ عشیرۀ جاف و اقامت اولیۀ آنها در زمان حکومت اردلانها در منطقۀ جوانرود ایران و مهاجرت گروه بزرگی از جافها به رهبری ظاهر بیگ به منطقۀ شهرزور می‌دهد. بعد صورت بزرگ‌ترین و مهم‌ترین گروههای عشیره‌ای جاف مانند میکاییلی، جلالی (صورت عربی شدۀ گلالی) روغزایی (دیگران از آن با نام روغزادی و روخزادی یاد کرده‌اند، نک‍ : جاف، تاریخ...، ١٢٤؛ مردوخ،١/٨٥)، هارونی، شاتری (شاطری)، ترخانی (طرخانی)، یزدان بخشی، کمالی و نورولی را همراه با تعداد طایفه‌ها، خانوارها، نام رؤسا و شمار مردان جنگی سواره و پیادۀ هر یک از آنها می‌آورد؛ مؤلف العشائر الکردیه سپس ١٣ عشیرۀ کوچک جاف، از جمله باشکی، تیله‌کو، یار ویسی، صوفی وند و اسماعیل عزیزی را با شمار خانوارها و مردان جنگی آنها ذکر می‌کند (ص ٧٦-٨٨). همچنین به گروهی از عشیرۀ جاف اشاره می‌کند که در جوانرو ماندند و همراه دیگران به شهرزور نرفتند. در میان آنها از طایفه‌های ولدبیگی، قوبای (ظاهراً باید همان قبادی باشد، نک‍ : مردوخ، همانجا) و باباجانی(= باوه جانی) نام می‌برد (ص ٧٩).مؤلف کتاب عشائر العراق شمار طایفه‌های جاف جوانرود را ١٧ طایفه ذکر می‌کند و در شرح هر یک از طایفه‌ها رؤسایشان را تا چند پشت نام می‌برد و تعداد فرقه‌ها یا تیره‌های هر یک از طایفه‌های بزرگ هفده گانه را برمی‌شمرد و به محلهای اقامتشان اشاره می‌کند (نک‍ : عزاوی، ٢/٧٠-٧٦)؛ همچنین فهرستی از طایفه‌هایی از جافهای جوانرود مانند جاف جوانرود، ندری، زردویی، باوه جانی، و تاوکوزی را که زمستانها کوچ می‌کنند و از جوانرود به ناحیۀ زهاو (زهاب) می‌روند، به دست می‌دهد (همو، ٢/٦٩-٧٠).

فردریک بارث که در ١٣٣٠ش/ ١٩٥١م در میان کردان عراق پژوهش میدانی می‌کرد، در کتابش فهرستی از ١١ تیرۀ موجود در عشیرۀ جاف عراق می‌دهد که در نام و شمارۀ آنها با دیگر منابع اختلافی جزئی دارد. او برای گروه شاتری، ٦ طایفه (طایفه اصطلاحی عربی و برابر اصطلاح هوز کردی است، نک‍ : بارث، ٣٧) و برای شیخ اسماییل (اسماعیل)، دو طایفه برمی‌شمرد و هوزِ جاروِیس را نیز در زمرۀ تیره‌ها می‌آورد (ص ٣٦). او می‌نویسد که جافها تا ٣٥-٤٠ سال پیش همه کوچگر بودند، لیکن در زمان تحقیق، بخش کوچندۀ آنها گروه کوچکی از جافها را تشکیل می‌دادند و شمارشان به ٢٠٠٠ تا ٣٥٠٠٠ نفر می‌رسید (ص ٣٥).

مردوخ در دهۀ ١٣٤٠ش، به گروه کرد جاف اشاره می‌کند که به دو شعبۀ جاف مرادی، یا جاف عراقی، و جاف جوانرودی، یا جاف ایرانی تقسیم می‌شدند. وی جاف مرادی را متشکل از ٣٢ تیره، و جاف جوانرودی را شامل ١٥ تیره با نام تیره‌ها آورده است (همانجا). حسن جاف در تقسیم بندی عشیرۀ جاف در کتابی با عنوان تاریخ جاف که به زبان کردی نوشته است (نک‍ : همانجا)، شمار طایفه‌های ایل جاف در عراق را ٢٦، و طایفه‌های ایل جاف ایران را ١٨ طایفه می‌دهد. او فرقه (شاخه)‌های هر یک از طایفه‌های جاف ایران و عراق را نام می‌برد و شمار مالهای (خانوارها) هر یک را همراه با نام آبادیهای محل سکونتشان و برخی اطلاعات دیگر، از جمله شمار قوای سواره و پیاده نظام برخی گروهها می‌آورد (برای اطلاعات بیشتر، نک‍ : همان، ١٢٥-١٤٧).

در میانۀ سدۀ ١٩م، حدود دهۀ ١٣٧٠ق گروهی متشکل از ٧ طایفۀ کوچک به نامهای کلکنی، یوسف یاراحمدی، کوویک، نیرجی یا نیریژی، گرگ قاییش، قدیر میرویسی (یا قادر میرویسی) و تایشه‌ای (یا طایشی)، از طوایف جاف جوانرود جدا شدند و از جوانرود به کرمانشاه رفتند و به ایل گوران پیوستند (ادمندز، ١٤١؛ سلطانی، ٢/١٢٤-١٢٥). این طوایف که به «جاف کرمانشاه»، یا به نوشتۀ تاریخ جاف به «جاف کرماشان» (جاف، همان، ١٤٣-١٤٤) شهرت یافته‌اند، به رغم اختلاف مذهب با گورانها (سنی و شافعی مذهب بودن جافها، و اهل حق بودن گورانها) خود را وابسته به اتحادیۀ گوران می‌دانند (ادمندز، همانجا) و برخی هم آنها را «جاف گوران» نامیده‌اند (نیکیتین، ١٧١؛ سلطانی، ٢/١٢٤).

در جامعۀ کردستان، اصطلاح گوران به معنای اخص کلمه به یکی از گروههای کرد و به معنای گستردۀ آن به یک طبقۀ اجتماعی اطلاق می‌شد. از این رو، در کردستان مردم اسکان یافته و کشتگر را به طور کلی گوران می‌نامیدند (آکوپف، ٦٥). بنا بر نظر سن1، به همین سبب، جافهایی که از ساخت فئودالی ـ عشیرتی و شیوۀ کوچگردی بیرون آمدند و اسکان یافتند، رفته رفته نام جاف گوران را به خود گرفتند (نک‍ : همو، ٦٤-٦٣). این ایل زدائی جافها و گوران شدن آنها به معنای اجتماعی آن، هنگامی روی داد که کردان دامدار عشیره‌ای که تنگدست شده بودند، در پی از هم پاشیدگی ساختـار فئودالـی ـ عشیرتی ایل خود، اسکان می‌یابند و به ترکیب جمعیت مردم کشاورز (رعیت) در می‌آیند و تبدیل به گوران می‌شوند (همو، ٦٤).

رؤسای هر یک از طایفه‌های جافِ ملحق شده به گوران، بنابر سنت متداول در میان گورانها لقب سلطان گرفتند و به آن معروف شدند، مانند صفرویس سلطان، معارف سلطان و مصطفى سلطان، به ترتیب سرپرستان هر یک از طایفه‌‌های جاف نیزیژی، تایشه‌ای و قادر میرویسی (سلطانی، ٢/٣٢٠، نیز برای شجره‌نامۀ سران هر یک از این طایفه‌ها، نک‍ : ٤١٩-٤٢٠). این جدایی و مهاجرت را هم‌زمان با سلطۀ اردلانها بر منطقۀ جوانرود در این سوی رود دیاله (در مرز ایران و عراق) و نیز درگیریهای قادر بیگ، یکی از سران جاف برای تحکیم جایگاه سرپرستی در خاندان خود و بیرون کردن طوایفی از جاف مرادی از جوانرود دانسته‌اند. این مهاجرت احتمالاً در تاریخی از اواسط سلطنت فتحعلی شاه (١٢١١-١٢٥٠ق) تا آغاز سلطنت ناصرالدین شاه (جلوس: ١٢٦٤ق) روی داده، و قادر بیگ نیز در ١٢٦٤ق به دست یکی از سران طایفه‌های جاف کشته شده است (همو، ٢/٤٠٤).پس از این جدایی می‌توان جافها را بنا بر حوزۀ جغرافیایی سکونتشان به 3 گروه اصلی تقسیم کرد: گروه «جاف جوانرود» و گروه «جاف کرمانشاه» که در ایران زندگی می‌کنند، و گروه «جاف مرادی»، بزرگ‌ترین دستۀ جافها که در عراق و در غرب سیروان سکونت دارند (ادمندز، همانجا).

ادمندز صورت ١١ طایفۀ کوچگرد از شاخۀ جاف مرادی را نام می‌برد و می‌نویسد که هر یک از این طایفه‌ها نیز به چند شاخه یا تیرۀ بزرگ و کوچک تقسیم می‌شد که فقط از تیره‌های 6 طایفۀ مهم به نامهای مرادی، میکاییلی، گلالی، روغزادی، ترخانی و هارونی یاد می‌کند (برای آگاهی از نام طایفه‌ها و تعداد و نام تیره‌ها، نک‍ : ص ١٤٦).

در بیرون از رده‌بندی اصلی ساختار ایلی جاف جوانرود، گروهی برگزیده از برترین مردان تیره‌های مختلف عشایر، از جمله برخی از نزدیکان ایل بیگی، مانند برادران و فرزندان خان طایفه‌ای را شکل داده بودند که در خدمت و حافظ خان بزرگ و خانوادۀ او بودند و او را در ییلاق و قشلاق همراهی می‌کردند. آنها هر جا که مال خان (شماری چادر وابسته به دودمان خان) اطراق می‌کرد، چادرهای خود را پشت خرگاه و مال او بر می‌افراشتند. این گروه به «پِشت ماله» (طایفۀ پُشت و اطراف خانوارهای وابسته به مالِ خان) معروف بودند (بارث، ٤٢). شمار این طایفه‌ها در دورۀ ایل بیگی حبیب الله خان که به اهمیت و اعتبار وجودی آن در ایل جلوۀ ویژه‌ای بخشید، نزدیک به هزار خانوار نوشته‌اند. تغذیۀ افراد خانوارهای پشت ماله و تهیۀ لباس

فصلی برای آنها و فراهم کردن تسلیحات جنگی برای مردان رزمی برعهدۀ خان بود. گرداندن امور آشپزخانه و پخت و پز، نگهداری اصطبل و اسلحه خانه، و فراهم کردن سوخت و تعلیف گله‌های دام و چارپایان، نمدمالی، کفشدوزی، آهنگری، نعلبندی و کارهای دیگری مانند آنها، با مردان بود. شماری از زنان و دختران پشت ماله در کنار زنان و دختران ایل بیگی انجام وظیفه می‌کردند و شماری دیگر از آنان هم کار بافتن چادر و چیغ (پرده‌ای از نی بافته برای آویز ورودی چادر)، فرش و گلیم، خورجین، گیوه و مانند آنها را برعهده داشتند. دست ساختها و دست بافتهای این گروه احتیاجات شمار بزرگی از عشایر جاف را برآورده می‌کرد و آنها را از رفتن به شهر و مراکز خرید و ادارات دولتی بی‌نیاز می‌ساخت (نک‍ : سلطانی، ٢/٣٠٨-٣٠٩).

ساختار اجتماعی:

ساختار اجتماعی ایل جاف در گذشته مشابه ساختار ایلات دیگر کرد بر یک نظام سنتی شاخه بندی بنیان گرفته بود. ایل ــ که در زبان عربی به آن عشیره می‌گفتند ــ به شاخه‌هایی تقسیم می‌شد که ساخت هر یک از آنها معمولاً بر اساس یک رابطۀ خویشاوندی یا اقتصادی انسجام می‌یافت. کوچک‌ترین واحد ثابت و دیداری ایل، خانوار بود که عنصر بنیادی در شکل‌دهی شاخه‌ها در سازمانهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی در تشکیلات ایل یا عشیره بود. فردریک بارث در کتاب اصول سازمان اجتماعی در کردستان جنوبی در ساختار اجتماعی و سیاسی عشیرۀ جاف در عراق چند شاخۀ برجسته و مهم تیره، هوز، خِل (خیل) و خانوار را مشاهده کرده است. یکی از شاخه‌های مهم ایل اردو بود که جافها آن را خِل می‌نامیدند. خیل یک واحد اقامتی و مرکب از ٢٠ تا ٣٠ چادر عشایری، یا خانوار گستردۀ گله داربود. هر خیل نیز کم و بیش مبتنی بر رابطۀ نَسَبی و شاخه‌های دودمانی شکل می‌یافت. خیل را یکی از سالمندان (ریش‌سفیدان) خانوارهای خیل سرپرستی می‌کرد. ریش‌سفید یکی از مردان پر قدرت و معتبر جمع خیل بود که با توافق اعضای خیل و به طور غیر رسمی انتخاب می‌شد. در رده‌بندی ایل، هوز یک رده یا شاخۀ سادۀ نسبی شمرده می‌شد. مانند هوز کاکا حَمَه که تمامی مردان هوز از او نسب می‌بردند. تیره (بارث اصطلاح متداول تیره در میان جافها را در برابر واژۀ انگلیسی tribe به کار می‌برد. در متون فارسی در برابر این واژه هر دو اصطلاح ایل و طایفه به کار رفته است) واحد سیاسی اصلی سازمان ایلی عشیرۀ جاف، ایل یا عشیره بود که بر رأس آن ایل بیگی قرار داشت. هر تیره بر تعدادی چند هوز اشتمال داشت. تیره را رئیسی که مقام او موروثی بود، سرپرستی می‌کرد؛ هر تیره چراگاهها و اردوگاههای معین و حقوق سنتی شناخته شده داشت و شیوۀ درون همسری در آن رعایت می‌شد. تنظیم امور کوچ و میانجیگری میان مردم تیره و ایل بیگی، یا رهبر کل عشیره با رؤسای تیره‌ها بود (برای اطلاع بیشتر، نک‍ : بارث، ٣٥-٣٨؛ تاپر، ٢٨٥).ردۀ هوز در طایفۀ باباجانی و در یکی دو طایفۀ دیگر به جای ردۀ تیره قرار می‌گرفت و به نام هوز خوانده می‌شد، مانند هوز عالی، هوز حَمَده و هوز قوچانی در طایفۀ باباجانی (سلطانی، ٢/٣٠٩). طبیبی برخلاف بارث، در بافت سازمان اجتماعی ایل جاف در ایران شاخه‌هایی به نامهای طایفه، تیره، خیل، همپا و هوز را، بی‌آنکه توضیحی دربارۀ آنها بدهد، برشمرده است (مبانی، ١٦٠). در توضیحات بارث از سازمان ایل جاف در کردستان عراق، دو واحدِ تیره و طایفه یکی شناخته می‌شده‌اند و شاخۀ همپا نیز ظاهراً وجود نداشته است. افزون بر آن خیل یک واحد اقتصادی غیرِ ثابت و متغیر بوده است.

قشربندی اجتماعی:

در جامعۀ ایلی عشیرۀ جاف ٣ قشر با پایگاه اجتماعی و اقتصادی متمایز از یکدیگر را می‌توان تشخیص داد: خوانین طایفۀ بیگزاده؛ رؤسای تیره‌ها و هوزها؛ و کدخدایان یا ریش‌سفیدان و عامۀ عشایر، یعنی ایلیاتیها و رعایا (یاد داشتها). برخی خود گروه عامه عشایر کرد را به دو لایه یا قشر عشیره‌ای تقسیم کرده‌اند. عشایر دامدار و گله چران را در لایۀ نخست، و رعیت کشتگر را در لایۀ دیگر و وابسته به قشر دامدار قرار می‌دهند (آکوپف، ٦٤).

نظام سنتی رهبری در اتحادیۀ عشیره‌ای جاف در دستگاه نیرومندی بر ساخته از امیران طایفۀ بیگزاده «رؤسا»، «کُخا» (کدخدا)ها، ریش‌سفیدان تیره‌ها، هوزها و خِلها متمرکز و استوار بود و بر سر هرم قدرت رهبری، بیگزادگان قرار داشتند.

همۀ بیگزادگان ایل در کردستان ایران و عراق از خاندان سادات منتسب به پیر خضر شاهو (شاهو نام کوهی در جوانرود)، یا به اصطلاح محلی «پیر خذری» بودند (عزاوی، ٢/٣١) و در سلسله مراتب ایلی، قشر رهبری و حلقۀ قدرت ایل جاف را شکل می‌دادند. بنابر نوشتۀ بارث ایل جاف پس از قدرت یافتن در عراق و جذب گروههای دیگر ایلی به اتحادیۀ جاف، موقعیت خود را همچون زمین‌دار تثبت کردند و بیشتر به صورت ارباب ظاهر شدند تا رهبران ایل. عامۀ عشایر مالیاتها و بهرۀ مالکانه و انواع رسومات عشایری را به اعضای این قشر می‌پرداختند (ص ١٤). خوانین بیگزاده بالاترین مرجع قضایی و نظامی و سیاسی در ایل به شمار می‌رفتند. رسیدگی به امور جزایی و جنحه و جنایی با رؤسا و بزرگان این قشر، و رسیدگی به مسائل حقوقی برعهدۀ ملاها و علمای هر طایفه و تیره بود. بنا بر نوشتۀ ادمندز، با اینکه بیگزادگان تا ١٢٩٨ش/ ١٩١٩م زمین‌دارانی صاحب نفوذ بودند و به سبب خاستگاه اشرافی‌شان از احترام بسیاری برخوردار بودند، لیکن اقتدار خود را بر بسیاری از کوچندگان کم و بیش از دست داده بودند، مگر وقتی که به مناصب حکومتی گمارده می‌شدند (ص ١٤٩؛ سلطانی، ٢/٣٠٧).

زنان ایل جاف در حال رقص کردی- منطقه‌ی گرمیان در کردستان عراق

رؤسای تیره‌ها و طایفه‌ها یا هوزها در سلسله مراتب ایلی در قشری پایین‌تر از بیگزادگان قرار داشتند و واسط میان آنها و کدخدایان و عامۀ عشایر طوایف و تیره‌ها بودند. رؤسا بالاترین مقامات ایلی برای شور و تصمیم‌گیری دربارۀ اوضاع اجتماعی، اقتصادی، و نظامی با خوانین ایل بودند. رؤسا قدرت اجرایی نداشتند، لیکن در حل و فصل مسائل قضایی و اختلافات درونی میان تیره‌های خود مستقل و صاحب اختیار بودند و تصمیمات و احکام آنها را خوانین تأیید می‌کردند. نظارت بر عوارض و بهره‌های مالکانه و جمع‌آوری آنها و رسومات عشایری با ضابطان و مباشران و کدخدایان بود که آنان خود از قشر عامۀ عشایر بودند و آخرین سلسله مراتب ایلی را تشکیل می‌دادند. افراد این قشر رکن اساسی اتحادیۀ ایل جاف و قدرت تولیدی جامعه‌ی ایلی بودند. (نک‍ : همو، ٢/٣٠٦-٣٠٨).

مجسمه‌ی شاعر بزرگ کرد نالی، اثر استاد هادی ضیاالدینی

احراز مقام ایل‌بیگی در طایفۀ بیگزادگان و منصب کدخدایی در ردۀ تیره‌ها موروثی بود. ازدواج در میان هر قشر از رده‌های ایلی به شیوۀ درون گروهی بود و زن دادن و زن گرفتن میان قشرهای صاحب قدرت جامعه معمول نبود. حبیب الله خان ملقب به نظام الایاله و ایل بیگی طایفۀ باباجانی جاف که در ١٣٠٣ق به حکومت جوانرود رسید (همو، ٢/١٧٨). در دورۀ حکمرانی خود یاسای حکومتی اردلان را برای انسجام بخشیدن به اتحادیۀ جاف درهم ریخت و رسم وصلتهای سیاسی برون طایفگی را در جامعۀ جاف برقرار کرد. او حتى رشتۀ پیوندهای درون ایلی میان طایفه‌ها را با شوهر دادن دختران خود به رؤسای طوایف دیگر استحکام بخشید (همو، ٢/٣٠٧).

شمار بیگزادگان را در اوایل سدۀ ١٤ق حدود ٣٠٠ خانوار نوشته‌اند و گفته‌اند که در آن زمان عبدالله بیگ امیر عشایر، عثمان بیگ رئیس عشایر، عزیز بیگ امیر عشایر و قادر بیگ از طایفۀ بیگزاده بر کل عشایر حکم می‌رانده‌اند (ملک الکلام، ٢/٣٩). رؤسا یا پاشایان ایل جاف در عراق نیز از خاندان بیگزاده بودند که پس از مهاجرت به سرزمین عراق، در میان عشایر جاف ساکن در آنجا (از دورۀ حکومت عثمانی به این سو) با لقب پاشا معروف شدند (سلطانی، ٢/١٢٥).

نخستین خان جاف که با طایفه‌اش از جوانرود به حوزۀ رود سیروان کوچید، ظاهر بیگ بود (عزاوی، ٢/٣٢؛ نیکیتین، ١٧١). ظاهر بیگ را فرزند سید احمد بن پیرحمزه، وابسته به سلسلۀ پیر خضرشاهو نوشته‌اند که به صورت زایر به عراق رفت و به این سبب هم «زایر بیگ» نامیده می‌شد (عزاوی، همانجا). در نموداری که ادمندز از خط تباری خاندان بیگزادگان جاف داده، سید احمد، نیای بزرگ ظاهر بیگ، بنیان‌گذار خاندان بیگزادگان و مدعی نسب بَری از پیامبر اسلام(ص) بوده که این خاندان در میانۀ سدۀ ١١ق/ ١٧م در ایران پا گرفته است. به نظر ادمندز، این احتمال هست که گروه سادات در آغاز به مثابۀ راهنمایان روحانی به میان عشایر کرد جاف آمده، و مستقر شده بودند و رفته رفته در فرایند آشنایی و بهره گیری از نفوذ مذهبی، رهبران غیر مذهبی عشایر جاف را از مسند قدرت برکنار کردند و خود به جای آنها قدرت رهبری ایل را به دست گرفتند (نک‍ : ص ١٤٥، نیز برای اطلاع از شجرۀ تباری بیگزادگان، نک‍ : نمودار ص ١٤٤). ظاهر بیگ دو فرزند به نامهای قادر و سلیمان داشت. پسران سلیمان، کیخسرو و قادر دو شاخه یا تیرۀ کیخسرو بیگی و بهرام بیگی (یا قادر بیگی) را در خاندان رهبران بیگزاده بنیاد نهادند (همانجا؛ نیز نک‍ : بارث، ٤١).

یکی دیگر از شاخه‌های رهبری ایل جاف در ایران و عراق تیرۀ بزرگ ولدبیگی بود (برای شرح تفصیلی این تیره از بیگزادگان، نک‍ : سلطانی، ٢/٢٢٩-٢٥٥). نمودارهایی از شجرۀ تباری بهرام بیگی، کیخسرو بیگی، محمد پاشا، فرزند کیخسرو و عبدالرحمان پاشا، فرزند دیگر کیخسرو، و ولد بیگیها از امیران عشایر جاف در ایران و عراق در منابع گوناگون آمده است (برای اطلاع از شجره‌های بیگزادگان عراق، نک‍ : ادمندز، همانجا؛ عزاوی،٢/٣٢ -٣٦، نیز برای شجرۀ ولد بیگی ایران، نک‍ : ٧١؛ سلطانی، ٢/٢٧١-٢٧٢، نیز برای شجرۀ بیگزادگان از طایفۀ رستم بیگی جوانرود، نک‍ : ٢٢٣-٢٢٧).

آخرین امیر و پاشای مقتدر عشایر کوچندۀ جاف عراق که بر تمامی ایل نفوذ و سلطه داشت، محمد پاشا بود. پس از او اقتدار ادارۀ عشیرۀ جاف عراق (ح ١٣٠٨ق/ ١٨٩٠م) میان دو فرزندش محمود و عثمان تقسیم شد. محمود پاشا (د ١٣٣٨ق/١٩٢٠م) سرپرستی بخش جافهای کوچنده را بر عهده داشت و آخرین رهبری بود که کوچگردها را در کوچهای سالانه‌شان همراهی می‌کرد (بارث، ٤١-٤٢). محمود به سبب آزمندیهایی که داشت همۀ منسوبان و خویشاوندان خود، از جمله برادرانش و رؤسای طایفه‌ها و تیره‌ها و ایلیاتیها را از خود رنجاند و از اطراف خود دور ساخت و جدایی طایفه‌ها و از هم پاشیدگی ایل را پدید آورد. برخلاف او، برادرش عثمان پاشا (د ١٣٢٧ق/ ١٩٠٩م) شوهر عادله خانم، دختری از خاندان اشرافی و درباری حکمرانان اردلان ــ که در حلبچه می‌زیست و از سوی مقامات ترک به قائم مقامی قضا گمارده شده بود ــ در تقویت و یکپارچگی ایلی کوشید. او به حکومت ایران نزدیک شد و ناخشنودی ترکان عثمانی را فراهم آورد. فرزندان دیگر محمد پاشا نیز هر یک در قلمرو مسکونی خود به زندگی معمول عشایری مشغول بودند (ادمندز، ١٤٨-١٤٩؛ نیکیتین، ١٧٢).

شهر جوانرود در استان کرماشان، مرکز ایل جاف در کردستان ایران

عادله خانم، بانوی حلبچه و «پاشای بی‌تاج و تخت شهرزور» که از سوی نایب السلطنۀ انگلیسی هند لقب «خان بهادر» (سلطانی، ٢/٧٤) گرفته بود، پس از فوت همسر و بعد برادر همسرش، محمود پاشا، رئیس بلا منازع ایل بزرگ جاف شد. این شیرزن مقتدر عشایری با سیاست و کیاست توانست با کمک فرزندانش ١٥ سال امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایل جاف را به شایستگی بگرداند و رهبری کند (طبیبی، مبانی، ١٦٢؛ سلطانی، همانجا؛ برای آگاهی بیشتر دربارۀ بانوی حلبچه، نک‍ : ادمندز، جم‍).

جمعیت:

اتحادیۀ ایلی جاف در فرایند تاریخی حیات خود با جذب گروههای ایلی دیگر رشد جمعیتی بالایی داشته است.

از این رو نام جاف به مجموعه‌ای بزرگ از گروههای ایلی با خاستگاه‌های گوناگون اطلاق می‌شده است، به طوری که برای خود جافها نیز تشخیص جاف اصلی و واقعی از غیر جاف در اتحادیه دشوار بوده است (بارث، ٣٥). شمار جمعیت این ایل در گذشته به سبب پر تیره و طایفه بودن و زندگی شبانی و کوچگردی و پراکندگی آنان در سرزمینی پهناور و آبادیهای متعدد فراوان، و امروزه به سبب از هم پاشیدگی اتحادیۀ ایلی و جدا شدن و استقلال یافتن برخی از ایلها، طایفه‌ها و تیره‌ها از اتحادیه و اسکان در نقاط مختلف و آمیختن با روستاییان و طایفه‌های دیگر مسکون در ایران و عراق چندان مشخص و معین نیست. از اتحادیۀ جاف و بعضی از طایفه‌ها و تیره‌های وابسته به آن که اکنون برخی از آنها خود ایلی مستقل شده‌اند، جسته و گریخته آماری تخمینی در گزارشها و نوشته‌های قدیم و جدید آمده است. در سرشماریهای دهه‌های اخیر مرکز آمار ایران نیز شمار جمعیت کوچندگان ایل کوچک شدۀ جاف و برخی ایلها و طایفه‌هایی که در قدیم از طایفه‌های اتحادیۀ جاف به شمار می‌رفته‌اند و امروز جدا و مستقل شده‌اند، داده شده است.

ادمندز آمار جمعیت شاخۀ جاف مرادی عراق را در ١٣٠١ش/ ١٩٢٢م تخمیناً ١٠ هزار خانوار داده است. او شمار چادرهای ١١ طایفه (در متن به اشتباه ١٢ طایفه ذکر گردیده، لیکن از ١١ طایفه نام برده شده است) از جاف مرادی را که در آن سال کوچ سالانه داشتند، به تفکیک هر طایفه و جمعاً ٥٤٠٠ چادر یا خانوار می‌دهد. شمار استقرار‌یافتگان جاف مرادی در آن زمان را نیز تقریباً برابر با چادرنشینان می‌دهد (نک‍ : ص ١٤٦). نیکیتین نیز شمار آنها را ١٠ هزار خانوار (٨ هزار چادرنشین و ٢ هزار یکجانشین) داده (ص ١٧١)، در صورتی که سنجابی جمعیت آنها را بیش از ٢٠ هزار خانوار نوشته است (ص ١٩).

از راست:حسین بیگ وکیل،محمد امین بیگ،عزت بیگ لهونی(سال 1327 ش تهران)

مردوخ فقط جمعیت جافهای ساکن در سلیمانیه را نزدیک به ١٢ هزار خانوار (١/٨٥)، و فیروزان کل جمعیت اتحادیۀ جاف به هنگام همبستگی و انسجام در اوایل سدۀ ١٤ش را حدود ٤٠ هزار خانوار (ص ٢٣) گزارش داده‌اند. ماتریو شمار گروه جافهایی را که در جوانرود ماندند و همراه ظاهربیگ به سلیمانیه مهاجرت نکردند، 4 هزار خانوار، و آنهایی را که به گورانها پیوستند ١٥٠٠ خانوار می‌آورد (نک‍ : سلطانی، ٢/١٢٦؛ نیز زنگنه، ١/٢٢٣). عزاوی شمار جاف جوانرود ساکن در سرزمین ایران و عراق را در ١٣٢٦ش/ ١٩٤٧م، بر روی هم حدود 5 هزار بیت (خانوار) داده است (٢/٧٠). مؤلف کتاب ایلات و عشایر کردستان، جمعیت ١١ طایفه از جافهای مسکون در نقاط مختلف کردستان ایران را حدود ٤٥٠٠ خانوار می‌دهد و به طوایف دیگر جاف که در جوانرود و چهل چشمه و جاهای دیگر زندگی می‌کنند، بدون دادن آمار جمعیت آنها اشاره می‌کند (حیرت سجادی، ٩١-٩٢).

بنابر سرشماری مرکز آمار، کل جمعیت کوچندۀ ایل جاف استان باختران (کرمانشاه) در ١٣٦٦ش، ١١٥٧ خانوار و ٦٠٣١ نفر بودند. این آمار ایل ثلاث باباجانی را جدا از جاف، و جمعیت کوچندۀ آنها را ٥٠٧ خانوار و ٣٤٦١ نفر داده است (سرشماری، نتایج، ١٣٦٦ش، ١٣). در سرشماری جمعیت عشایری دهستانها در ١٣٧٧ش، شمار جمعیت عشایر ییلاقی و قشلاقی ایل جاف و ایلهای جدا و مستقل از اتحادیۀ جاف امروزی در دهستانهای محل سکونتشان در استان کرمانشاه مانند جاف، گوران، قلخانی و ثلاث باباجانی آمده است (برای آمار هر یک از آنها و دهستانهای محل سکونتشان، نک‍ : سرشماری، جمعیت، ١٣٧٧ش، ١٣٣-١٣٥). طوایف باباجانی، قبادی و ولدبیگی، از شاخه‌های بزرگ جاف جوانرود بودند که به ثلاث (سلطانی، ٢/١٢٣) و امروزه به ایل ثلاث باباجانی معروف‌اند (برای اطلاع از جمعیت کوچنده و یکجانشین محلهای ییلاقی و قشلاقی این ایل در استان کرمانشاه، نک‍ : سرشماری، نتایج، ١٣٧٧ش، ١٥؛ همان، جمعیت، ١٣٤-١٣٧؛ نیز نک‍ : ایرانشهر، ١/١٣٥-١٣٦).

مآخذ: آکوپف، گ. ب. (هاکوپیان) و. م. ا. حصارُف، کردان گوران و مسئلۀ کرد ترکیه، ترجمۀ سیروس ایزدی، تهران، ١٣٧٦ش؛ اعتمادالسلطنه، محمد حسن، مرآة‌البلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٨ش؛ الٰهی، نورعلی، برهان الحق، به کوشش تقی تفضلی، تهران، ١٣٥٤ش؛ ایرانشهر، کمیسیون ملی یونسکو در ایران، تهران، ١٣٤٢ش/ ١٩٦٣م؛ بابانی، عبدالقادر، سیر ـ الاکراد، به کوشش محمد رئوف توکلی، تهران، ١٣٧٧ش؛ تاپر، ر. ل.، «سازمان اجتماعهای کوچرو در خاورمیانه»، ترجمۀ ه‍ . مزدا، ایلات و عشایر (مجموعۀ کتاب آگاه)، تهران، ١٣٦٢ش؛ جاف، حسن، تاریخ جاف، ١٤١٦ق/ ١٩٩٥م؛ همو، «تحقیقی در مورد یک طایفۀ ناشناختۀ ایرانی»، بررسیهای تاریخی، تهران، ١٣٥٧ش، س ١٣، شم‍ ٢؛ حیـرت سجادی، عبدالحمید، ایلها و عشایر کردستان، تهران/ سنندج، ١٣٨١ش؛ دایرة‌المعارف فارسی؛ روژبیانی (روزبهانی)، محمد جمیل، «ایل جاوان»، مجموعۀ سخنرانیهای هفتمین کنگرۀ تحقیقات ایرانی، به کوشش محمد رسول دریا گشت، تهران، ١٣٥٧ش؛ زکی، محمد امین، کورد و کوردستان، مهاباد، ١٣٥٠ق/ ١٩٣١م؛ زنگنه، مظفر، دودمان آریایی، تهران، ١٣٤٧ش؛ سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده (١٣٦٦ش)، نتایج تفصیلی، استان باختران، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛ همان (١٣٧٧ش)، تهران، ١٣٧٨ش؛ همان (١٣٧٧ش)، جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛ سلطانی، محمد علی، ایلات و طوایف کرمانشاهان، تهران، ١٣٧٢ش؛ سنجابی، علی‌اکبر، ایل سنجابی و مجاهدات ملی ایران، به‌کوشش کریم سنجابی، تهران، ١٣٨٠ش؛ سنندجی، شکرالله، تحفۀ ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان، به کوشش حشمت الله طبیبی، تهران، ١٣٦٦ش؛ صفی‌زاده، صدیق، تاریخ کرد و کردستان، تهران، ١٣٧٨ش؛ همو، نوشته‌های پراکنده دربارۀ یارسان (اهل حق)، تهران، ١٣٦١ش؛ طبیبی، حشمت‌الله، «پنج مقاله دربارۀ قبایل کرد»، تحفۀ ناصری... (نـک‍ : هم‍ ، سنندجی)؛ همو، مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر، تهران، ١٣٧١ش؛ عزاوی، عباس، عشائرالعراق، بغداد، ١٣٦٦ق/ ١٩٤٧م؛ العشائر الکردیه، ترجمۀ فؤاد حمه خورشید، بغداد، ١٩٧٩م؛ فیروزان، ت.، «دربارۀ ترکیب و سازمان ایلات و عشایر ایران»، ایلات و عشایر (مجموعۀ کتاب آگاه)، تهران، ١٣٦٢ش؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٩٦٣م؛ مردوخ کردستانی، محمد، تاریخ، سنندج، ١٣٥١ش؛ مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش عبدالله اسماعیل صاوی، بغداد، ١٣٥٧ق/ ١٩٣٨م؛ همو، مروج‌الذهب، بیروت، ١٩٨٩م؛ مشیرالدولۀ تبریزی، جعفر، رسالۀ تحقیقات سرحدیه، به کوشش محمد مشیری، تهران، ١٣٤٨ش؛ ملک الکلام، عبدالمجید، «عشایر جاف»، به کوشش محمد کیوان پور مکری، ماد، تهران، ١٣٢٤ش؛ یادداشتهای مؤلف؛ نیز:

علی بلوکباشی Barth, F., Principles of Social Organization in Southern Kurdistan, Oslo, 1953; Bruinessen, M.M., van, Agha, Shaikh and State, Netherlands, 1976; Edmonds, C. G., Kurds, Turks and Arabs, London, 1957; EI2, S; Entessar, N., Kurdish Ethnonationalism, Boulder/ London, 1992; Minorsky, V., »The Gūrān«, Bulletin of the School of Oriental and African Studies, London, 1943, vol. XI(1); Nikitine, B., Les Kurdes, Paris, 1956; Tehran and Northwestern Iran, ed. L. W. Adamec, Graz, 1976; Weightman, S. C. R., »The Significance of Kitāb Burhan ul-Ħaqq«, Iran, Journal of the British Institute of Persian Studies, London, 1964, vol. II.

١. E. B. Soane

٢. detribalization

www.facebook.com/kermashan1

+ نوشته شده در  جمعه 1390/12/12ساعت 13  توسط ئامانج  | 

لهجه های زبان کردی و دلایل تعدد آن

موضوع:زبان کوردی

نوشته : دکتر فواد محمد خورشید

ترجمه : دکتر سعید خضری و جعفر خضری

 

 

 

همان گونه که تعدادی از جهانگردان  و شرق شناسان در مورد ارزیابی اصالت حقیقی زبان کردی و پیوند این زبان با زبان فارسی سردرگم و دچاراشتباه شده اند و نتوانسته اند به درستی بفهمند که ارتباط لهجه های این زبان با یکدیگر تا چه اندازه و چگونه است . این امر مهم سبب شده است تا عقیده ی آنها در ارتباط با تقسیم و دسته بندی دیالکت (لهجه)های زبان کردی با یکدیگر اختلاف داشته باشد و به دین گونه نظرات متفاوت و گوناوگونی در این مورد ارائه شده است (۱).

 اختلاف مستشرقین در ارتباط با تاروپود دو لهجه ی اصیل و دیرینه ی زبان کردی است که ذیلا ذکر می شود:

 الف) لهجه ی کرمانجی جنوبی (که در تقسیمات گذشته از آن تحت عنوان لهجه ی لری یاد شده است ) (۲).

 ب)لهجه ی گوران تعدادی از مستشرقین این دو لهجه را از ردیف لهجه های دیگر زبان کوردی سوا دانسته و آنها را کردی نمی پندارند. عدهای حتی پا به فراتر نهاده و بر این اعتقاد هستند که این دو لهجه از لهجه های زبان فارسی هستند(۳). پس لازم است جواب مستند به این اشتباه فاحش داده شود . به نظر می رسد ارئه دهنده گان چنین نظراتی از منظر و دید حاکمان ایران به این دو لهجه نگریسته اند و با هدف سیاسی مشخص و آشکاری عمدا این نظرات را بیان می کنند به خصوص در مورد ماهیت وابستگی لهجه ی کرمانجی جنوبی (لری)و کورد هایی که  با این  لهجه گفتگو می کنند این مساله آشکار است . تعجب از آنجا است که تعدادی از نویسندگان کورد هم بدین بیراهه  رفته و به صورتی گمراه شده اند که نا خواسته در مسیر اهداف سیاسی و نژاد پرستانه … گام بر داشته اند (۴).

 

حاکمان ایرانی بدان جهت بدین صورت به این لهجه ی زبان کوردی و کوردهایی که با این لهجه گفتگو می کنند ، نگریسته اند تا آنان را بخشی از ملت فارس قلمداد کنند، و هدف آن است که از این راه چارچوب و نشانه های تمدن آشکار و نمایان این ملت زیر سوال برده شود و آنها را در خود حل کنند و با زور ملیت فارسی را بر آنها تحمیل کنند.

 

در راستای نیل به اهداف برای اجرای این طرح و استراتژی حتی از گمراه کردن کوردهای که با دیالیکت کرمانجی جنوبی گفتگومی کنند نیز دریغ نکرده و این امر را آغاز کرده اند.

 

به شیوه ای بدان کار ناروا دست یازیده اند که بتوانند دیگر کوردهای ایران را هم تحت فشار قرار دهند /

 

به دلایلی حکام بهانه هایی به دست آورده ند که از این طریق به مقاصد خویش برسند که می توان علل زیر را در این زمینه ذکر کرد:

 

۱-قسمت جنوبی کوردستان ایران <<یعنی منطقه ی لرستان>>(5).عمدا و از تمامی جهات و لحاظ به بوته فراموشی سپرده شده است .بالاخص از لحاظ فرهنگی ، آموزشی و اقتصادی کمتر مورد توجه قررار گرفته است .

 

۲- منطقه ی دور افتاده ای می باشد که از تب و تاب جریانات روشنفکری و سیاسی و مراکز و بخش های کوردستان به دور است و تا سال ۱۹۳۰ هیچ گونه ارتباطی و حمل و نقل جدیدی در آنجا وجود نداشته است (۶).

 

۳- کوردهای این منطقه هم خود آنقدر به این مساله اهمیت نداده اند تا با زبانی که بدان گفتگومی کنند خواندن و نوشتن را یاد بگیرند و هم چنین بقیه ی فرزندان ملت کورد هم در این مورد به آنها کم توجهی کرده اند .

 

در این منطقه آموزش و پرورش به زبان فارسی است و بچه ها با این زبان تعلیم دیده اند و نگارش به این لهجه ی زبان کوردی نیز فراموش شده و این امر هم سب شده تا فرهنگ زبان فارسی بدان جا بیشتر رسوخ کند و تاثیر بیشتر زبانی خود را استوارسازد و جریان روشنفکری و فرهنگی کوردی در آنجا ضعیف شود و این منطقه به ناچار عقب مانده نگه داشته شود . بدین صورت لهجه ی لری نامی مستقل از زبان کوردی را به دنبال خود یدک می کشد.

 

۴- مردم این منطقه ی کوردستان عموما شیعه مذ هب هستند و فرمان روایان و حاکام هم برای نیل به اهداف سیاسی و مذهبی و در راستای تضعیف ملیت و احساس ملی گرایی در این منطقه از فرصت استفاده کرده و سلاح مذهبی را به کار بسته و در این راستا آنان را به سوی ملیت فارس کشانده اند.

 

۵- جنبش های ملی گرایی نیز در این مورد بی توجهی کرده و در صدد نبوده اند تا نفوذ قدرت خود را در این منطقه کوردستان برسانند و این امر هم سبب شده راه هموارو آسان شود تا میان احساس ملی و حقیقی ساکنین این بخش کوردستان ، احساس مذهی تقویت شود که قطعا وجود نظام مذهبی موجب تقویت این قضیه شده که در بند چهارم توضیح داده شده است.

 

۶- گذشته از این هر وقت که کوردهای این منطقه فرصت مناسبی را بدست آورده اند(هر چند که این گونه فرصت ها خیلی کم بوده اند )تا احساس ملی خود را ابراز دارند و یا این که برای این هدف فرصت کمی برایشان ایجاد شده باشد ، حکمرانان این امررا بهانه ای برای توجیه رفتار بی رحمانه برای قتل عام ساکنین قرار داده و به مسدود کردن راه های ورود آذوقه و قدغن کردن امر بازرگانی و آواره کردن و در به در نمودن عشایراز زمین های اجدادی خودشان ، پرداخته اند :آنها این رفتار های ناشایست را در تمامی دوران ها بدان جهت انجام داده اندتا ملت کورد را ریشه کن کرده و اگر هم نتوانسته اند این امر را انجام دهند آنها را به نحو ی در خود حل کرده و نام نانشانشانرا بر چیده اند (۷).

 

دلایل مذکور و چند دلیل دیگر که کارشناسان امر از آن آگاهی دارند حکام را به این عقیده رسانده که می توانند این قسمت و بخش بزرگی از ملت کورد را قبل ازملیت های دیگر ایرانی با سهولت و به آسانی در خود حل کنند .برای رسیدن به این هدف قلم به دستان اخیر را به جان حقایق تاریخی این منطقه انداخته اند . آنها دست به وارونه قلمداد نمودن این حقایق زده اند .ولی این امر مهم را از یاد برده اند که طرح ادغام ملی و امحائ مظاهر تمدن یک ملت و دخالت در بر هم زدن زبان هیچ سودی در برابر حقایق مسلم تاریخی به بار نمی آورد چرا که مظاهرمربوطه در منطقه ریشه دوانیده اند .

 

در سال ۱۵۹۶ قبل از آن که احساس ملی و ناسیونالیستی در میان فرزندان این ملت چشم گیر باشد و یا اعتقادات ملی کوردها بر سر زبان ها بیفتد ، از دیالکت <<کرمانجی جنوبی>>یعنی  لهجه ی <<لری>>به عنوان یکی از لهجه های کوردی نام برده شده و نویسنده ی شرف نامه (۸) را از نظر این است . یعنی شرفخان بدلیسی بدون هیچ گونه چشم داشت و اهداف سیاسی و به دور از تعصب ملی لهجه های زبان کوردی را دقیقا و به طور علمی مشخص نموده و محدوده و مرز مناطق آنها را یاد آورشده است .علاوه بر وی <وواسیلی نیکیتین>> هم این دیالکت (لهجه) را به زبان کوردی نسبت می دهد(۹).

 

شرفنامه هیچ گونه شک و تردیدی را در مورد ماهیت کوردی بودن لهجه ی گوران باقی نگذاشته است . ادموندز و توفیق وهبی هم بر این اعتقاد هستند و آن را کوردی می شمارند (۱۰).

 

گذشته ازاین امر کسانی هم که بدین لهجه گفتگو می کنند آشکارا می دانند که کورد هستند و خود را فرزندان این ملت به حساب می آورند.

 

تعدد لهجه های زبان کوردی که در واقع سبب غنای این زبان شده اند را نباید به هیچ وجه بهانه ای جهت ایجاد شک در مورد اصالت این زبان <<کوردی>> دانست.

 

چنین تعدد لهجه ای نمی تواند حتی ذره ای از استقلال این زبان بکاهد زیرا این زبان خاص بوده و از همه ی زبان های هم جوارش مستقل است.زبان شناسان و نویسندگانی که درباره ی زبان کوردی بحث کرده ند:آن را بر اساس دیالکت هایش دسته بندی کرده سپس آن را به به چند لهجه ی محلی تقسیم نموده اند ولی اکثر آنها در مورد تعداد لهجه ها به اتفاق نظر نرسیده اند(۳۲).

 

پیش تر برخی از دلایل متفق نبودن نظر آنها را در مورد دیالکت های <<کرمانجی جنوبی>> و لهجه ی <وگوران>>توضیح دادیم.

 

به دلیل آنکه زبان کوردی دارای لهجه های متعددی است بعضی از آنها را به این اعتقاد رسانده که این زبان مجموعه ای از لهجه های محلی است که از منطقه ای دیگر اختلاف دارد و به عبارتی از دره ای تا دره ای دیگر متفاوت می باشد.

 

اما <<میجر نویل >>در رد این نظر گفته است :

 

خیلی اوقات ، این سخن که زبان کوردی تنها لهجه ای است که از دره ای به دره ای دیگر با هم اختلاف دارد ، بر زبان رانده شده است.حقیقت امر این است که لهجه ی جنوب شرقی کردستان <<بابان>> با لهجه ی کرمانجی کمی اختلاف دارد ولی این امر که این اختلاف جزیی، اختلاف دامنه داری شمرده شود، و تحت عنوان تفاوت زبانی قلمداد شود اشتباه میباشد . چند نفر بوتانی ، دیاربکری و هکاری مرا همراهی میکردند که همه  آنها به سهولت سخنان همدیگر را میفهمیدند و حتی دور افتاده ترین منطقه  غربی کوردستان را نیز درک میکردند . و تنها لازم بود تا چند هفته در آنجا ساکن شوند تا بتوانند آن را به طور فصیح و همانند لهجه ی مادریشان یاد بگیرند و با آن گفتگو نمایند. اختلاف جزئی هم که وجود دارد ، مربوط به تغییر صوت و شیوه تلفظ حروف است که این امر در زبانهای دیگر نیز عادی است .

 

از گفتگوی بین آنها فهمیدم که کلمه ” دایک = مادر ” را با عنوان های زیر به کار میبردند . دای / دا / دایک و دی (( di / dy/ da/dyk)) این اختلاف هم بی گمان برای فردی بیگانه که به این زبان آشنا نباشد ایجاد شک و تردید میکند . فرد خارجی وقتی که با نقش و کارکرد واژه ها و موارد دستوری لغاتی که بسیار کاربرد دارند مواجه میشود / آن وقت بیشتر به این عقیده تاکید میورزد که این دیالکت ها متفاوت هستند . برای نمونه کلمه  ” ئێستا “یعنی الان / در سلیمانیه به شیوه  ئێستا (aista) ودر هکاری نها (nha) است و در غرب کوردستان ئه نگوه (angoh) استعمال میشود و همچنین به چند شیوه دیگر  نیز به کار برده میشود مانند / ئه نیکه (aneka)  - هه نوسکه (hanuska) – نیکه (nika) به همین دلیل هر کسی یکی از لهجه های محلی کوردستان به خوبی یاد بگیرد میتواند لهجه های دیگر را به  خوبی بفهمد. تنها لیستی از کلمات میان لهجه های کوردی متفاوت است (۱۱).

 

هر چند اختلاف کمی در میان لهجه های مناطق مختلف کوردستان موجود میباشد ولی نشانه های اصالت زبان  کوردی  در آنها آشکار است و همه آنها را عموما در بر میگیرد. در مورد لهجه های اصلی زبان کوردی تقسیم بندی زیر از تمام تسیم بندی های دیگر بهتر و مفیدتر به نظر میرسد که با تمامی حقایق زبان شناسی هماهنگ است و با موقعیت جغرافیایی هم مطابقت دارد .

 

نقشه شماره یک

 

۱-     لهجه های کرمانجی شمالی

 

۲-      لهجه های کرمانجی مرکزی (میانه )

 

۳-     لهجه های کرمانجی جنوبی

 

۴-     لهجه گوران

 

هر کدام از این لهجه ها به چند دیالیکت محلی و منطقه ای دیگر تقسیم میشوند که عموما شبیه هم میباشند ( نقشه شماره ۲) گذشته از اختلاف جزئی بعضی کلمات و اصلاحات و حروف و تاثیر جزئی لهجه های مجاور هیچ اختلافی با هم ندارند و به طور طبیعی دارای شرایط زبان یکسان هستند .

 

کرمانجی شمالی : بایزیدی / هکاری / بوتانی / شمدینانی / بادینانی/ لهجه های غربی

 

کرمانجی میانه : موکری / سورانی/ اردلانی /سلیمانیه ای / گرمیانی

 

کرمانجی جنوبی : لری اصیل / بختیاری / کوهگلویه ای / لکی / کلهری

 

گوران : گوران اصیل / هورامانی(اورامی) / باجلانی / زازایی

 

 

 

دلایل تعدد لهجه های زبان کردی :

 

دلایل تعدد دیالکت های زبان کوردی فراونند ، میتوان دو دلیل اصلی این تعدد را که از بدو پیدایش زبان کوردی آن را به لهجه های مختلفی تقسیم کرده  است را نام برد که عبارتند از :

 

۱-     دلیل جغرافیایی:

 

موقعیت جغرافیایی کوردستان و وضعیت طبیعی و خدادادی کوهستانی این سرزمین و دارا بودنئ پیچ و خم و کوه و دره های فراوان و پرتگاه های  خطرناک و نبود راه های  مناسب و واقع شدن سراشیبی های بی شمار در آن ، وجود رودخانه های خروشان در این خطه و سرمای شدید و بارش های برف و باران زمستانی در این منطقه اکثر ایلها و عشایر کورد را از هم جدا کرده و پیوند و ارتباط آنها را با همدیگر کاهش داده است .در گذشته ساکنین کوردستان  با هم دیگر ارتباط و هماهنگی نداشته اند چه رسد به این که از عقاید ، آرا و فرهنگ یکدیگر مطلع و متاثر شوند و آنها با هم تبادل فرهنگی داشته باشند .پس این گونه پراکندگی ها و فقدان ارتباط آنها با همدیگر و در انزوا بودن مردم به تدریج سبب ریشه دوانیدن این گونه اختلاف ها میان لهجه های گوناگون مناطق مختلف شده است .به تعبیری روشنتر می توان گفت  که این پراکندگی و وضعیت جغرافیایی گوناوگون در ازدیاد و تعدد و اختلاف لهجه های این زبان تاثیر به سزایی داشته و نقش موثر آن آشکار و نمایان است.

 

تنها سودی که به دلیل وجود وضعیت جغرافیایی و انزوای این زبان عاید شده این است که زبان کوردی را در برابر نفوذ وتاثیر زبان های بیگانه حفظ نموده و چنین وضعیت جغرافیایی از نفوذ آنها جلوگیری کرده است (۱۲).

 

بدین جهت زبان کردی همچنان دست نخورده باقی مانده و اصالت خود را از دست نداده و یکی از زبان های دیرینه ی خاورمیانه است که تا به امروز هم کلمات و جمله های آریایی دیرین را در آن می بینیم .کورد ها همه روزه چنین جملاتی را به کار می برند در حالی که زبانهای دیگر مدت مدیدی است که از آن کلمات و جملات بی بهره شده اند (۱۳).

 

نوئیل معتقد است که پراکندگی ایل های کورد و جدایی آنها و به وجود نیامدن ادبیات مشترک و تاثیر عمومی که به دنبال خود داشته است ، سبب شده که زبان کوردی معاصر به چند لهجه تقسیم شود که هر کدام از آنها خصوصیت ویژه ی خود را دارا باشد ولی گذشته از این امر می توانیم بگوییم که همگی آنها از یک زبان  و از یک منبع سر چشمه گرفته اند (۱۴).

 

 

 

۲-دلیل سیاسی :

 

کوردستان تا به امروز وحدت و اتحاد سیاسی آنچنانی نداشته که تمامی آن سرزمین و همه مناطق را فرا گرفته باشد ، بی گمان این تقسیم و جدایی سرزمین کوردستان باعث شده فرهنگ وادب  مشترک و فراگیر ایجاد نشود.

 

هر چند که چند دولت و امیر نشین مستقل و نیمه مستقل ، به خصوص در دوران اسلامی در کوردستان تاسیس شدند ولی این امر هم نتوانست که زبانی یکسان و واحد کوردی را به وجود بیاورد و علاوه بر آن سبب شده است که بیشتر این لهجه ها را از هم جدا کند ، زیرا که امیر نشینان که گاهگاهی در مناطق مختلف کوردستان پا به عرصه وجود نهاده اند ،هر کدام بیشتر به لهجه ی گفتگوی محلی خودشان اهمیت داده اند.

 

نه تنها این که در میان لهجه های اصلی زبان کوردی مرز مشخص و جداکننده ای وجود ندارد بلکه در بین دیالکت های محلی هم چنین مرزبندی هایی موجود نیست .نه تنها چنین تمایز هایی وجود ندارد بلکه تمامی این لهجه ها با همدیگر وج اشتراک دارند و در بین آنها اختلاف اساسی مشخص و واقعی احساس نمی شود.اگر کسی از میان آنها با لهجه ی مشخص به منطقه ای با لهجه ای دیگری برود در آن جا تغییر محسوس و آشکاری را نمی بیند ، زیرا که این تغییرات در میان این لهجه ها تدریجی بوده و به صورت ناگهانی نیست.

 

برای نمونه اگر کسی بخواهد از آن سوی منطقه ی لهجه ی سوران به سوی آن طرف منطقه ی لهجه و دیالیکت مکری برود تغییری در لهجه احساس نمی کند هر چند اولی در اربیل (هولیر)و دومی در مهاباد رایج است و هر دو در آخرین سر حد این دو لهجه قرار دارند . اگر کسی از هولیر راه بیافتد و از طریق شقلاوه و رواندوز و حاجی اومران و پیرانشهر و نقده و میاندوآب خود را به مهاباد برساند ، اصلا احساس تغییر زبان در این مناطق به وی دست نمی دهد .هم چنین اگر کسی از محدوده ی منطقه ی جغرافیایی لهجه ی کرمانجی شمالی به  محدوده و منطقه ی جغرافیایی کرمانجی مرکزی روی آورد تا وقتی که به مقصد تعیین شده خودش می رسد مرز و تغییر آنچنانی را در میان لهجه ها احساس نمی کند.ولی باسیلی نیکیتین با ذکر چند علایم آدمی را بر این باور وا می دارد که تصور کند لهجه ی شمدینانی دیالکت بی چون و چرای کرمانجی شمالی نبوده و منطقه ی گذرا بین لهجه ی کرمانجی شمالی و جنوبی است .زیراکه در لهجه ی شمدینانی حروف<<ژ= zhe  ۱۵ و له=la  ۱۶  << به کار برده نمی شود.

 

به همین ترتیب لاگر کسی از سلیمانیه حرکت و از پینجوین و مریوان گذشته تا به سنندج برسد تغییر محسوسی را مابین دو لهجه ی سلیمانی و اردلانی نمی بیند هر چند اولی در سلیمانیه و دیگری در سنندج و آن سوی این لهجه بدان ها تکلم می شود.

 

هم چنین کسی که از کرمانشه راه بیافتد ودر ایلام و خرم آباد بگذرد تا به شهر کورد میرسد در میان لهجه های محلی این مناطق <<کرمنجی جنوبی>>هیچ گونه تخییر زبان شناسی خاصی احساس نمی کند و مابین آنها اختلاف فاحشی نمی بیند.

 

زیر نویس ها :

 

۱-     در اینجا برای نمونه باسیل نیکتین را زکر میکنیم . به این نکته دقت کنید نیکتین چگونه لهجه های کوردی و تقسیمات جغرافیایی آن را اشتباه مورد بحث قرار میدهد وی معتقد است زبان کوردی عبارت است از لهجه های زیر :

 

الف – لری (لۆری)  ب – کلهری (که لهۆری) ”بخشهای کرمانشاه و اورامان ج – سورانی (سۆرانی) “سلیمانیه ای و راوندزی ، اشنویه ای و سابلاخی د-گوران(گۆران) “لهجه مردم آگری ، آمیدی ، دیاربکر ،بدلیس و بایزید)

 

نگاه کنید به

 

Nikitine,basile.(Kurdish stories from my collectin),b.s.o.s , vo1 ,iv , 1926-28 , p.121.

 

مارتین ماتینوس هم در تحقیق برای اطرافیانش دچار این اشتباه شده است و به دین صورت زبان کوردی را طبقه بندی میکند

 

الف – دیالکت شمال و شمال غربی ” کرمانجی “است.

 

ب – دیالکت جنوبی که سورانی است

 

ج – دیالکت های جنوب شرقی ” سنندجی ، کرماشانی و لکی “

 

توفیق وهبی هم بدین صوررت زبان کوردی را تقسیم بندی میکند

 

الف – کرمانجی شمالی

 

ب- کرمانجی جنوبی

 

ج- کرماشانی

 

۲-    سون نیز همان تقسیم بندی را تکرار کرده است

 

Top of Form

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/04ساعت 23  توسط ئامانج  | 

گولی هيوا

گولی هيوا

 

ئه خته ر کچی کوردی چاو مه ست

ئيلهام به خشی شيعری پر هه ست

 

ئه ی پيشمه رگه ی ميلله ت په ره ست

که ديتمی تفه نگ به ده ست

 

زانيم گولی هيوا پشکووت

به يانی ئازادی ئه نگوون

 

ئه خته ر پيشمه رگه ی کولنه ده ر

ئه خته ر ئه ی گولی نيو سه نگه ر

 

خوينت ده تکی له دمی خه نجه ر

ده گری به ری هی رشی ئه سکه ر

 

سه ير ت گرت به و چاوه جوانه

له که له کی ئه م بيژوانه

 

شه قت هه لدا له زير و جل

توورت داوه کلدان و کل

 

توندت کرده وه پشتينی شل

فيشه کدانت کردوته مل

 

پساندت بازنه و پاوانه

ده ستت دا تفه نگ پياوانه

 

ناريژی چاو سوور ناکه ی ليو

شانه نا که ی بسکی په شيو

 

يه کجاری فريت دا چارشيو

ئه وه رووت کرده چر و کيو

 

ده بری جه رگی دوژمنی زول

به سه ر نيزه نه ک به مژول 

شيعر :هيمن

+ نوشته شده در  جمعه 1390/01/19ساعت 14  توسط ئامانج  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/01/13ساعت 12  توسط ئامانج  | 

وينه خانه ي : ژن ؛ ژيان و کوردوستان

وينه خانه ي : ژن ؛ ژيان و کوردوستان

له نه و روزي سالي 1389هه تاوي دا ؛ بو من فورسه تي به ده س هات ؛ تا له گه ل وينه هه ل گري توانا و به ناو بانگي كورد ؛ ماموستي موجته با ئاقايي ؛ سه ردانيكي گوندي ميژويي كوردوستان ؛ ياني ئاوايي پالنگان و چه ند ئاوايي كي تري ناوچه ي كامياران به كينه وه .

ماموستي وينه هه ل گر ؛ كمي له كه ل و په لي وينه گه ري له ته كا بو ؛ چه ند دانه ئه كسي گه رتو و به مني دا كه له ناو وبلاگي كامياران به كاري به هينمه وه .

ئه مه يژ ؛ ئه و وينه انه ن كه ليره دا بريكيان دا ده نه م . هيوا دارم به دلتان بيت .

وينه اول : كچيكي زور به سلامه ت و ئازاي كورد

وينه ي دوهوم : ميمكه كي كورد . ژني كي ته مه ن دريژ و به سلامه ت ؛ به پي كنينيكي جووان و رازاوه

وينه سووم : ژني جواني لا دي كورد ؛ به هه زاران هيوا و ئوميده وه  ؛ بو ميرده كه ي كه وا له كيفه وه ؛ و به باني سه ري خوي ؛ چيشت و خوارده مه ني ده بات . مگر ژيان غه يري عيشقه ؟ ؛ مه گه ر عيشق هه ر ئه مه نيه ؟

وينه چوارم : ژني كورد و زه حمه تي زور ؛ باش بروانن ؛ ئه مه سالهاي دوا نيه ؛ ئه مه سالي 2010 زاينيه ؛ به كول ؛ كه ل و په لي ژيان ئه باته وه مالي خوي ؛ بو مندالاني كه هيوايان ژيان له نيو ئازاديه .

وينه ي په نجوم : كچي كورد و چاوديري : كچيكي جواني كورد ؛ ريگه ي به ر ماله كي چاوديري ده كات كه ميردي آسماني ئه و كيه ؟ و كي له ريگه وه دي ؟ كه عيشقي ئه و بيت و ...

وينه ي شه شوم : ئه مه ريگه ي ژيانه ؛ بو كوي ده چه ن ؟ ئه ژنه پيرانه ؟ ئايا ئه مه بو ئه وان ئاخري ريگه يه ؟

وينه ي هه و تم : ژني كورد هه ورامي ؛ به ده زمالي سه ريوه ؛ فه يسه ؛ سه ربه ندي هه وراميه ؛ غروري ئه و و مه ل راكيشاني ئه و ؛ وه كو غروري ئه سب ه ؛ نازانم ؛ ئه لي تو كوري ئازاي كوردي به دونيا هيناوبيت .

وينه ي هه شتوم : كاره كاني مالي به ئه نجام گه ياندوه ؛ و به خووشي هاتوه ته سه ري بان ؛ هاتو چوي ريگا تيميشا ده كات ؛ بوچه دويشه و چه خه به ر بوه ؟ مه گر ژيان و عيشق ئه مه نيه ؟

وينه ي نوهوم : ژني و كورد و جه م خانه ي باني مال و ده رگاي مال . كاتيك بو وتو ويژ كه رده ن ؛ و ئاگا بوون له حال و روژي ئينسانه كاني تر . تا قه تي يان چووه . هه ر خوش بن .

وينه ي ده هوم : آخريه تي ؛ ئاخاي ؛ به داخه وه ؛ ئه مه ئاخري گشت مروفيكه ؛ چاوه رواني مه رگ ؛ چاوه رواني مه ردن ؛ داخووم  نه نه ي من بوچ له سه ر ريگه كا دا دانيشتويت ؟ له ناوه راسي ئاوايي دا چي ده كه يت ؟ هه ر وه كو كوتريك كه بو بال گه ردنه وه حازر و ئاماده يه . سه فه ر خووش دايكي من .

راستي راسته سوال و جواب به كورديه ؟

ژن و ميردي ( پياو ) كورد . له سه ر بانه وه . ماويك كاري روژيان به جي هيشتوه و ئه حه سنه وه .

هه ر خوش بن

ژنی کورد و ئاوی سیروان

++Kordestan - Palangan ++11

+ نوشته شده در  شنبه 1390/01/13ساعت 12  توسط ئامانج  | 

ئـــــــــــــه‌م ڕۆژی ســـــاڵــــــی تــــــازه‌یه، نه‌ورۆز هاتــــه‌وه
جه‌ژنێكی كۆنی كـــورده، به خــــۆشــــی و بــــه‌ هـاتــه‌وه
چه‌ند ساڵ، گوڵی هیوای ئێمه، پێ‌په‌ست بوو، تاكــو پار
هـــه‌ر خــوێــنـــی لاوه‌كــان بوو، گوڵـی ئـاڵی نــه‌وبـــه‌هـار
ئه‌و ڕه‌نـــگـــه‌ ســـووره‌ بـــوو، كــه لـه‌ ئاسۆی بڵندی كورد
مـــژده‌ی بــــه‌یـــانــــی، بـــۆ گـــه‌لــی دوورو نـزیـك ‌ئـه‌بـرد
نــــــه‌ورۆز بــــــوو، ئاگرێكی وه‌های خــستـه جــــه‌رگــــه‌وه‌
لاوان به عـــه‌شــق ئــه‌چــوون، بــه بـه‌ره‌وپـیری مه‌رگه‌وه
ئـــــــه‌وا ڕۆژهـــه‌ڵات، لـــه بـــه‌نــده‌نــی بــه‌رزی وڵاتـــه‌وه
خــــوێــنــی شه‌هــــیــده، ڕه‌نگی شه‌فه‌‌ق شه‌و‌ق ئه‌داته‌وه
تــــا ئــێـــستـــــه، ڕووی نـــــه‌داوه لــــه ته‌ئریخی میلله‌تـا
قـــه‌ڵـغانـــی گولـلــــه، سنــگـــی کــچان‌ بـێ، له هـه‌ڵمه‌تـا
پـێـی نــاوێ بــۆ شــه‌هــیـدی وه‌تــــــــه‌ن، شیـوه‌ن‌و گـــریــن
نـــــــــامـــرن ئــــه‌وانـــه، وا لــــه‌دڵی میللـــه‌تـــا ئــــه‌ژیـــن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/01ساعت 12  توسط ئامانج  | 

له‌ هه‌ر لای کوردستان ئه‌ژی  سڵاوت لێ بێ . به‌ خێر بی

زاراوه‌ی له‌یلاخی باشێ له‌ئه‌رده‌ڵانی و تێکه‌ڵێکه‌ له‌ ئه‌رده‌ڵانی و نه‌ختاڵێ هه‌ورامی

+ نوشته شده در  جمعه 1389/12/27ساعت 11  توسط ئامانج  | 

دكتر ابراهیمی برای نخستین  بار در ایران قرآن‌كریم را بصورت كامل به زبان كُردی ترجمه و تفسیر كرده‌اند و توسط سازمان تبلیغات اسلامی ایران در سال 1376 چاپ و منتشر گردیده و باعث خوشنودی كرد زبانان در سراسر جهان شده‌است و توسط نمایندگان مردم ده شهرستان: پیرانشهر و سردشت، مهاباد، سنندج، دیواندره و كامیاران، سقز و بانه، قروه، پاوه، جوانرود و ایلام درمجلس شورای اسلامی ایران تقدیر و تشویق‌نامه بصورت كتبی از این مترجم قرآن كریم بعمل آمده و آنرا نیز در روزنامه جمهوری اسلامی در صفحه 14 چهارشنبه 19 اسفندماه  1377 خورشیدی به شماره 5728 سال بیستم – چاپ و منتشر كرده‌اند.

 دكتر ابراهیمی یكی از چهره‌های مطرح كُردهای اهل قلم می‌باشند و خدمات علمی مفیدی را به زبان، فرهنگ ، ادب و هنر كُردی انجام داده‌اند و بیش از 19 كتاب به زبان كُردی تالیف و چاپ و منتشر كرده‌اند. ایشان از اوایل انقلاب از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پروانه انتشار  مجله‌ای را بنام «گرشه‌ی كوردستان» با روش سیاسی، اجتماعی ، علمی، ادبی و هنری به زبان كُردی كسب كرداند كه خود هم صاحب امتیاز و مدیر مسئول و هم سردبیر آنها بودند، و مجله گرشه‌ی كردستان را به صورت ماهانه در تهران چاپ و در مناطق كردنشین توزیع می‌شد و از نخستین شماره آن كه در 1/3/1981 م انتشار یافته تا 9 شماره از آن را منتشر كرده‌اند.

 دكتر ابراهیمی همچنین در دانشگاه آزاد اسلامی و دانشكده علوم قضایی و خدمات اداری و دانشگاه مذاهب اسلام در تهران تدریس كرده و هزاران جوان ایرانی را آموزش داده‌است، وی عضو موسس و رئیس انجمن زبان، فرهنگ و هنر كُرد در تهارن می‌باشد و از آغاز دایر كردن برنامه‌های كُردی در سال 1358 در تهران در صدا و سیمای جمهوری اسلامی در بخش برون مرزی همكاری كرده و با صدای خود برنامه‌های را ضبط و پخش نموده و اكنون برنامه‌ای را بنام تفسیر نور، تفسیر قرآن به قرآن در بخش كُردی برون مرزی با صدای خود پخش می‌نمایند.

و مقاله‌ای از ایشان به زبان عربی در نشریه دانشگاه اصفهان چاپ و نشر 1345 خورشیدی تهیه و چاپ و منتشر شده است و در كنگره گستره زبان فارسی در دانشگاه تبریز شركت و سخنرانی نموده و متن آن سخنرانی در نشریه آن دانشگاه در سال 1371 چاپ گردیده است و بسیاری از  مقالات ابراهیمی كه در كنگره‌ها شركت كرده بچاپ رسیده‌اند.

ابراهیمی در كنگره ادبی فرهنگی مهاباد، كنگره توسعه كردستان در سنندج، كنگره بزرگداشت حكیم مولوی كُرد در شهرستان سقز، كنگره بزرگداشت بیسارانی در مریوان و بزرگداشت علامه غلامرضا اركوازی در دانشگاه ایلام، به عنوان سخنران شكرت داشت و همچنین در كنگره بزرگداشت شهدای حلبچه كه توسط  صدام شیمیایی شد و بیش از 5000 نفر كودك و پیر و جوان، زن و مرد شهید شدند، متن سخنرانی آن در كتاب حلبچه تكرار هیروشیما چاپ شده است، سخنرانی در یادواره عارف ربانی وفایی در شهرستان مهاباد، سخن گفتن در یادواره محمد قاضی و سخنرانی در بزرگداشت محقق و مترجم و شاعر نامی كُرد هزار و چاپ مقاله در یادواره حكیم مولوی كُرد در كتاب ریشه‌ پاك و در كتاب توسعه كردستان ....

زبان و ادب كُردی

دكتر محمدصالح ابراهیمی (شه پول)

زبان كُردی یكی از زبانهای بسیار جالب توجه، شیرین، خوش‌آهنگ، متناسب الاجزا، غنی، عمیق و صریح است، این زبان دارای زیباییهای خاصی می‌باشد؛زبانی است فلسفی، علمی، هنری، و فصاحت وسیع و بلندی دارد!

ادبیات كُردی بسیار گرانمایه است و شاهكارهای ادبی این زبان از نظر علمی و هنری دارای امتیاز و ارزش‌های  فراوانی است؛ زبان و ادبیات كُردی مظهر شعر و ترانه و موزیك و آئینه تمام‌نما و گویای زیبائیهای طبیعت است، چقدر به‌جاست كه پدران پدرانِ ما در این باب گفته‌اند: «كُردی هنر است»

روند شكل‌گیری زبان كُردی

با پیدایش خط میخی كُردها و پارس‌ها هر دو به اتفاق نوشتارهای خود را با خط میخی می‌نوشتند (نلدكه) آلمانی می‌گوید اگر كتیبه‌هایی از كُرد به دست بیاید تصور می‌رود كه از حیث زبان و خط عین كتیبه‌های شاهان هخامنشی باشد (تتبعات تاریخی راجع به ایران قدیم).

در كتاب «شوق المستهام فی معرفه رموز الاقلام» تالیف احمد ابی‌بكر وحشیه نبطی كلدانی، مذكور است كه در حدود سده دهم پیش از زایش مسیح  یك نفر «ماسی سورات» نام، حروفی را طبق مخارج ابجدی اختراع كرده و با آن افكار خود را رقم زده است.

از آن پس كردها با همان حروف كتابت كرده‌اند. حروف مذكور كه مشهور به حروف «ماسی سوراتی» است تقریباً شبیه به حروفی است كه در قرن ششم میلادی اختراع شده است و آنرا حروف اوستا: (آویستا) یی می‌گویند.

مجله‌العربی چاپ كویت در شماره200 ماه تموز 1975 م در گفتاری به قلم دكتر عبدالحلیم منتصر زیر عنوان «ابن‌وحشیه فی الفلاحه و هو اقدم الكتب فی العربیه» می نویسد: «... و انه نقل اكثر كتبه من اللغه النبطیه، ولم ینشر من تآلیفه فی اللغه العربیه سوی «شوق المستهام فی معرفه رموز الاقلام و قد ذكر فی آخر كتابه هذا انه ترجم من اللغه الكُردیه كتاب فی علل المیاه و كیفیه استخراجها و استنباطها من الارض المجهوله الاصل» نبطیه قومی عرب بوده‌اند، اما زبان‌شان غیرعربی بوده است (قاموس زبان كُردی، صفحه 38جلد اول، تالیف عبدالرحمن محمد امین ذبیحی چاپ 1977 م – مجمع علمی كُردی بغداد)- مقدمه كتاب نزانی مزگانی بقلم دكتر سعیدخان كردستانی چاپ آبان سال 1309 خورشیدی چاپ نورجهان در تهران صفحه پا تا بج و ...

باید دانست تا ژیدایش اسلام حروف كُردی (ماسی سوراتی) در میان كُردان معمول بود و در عین حال كردها خط یونانی و خط آرامی سریانی را بكار می‌بردند. سه فقره اجاره‌نامه‌ای را كه «سید حسین» نامی از منسوبین شیخ علاءالدین در سال 1328 قمری در میان خمره‌ای از ارزن پیدا كرده بود،

این ورقه‌ها  توسط پرفسور براون به دست پرفسور «منس» متخصص خط و زبان یونانی رسید و مشخص شد كه یكی از آنها به زبان پهلوی و خط آرامی سریانی است (88 ق. م) و آن دو ورق دیگر یونانی است و هر دو دارای یك مضمونند (نسختان) و هر دو را در زمان فرهاد چهارم، از سلاطین پارت (اشكانیان) نوشته‌اند (21-22 ق) این اسناد دلالت دارند كه در آن ایام منطقة اورامان تحت حكومت ارمنستان (آرتاكسیس) یا (آرتاكسیاس) بوده‌است. حكمران اورامان هم بهمن سوم بوده‌است. نسل هجدهم بهمن اول پسر اسفندیار اعلی جد سلسله سلاطین اورامان است.

اشكالی كه در ذیل حروف مذكور (ماسی سوراتی) نوشته شده، معلوم نیست چه حروفی هستند ظاهراَ باید حروف ذیل باشند: (پ، چ، گ، و ، ل ، ت ، د، ر، ...) لام بزرگ، تای سبك، دال سبك، رای بزرگ.

 پس از غلبه و توسعه اسلام حروف كُردی، میخی، آرامی و یونانی به كلی متروك و به جای آنها حروف «كوفی» معمول شد. قرآنی كه اكنون در قریة «نگل» از محال «كلاترزان» سنه دژ (در راه مریوان) موجود است، و تاریخ آن قرن دوم هجری است گویا به خط كوفی نوشته شده‌است و پس از رواج خط نستعلیق، كرد و پارس هر دو نوشتار خود را با همین خط نوشته‌اند.

بنابراین كُرد و پارس در خط هم، دوش به دوش همدیگر رفته‌اند. (تاریخ شیخ محمد مردوخ برگ اول)

طبق تحقیقات دكتر «سپایزار» طوایف اربعه منظومه زاگروس یعنی كُرد قسمت آرارات كه عبارت از كُرد لولو و گوتی و كاسو و شوبارو»هستند، هر یك دارای یك زبان ویژه ولی نزدیك به هم بوده‌اند، مانند طوایف كُرد امروزی كه هر چند شاخ و برگ كلمات آنها متفاوتند ولی اصول كلمات در زبان همه یكی و نزدیك به هم است.

بعضی از مستشرقین می‌گویند: كه زبان طوایف اربعه زاگروس «آری» بوده است. ولی زبانِ آری هم تاكنون معلوم نشده كه چه قسم بوده است زیرا هنوز مدركی به زبان آری به دست نیامده است.

ملك الشعرای بهار در سبك‌شناسی می‌گوید: «مادها نخستین كسانی بودند كه خط را در ایران بوجود آوردند، هخامنشیان سنگ‌نوشته‌های خود را با خط مادی می‌نوشتند و در واقع پارسها خط میخی خود را از مادها اقتباس كردند» (جلد اول سبك‌شناسی چاپ 1356 تهران صفحة 65)

بنابراین ما اكنون باید از زبان كردهای قسمت آرارات  صرفنظر كنیم و در اطراف زبان طبقه دوم كرد یعنی كُرد خاور صحبت كنیم «ادارمیس لتر» مولف كتاب «تبلیغات ایران» می‌گوید: «زبان مادها همان زبان اوستا: «آویستا» بوده ولی تا كنون مدركی به زبان مادی به دست نیامده تا با اوستا تطبیق شود».

استرابون جغرافی‌دان یونانی «كه در اوائل قرن اول میلادی مرده است» درباره «ایران قدیم» می‌گوید: « پارس و ماد زبان همدیگر را بخوبی می‌دانستند، پس معلوم می‌شود كه زبان پارس و ماد خیلی نزدیك به هم بوده، مانند  زبان پارسی و كُردها كه امروزه (اتنوگرافی = Ethnography) علم قوم شناسی بر آن تاكید می‌كند (جدول زبان چهارگانه كه بعد ذكر می‌شود) و اكثر تواریخ هم تصریح كرده‌اند به اینكه زبان مادها همین زبان كُردی مكری بوده است. چنان كه زند و اوستا كه به زبان مادی نوشته شده خیلی نزدیك به لهجة مكری است و یا همان زبان مكری است.

این نظریه از طرف هوارت و دارمستتر و بعضی دیگر از كارشناسان تایید شده است و نتیجه این است كه زبان اوستا (آویستا) ی زرتشت زبان كُردی مادی است. زبان پارسی هم در آن دوره همان زبانی بوده كه در آثار پرس‌پلیس (= استخر پارس) نوشته شده است.

تفاوتی كه در اكتشاف اخیر حاصل شده است، كُردها و واژگان زیادی از عربی داخل زبان خود نكرده‌اند و به عكس زبان فارسی شكل افعال خود را تا حد امكان حفظ كرده‌اند. چنانچه نوشتن نامه به زبان كُردی ساده خیلی آسان است اما به زبان فارسیِ ساده، دشوار است.

بهرحال كردهای امروز از حیث زبان چهار شعبه‌اند:

1-   كُرمانج 2- گوران 3- لُر 4- كَلهُر

هر یك از این چهار شعبه نیز به چندین شعبه دیگر منشعب شده‌اند و تغییر زبان داده‌اند.

كرمانج شمالی: جزیری، هریزی، بایزیدی، بوهتانی آشیته‌یی، ژنگاری، دیاربكری، هكاری و بادینانی خراسانی

كرمانج جنوبی: موكری، سلیمانی، سورانی و سنه‌یی: سنندج، گلباغی، جافی، بایایی، اردلانی (اورامانی)، جوانرویی، روندی ، براخویی، گروسی، رشوندی، موصلانی، هجیجی، ممستی، كرماشانی، له كی، زازایی، سیوركی، یاری، مافی، باجه لانی، كاكه‌یی، زه‌نگنه‌یی، هه ورامی، لوری، به ختیاری، گیلی، شیروانی، لولو، منگوری، فه‌یلی، كه لهوری و گونه‌های دیگر و این تنوع لهجه‌ها خود بركتی است برای زبان غنی كُردی.

هر جور باشد از منابع دجله و فرات تا خلیج فارس قلمرو زبان كُردی بوده است و پایتخت این زبان اول تیسفون پس از آن زاگروس و سپس اسپاهان، بنابراین ما می‌توانیم بگوییم كه زبان كُردی در تمام ولایات ایران قدیم كه اسكندر مقدونی بر آن حكمروایی كرده عمومیت داشته است.

در هر حال اصل زبان كُردی خاورستان بطور تحقیق همان زبان مادی آویستایی (اوستایی) است كه اصل و ریشة آن همان زبان آریان قدیم است كه آنرا زبان «انزانی» گفته‌اند كه همان پدر تمام زبانهای مادی و هندی و پارسی و عیلامی است و تقریباً سه هزار سال پیش از زایش آریاییها با آن مكالمه می‌كردند و بعدها منشعب و مختلف شده و تغییرات كلی پیدا كرده‌است

.( نقل از كتاب زانایانی كورد به زمانی كوردی به قلم محمد صالح ابراهیمی صفحات 183 تا 191 حروف‌چینی شده 10/4/1374 خورشیدی.)

باید گفت: حتی در كُردِی اورامانی كه در كوهستان واقع‌اند و بهتر توانسته‌اند رابطه خود را با اصل زبان كُردی حفظ كنند برای زن و مرد، افعال متفاوت است می‌گویند: فرهاد آما، شیرین آماینی یعنی آمد. فرهادلو، شیرین لواینی یعنی رفت و بر این قیاس كلیة افعال مانند عربیاست. 

انسان معرب (اَنزان) است كه عرب(ز) را مبدل به (س) و فتحة همزه را مبدل به كسره كرده است، حالا هم در منطقه اورامان به جای انسان، انزان می‌گویند. مانند (ازد و اسد) كه تحت همین تبدیل واقع شده است (رجوع به ترجمة «تاریخ ابن خلكان ملهب بن ابی‌صدره»)

پرفسور د.ن مك كینزی می‌گوید به قول شانیدز: «تردیدی نیست كه با یك متن زبان كُردی روبرو هستیم كه در نیمة اول قرن پانزدهم میلادی احتمالا بین سالهای 1430 – 1446 نسخه‌برداری شده است» از كلمات زبان كُردی معمول در بخش شمالی:

 

Pak-I  Xuda.Pak – I Tavawa Pak – T bemarg avar xac zudl bahr-1

Ma.rahmar Kun avarma. پارسی

Pakiz Xude ناب خالص . Pakiz Zahm توانا .  Pakiz Vematag.مادی

Koy Hati xiciz Kerma, برای ماRahmatema Zam  به معنی توانا

Izzkirma به معنی ما

و باز شانیدز می‌نویسد: كشف الفبای تازه كشف شده آلبانی‌های قفقازی و اهمیت آن برای علم كه به وسیلة IBulasdieنوشته شده در یك دست‌نویس ارمنی مربوط به قرن پانزدهم كه شامل مجموعه‌ای از الفباهای یونانی، سریانی، لاتین، گرجی، قبطی، عربی و آلبانی می‌باشد صورت گرفته است.

در همین دست‌نویس ارمنی دعائی به هفت زبان متفاوت موجود است و دربارة یكی از متون گفته‌شده كه به زبان مادی maracباشد.» د.ن.م‌كنیزی

در هر صورت آن متن كوتاه مادی_ پارسی، هم از این جهت كه برای نخستین بار به نام «زبان ماد» جملاتی به دست می‌دهد و هم از این كه رابطه بسیار نزدیك زبان مادها را با زبان كُردی (و سایر زبانها و لهجه‌های ایرانی امروز) نشان می‌دهد دارای اهمیت فراوان می‌باشد. (نشریه دانشكده ادبیات اصفهان، شماره دوم و سوم، سال دوم 1345 خورشیدی، صفحه40 تا41 ، به قلم فاتح  شیخ الاسلامی زیر نام زبان مادی).

حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (در صفحه 776 فصل 4 چاپ 1362 باهتمام دكتر عبدالحسین نوایی در باب 6 از كتاب البلدان) نقل می‌كند كه در زمان خلیفه دوم كه حصار شهرستان شاپوری «قزوین» در محاصره سپاه اسلام بود، بعد از جنگیدن زیاد، مسلمانان پیغام می‌دادند یا مسلمان شوید یا جزیه بدهید، اهل قزوین بر سر باروها با صدای بلند می‌گفتند:

 (نه مسلمان بیم نه گزیت دیم بشین ئومه‌كه بَشین كه‌یمه برَهیم) یعنی نه مسلمان می‌شویم و نه جزیه می‌دهیم، بروید (برگردید) به مكه تا ما هم نجات یابیم. این شعر در حقیقت به زبان كُردی گورانی است كه در قرن اول اسلام موجود بوده است. واژه‌ شین: (بشین) به معنی رفتن است كه با ادخال (ب) امری از حالت مصدری و سوم شخص جمع (مذكر یا مونث) خارج شده و صورت امر حاضر و مخاطب به خود گرفته است. واژه (شین) در شعر مولانا خالد نسخه جامعه و نسخة نابیغه نیز بكار رفته است:

(وه سبزده هه نی ئه وخورجه بینه                        راهی بی كوچ كه در، شین وهمه‌دینه)

یعنی در روز جمعه سیزدهم ماه ربیع الاول پیامبر، این ماه رخسار از مكه به مدینه هجرت كرد. واژه‌ی شین، شی، بشینه، شاندی، هنوز در زبان كُردی معمول و متداول است. «بابا طاهر عریان لُر» گوید: (بشم واشم از این عالم بدرشم...)

حكیم مولوی كُرد گوید:  (دیده‌ی سه‌رئه‌رشی...) بابا طاهر، دیوان مولانا خالد نقشبندی چاپ استامبول؛ دیوان مولوی كُرد، كوواری گرشه‌ی كوردستان، شماره 2 و 3 سالی دوم، صفحه 11، چاپ 1360 خورشیدی؛ زریزه زیرین به قلم (شه پول)، صفحه‌های 152تا 151؛ ملك الشعرای بهار، دكتر سعید خان كردستانی، و آیت الله شیخ محمد مردوخ كردستانی، و م. اورنگ در آثار خود راجع به حملة اعراب به ایران و مناطق كردنشین، قتل و غارت و به اسارت گرفتن مرد و زن ایرانی و كشت و كشتار كردها بحث كرده‌اند و از داد و بیداد و دعا و التماس مردم و شعرای آن ایام كه در پیشگاه الهی التماس كرده‌اند تا بلكه خداوند به داد ستمدیدگان برسد، این اشعار را در آثار خود نقل كرده‌اند كه به چامه هورموزگان مشهور است:

هورموزگان رمان آتران كوژان                ویشان شارده‌وه، گه وره‌ی گه‌وره‌كان

زور كارئه‌ره‌ب كردنه خاپور              گونداو تی پاله، به شی شاره زور

ژنی و كه نیه كان، وه دیل بشینا             پیا ئازا، تلیا ژروی هوینا

ره وشت زه‌رده‌شت مه نووه بیكه‌س             به زه‌یه‌ك نكا هورموز، وه هیچ كه‌س

از این مطالب معلوم می‌گردد كه زبان كُردی راههای دور و درازی را پیموده است و فراز و نشیبها را دیده است. (گوندا: گونا، ئی پاله این خط این منطقه)- استاد جمیل روژبه‌یانی به نقل از امین زكی می‌گوید: كه این اشعار توسط واسیلی نیكتین در حاشیة 18 صفحه 11 در كتاب خه‌بات كورد چاپ شده است. - مقدمه شرفنامه تاریخ مفصل كردستان تالیف امیر شرفخان بدلیسی با مقدمه و تعالیق و فهارس به قلم محمد عباسی چاپ 1343، مجله گرشه‌ی كوردستان شماره‌ی 2 و 3 اول شماره مجله گرشه‌ی كوردستان در 1 مارس 1981 منتشر گردیده است- مجله مهر شماره 5 چاپ 1316 م و كوردشناسی م. اورنگ صفحه 78 تا 87 چاپ 1346 خورشیدی»

این چامه در سال 1910 م در بایكول جنوب سلیمانیه روی یك قطعه پوست پیدا شده راولینسون سال 1826م و هیرتسفلد 12-1611 م در بایكول تحقیق كرده‌اند و وجود این چامه را تایید كرده‌اند. دانشنامه مزدیستا واژه‌ نامه و توضیح آیین زهردشت. دكتر جهانگیر ارشیدری چاپ دوم 1378 خورشیدی چاپخانه سعدی نشر مركز تهران صفحه 192 و مجله گزینگ به زبان كُردی به قلم (شه پول) محمد صالح ابراهیمی شماره 39و40 تابستان و پاییز 2003 م صفحه 41تا 47.

پروفسور مینوسكی می‌گوید: زبان كردی بر پایه‌های متین و استواری قرار دارد و متكی باصول اساسی تاریخی و یكی از لهجه‌های مادی و سكایی است و زبان كردی پیش از انشعاب و تفرق بعدی كردان در عهد باستان پدید آمده است و عنصر زبان مادی در پیدایش كلیة السنة شمال غربی ایران موثر و عامل اساسی بوده است و كردان فقط از ماد صغیر كه اتروپاتین: (آذربایجان) كنونی است و به اكناف و اطراف پراكنده‌اند و در سال 836 قبل از زایش مسیح از ماد و مادها نام برده شده‌است، در كتاب اساس فقه الغه

ایرانی! زبان كرد بقلم آلبرت زوسین، دستور جامع و كامل زبان كُردی تهیه و تدوین شده است.

مویه (سفر دوم 1812) می‌نویسد در 31 ماه اوت هر سال جشن كُردی بافتخار آزاد شدن ایران از جور و ظلم ضحاك برپا می‌گردد و این جشن كُردی در بعضی كتابها به نام عیدالكُردی نام برده شده است. مار زیر عنوان چلبی- كُرد و كردستان، و اسیلی نیكتین، چاپ 1366 ترجمه محمد قاضی، صفحة 5 ، مقدمه عباسی بر شرفنامه صفحه 32 تا 48 چاپ 1343- در آغاز جنگ جهانی، دو مركز فرهنگی كُرد فراهم گردید

1-    یكی در دمشق كه آثار ادبی نزدیك به مكتب حكیم احمدخانی را چاپ و تجدید چاپ می‌كرد.

2-    دوم در بغداد كه انتشار آثار ادبی كُردی وابسته به سبك و سنت باباطاهر عریان در آن تمركز یافته بود. در كنار آنها در قاهره چاپ انتقادی از متن كتاب شرفنامه به همت محمدعلی عونی و فرج‌الله ذكی و همچنین یك اثر كُردی مربوط به الهیات تالیف حكیم سیدعبدالرحیم الحسینی نامدار به مولوی كُرد به لهجه گورانی صورت كرفت.

امیر جلادت بدرخان كه در 1951 كه بر اثر تصادف فوت كرد كه بر اثر شركتش در قیام ناكام حجوآقا در تركیه به سوریه رفته بود، در دمشق در محله كردان ساكن شده بود و برادرش امیركامران بدرخان مقیم بیروت كه از 1952 به پاریس رفت ناشر افكار این نهضت مجله (هاوار) بود كه به زبان كُردی و فرانسه چاپ می‌شد و نخستین شماره آن در ماه مه 1932 منتشر شد و مورد تایید و كمك  مادی و معنوی كردان تحصیل كرده قرار گرفت  من‌جمله: هه‌وینده سوری، علی سیدو، و از پزشكان، دكتر  احمد نافذ، از شاعران خلقی جگر خوین، عبدالخالق اسیری، قدریجان و مصطفی احمد بوتی، بنیانگذاران مجله ‌هاوار یك الفبای كُردی با حروف لاتین پدید آوردند. ساده كه در حد امكان علایم مشخصه و اصوات معمول در زبان كُردی را با وضوح كامل منعكس میكرد. مجله هاوار می‌كوشید بخشهای مختلف كُردی‌كرمانجی را متحد سازد و از زبان شاعران كلاسیك كُرد بهره گیرد. و یكصد و دو سال پیش نیز روزنامه به زبان كُردی توسط مقداد بدرخان و بدرخانیان چاپ و در قاهره، انگلیس و فرانسه منتشر گردیده است:

1- در تابستان 1934 كنگره‌ای در ایروان درمورد فرهنگ و زبان كُردی برگزار شد. 2- از 1928 ببعد ادبیات كُردی كتبی به زبان كُردی در میان كردهای ارمنستان تدریس شد3- از ادبیات كلاسیك كُردی حكیم احمد خانی و فولكلور غنی ‌كُردان در ارمنستان استفاده می‌گردید، روزنامه، كتاب، چاپ و نشر ادبی كُردی در ارمنستان بعد از كنگرة 1924 گسترده‌تر شد، املای زبان كُردی و زبان كُردی تا حدودی در ارمنستان بی‌نقص شد.

كنگرة 1924 ایروان آرزوهای صریح زیر را بیان داشت:

1-   واژه‌سازی یا احیای واژگان فراموش شده زبان كُردی، 2- استفاده از زبان كُردی در مدارس

3-    تهیه و تدوین دستور و گرامر زبان علمی كُردی 4- تهیه مقدمات كنگرة دوم كردشناسی و پژوهشهای علمی 5- هیئت علمی بكوشد تا هیئت مامور، گرامر و دستور زبان كُردی علمی و بی غل و غشی را تدوین نماید.

از 1931به بعد یك دوره تحصیلات زبان و ادبی كُردی وابسته به كرسی زبانشناسی(فیلولوژی) ایرانی دایر شد و راجع به زبانهای ایرانی و كُردی تحقیقات بسیار جالب دربارة كردان اختصاص یافت و دربارة بعضی مسائل، تركیب صدا (فونتیك) در زبان كُردی انجام گرفت و در همان حال رابطة علمی زبان و ادب كُردی «كُردهای شوروی» با دیگر مناطق و نقاط كردنشین و زبان و ادبیات كُردی آنان پیش آمد. (تحقیقات محمد عباسی بر شرفنامه و كرد و كردستان، واسیلی نیكتین، ترجمه محمد قاضی)

 استادانی كه در شكل‌گیری زبان كُردی نقش داشته‌اند.

 علی تره ماخی هكاری، كه در قرن دهم میلادی و قرن پنجم هجری قمری می‌زیسته، دستور زبان كُردی را نوشته و اشعاری را سروده است و كامران عالی بدرخان با لوس‌بول مارگریت فرانسوی (Lousbole Marcarete)در كتابی در مورد امثال كُردی كه در 1937 در پاریس چاپ شده از آثار و اشعار وی بهره برده‌اند.

 علی حریری كه در قرن 11 میلادی(1010 تا 1077 میلادی) در شمزین می‌زیسته و دیوان شعرش و نوشته‌هایش به‌دست ونیكتین رسیده‌است، دارای و شعر غزل نرم و زیبا و روان و خوش‌آهنگ بوده است.

حاجی قادر كویی در ستایش دو علی كُرد زبان گفته است:

دو عه‌لین، شاعیرن وه كوحه‌سان                           به رده‌شان و حه ریر مه سكه‌نیان

ملا خلیل سیرت و دیگر علما و مدرسین علوم‌اسلامی كه اغلب كتابهای درسی را و قواعد صرف و نحو، بلاغه و غیره را به زبان كُردی ترجمه و تفسیر و برای طلاب علوم دینی بیان می‌كردند شعرایی نظیر حاجی قادر كویی، فه‌قی طیران مولف داتسان اسب سیاه و دیوان اشعار (كه در لنینگراد چاپ شده‌اند)، ملاری باته مولف منظومه دمدم، و اشعار مولودنامه، حكیم احمد خانی، ملا جزیری، نالی، وفایی، علامه ملا پریشان، حكیم مولوی كرد، استاد محمد خال (مفسر قرآن)، استاد ملا عبدالكریم مدرس، امام شافع زمان، استاد علاءالدین سجادی، ملاكریم فدایی، غلامرضا اركوازی، سیدصالح ماهی دشتی، استاد مسعود محمد، دكتر مارف خزانه‌دار، پروفسور مصطفی رسول، دكتر اورحمان مارف، دكتر مظهر، و شاعران و نویسندگان بیشمار دگر.

 موقعیت فعلی زبان كُردی، چه تحویل و تحولی یافته است:

زبان كُردی با روح است و اكنون در ایران مجله سروه در انتشارات صلاح‌الدین ایوبی در ارومیه تا 153 شماره منتشر شده است و از 20 مارس 1981 در تهران با امتیاز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجله‌ای بنام گرشه‌ی كردستان تا 9 شماره به سردبیری محمد صالح ابراهیمی منتشر گردیده است. از 15 اردیبهشت 1338 و 6 در تهران، روزنامه كردستان بصورت هفته‌نامه به مدت چهار سال تا 204 شماره از آن منتشر گردیده است، كه شماره دویست آن در 29 اسفند 1342 منتشر شده است. چاپ كتابهای كُردی و داستانها و افسانه‌‌ها، آداب و رسوم كُردی؛ داستان زیبا و كلاسیكی، كه بنام منظومه‌های بیت شهرت دارند، چاپ و نشر آنها تحول مهم و بزرگی را در زبان كُردی كنونی پدید آورده است.

زبان كُردی در شرایط فعلی وارد مرحله نوینی شده است و در راه ترقی و تكامل آن، اقدامات اساسی و موثر آغاز گردیده است، توسعه روزافزون كتب، مطبوعات، پخش برنامه‌های متعدد و مفصل كُردی از رادیوها، تلویزیونهای كُردی، رسمیت زبان كُردی و تدریس آن در تمام دورة ابتدائی، دبیرستانی و دانشگاهی در كردستان عراق و ارمنستان، تاسیس كانونهای تحقیقی كردشناسی در مراكز مهم علمی دنیا باطبیعتاً  اهمیت این زبان آریایی و مسئله وحدت و پیشرفت آن را به میان آورده است.

سر سیدنی سمیت می‌گوید: «... زبان كُردی لهجه مشتق یا مشوش فارسی نیست بلكه زبانی‌ست كه دارای تطورات حقیقی و قدیمی می‌باشد......» در تایید همین نظر ادموندس نیز گوید: «... به‌تمام معنی معلوم شده كه زبان كُردی، یك زبان مشهور و صاف و آریانی است و دارای خصوصیات ممتازی است.» میجرسون كه به اندازه یك كُرد زبان كُردی می‌دانست و از یك دانشمند زبان‌شناس، كُردی را بهتر می‌شناخت از زبان كُردی به‌عنوان یك زبان صاف و ممتاز كه به‌خوبی محفوظ شده است، نام می‌برد.

موریس گارزونی بیست سال مشغول تحقیق و تالیف دستور زبان كُردی بود، این كتاب وی، در لهجه اهالی عمادیه شاخه‌ی كُرمانج در سال 1779 م در ایتالیا در شهر رُم چاپ شده است. هورنلی (Hornli) در مسافرت تحقیقی سال 1835 برای ترجمه انجیل لوقا، از شیوه زبان موكری استفاده كرده كه به عقیده او شیرین‌ترین و كاملترین شكل زبان كُردی است كه برای همة كردهای متكلم به آن لهجه، قابل فهم است. هیئت علمی فرانسوی ژاك دیمورگان در كردستان (1891 – 1889) درباره اكثر گویش‌های كُردی تحقیق كرده و نتیجه پژوهشهای این هیئت در زمینه تاریخ، جغرافیا و زبان‌شناسی مردم كردستان در 1899 در پاریس به چاپ رسیده است.

 هیئت ژاك دیمورگان روی گویش‌های موكری، كرماشانی، سنهِ‌یی، گروسی، یزیدی (بایزیدی)، اورامانی، جافی، رجبی، سلیمانیه‌ای، لكی، خاجوندی مطالعات زبانشناسی دقیقی انجام داده و گویش موكری را بهترین و گسترده‌ترین نمونة زبان كُردی دانسته است. پروفسور اسكارمان به كمك شادروان دكتر جواد قاضی معلم كُردی خود، ضمن فراگرفتن زبان كُردی به تحقیق پرداخت و به‌همت و بازگویی دو چرگر با ذوق و هوشمند بنام رحمن بكر و میرزا اسكندر منظومه،  چریكه و داستانهای باستانی را جمع و در برلن  آلمان متون كُردی با ترجمه آلمانی آنها به نام تحفه مظفریه به چاپ رسانیده است.

 پرفسور فاسوم آمریكایی «گرامر عملی زبان كُردی» را به زبان انگلیسی نوشت، فاسوم با ذكر دیباچه‌ای بسیار فاضلانه در بررسی زبان‌شناس گویش‌های زبان كُردی دربارة زبان مردم موكری از قول ای. ب.سون A.B.Soane می‌نویسد: «... اهالی این منطقه زبان كُردی را با خالصترین لهجه و بهترین شكل گرامری آن بكار می‌بردند، لهجه آنها قدیمی‌ترین لهجه‌هاست... بقدری عالی مانده كه می‌توان آنرا بمنزله میزانی برای مقایسه سایر لهجه‌ها بكار برد.»

 كتاب گرامر عملی زبان كُردی پراتیكیِ فاسوم در سال 1919 بعد از مرگش در ماساچوست آمریكا بچاپ رسیده است. امیر شرفخان در شرفنامه كه در 1005 قمری نوشته شده است، جامعه كرد و زبان كُردی را بنام اقوام اصلی: كرمانجی، لری، كلهری و گورانی معرفی و مورد بررسی قرار داده است.

استاد توفیق وهبی، زبان كُردی را به چهار گویش اصلی كُرمانجی، لری، گورانی، زازایی قسمت نموده – زبان شناس معروف لرچ Lerch متخصص گویش كُرمانجی معتقد است، كه بطور كلی كردهای زازا زبان كرمانجی را می‌فهمند، دانشمندان كرد مانند توفیق وهبی و مستشرقین خارجی در زمینه رسم‌الخط كُردی و تكامل آن گامهای موثر و با ارزشی برداشته‌اند (نشریه دانشكده ادبیات اصفهان شماره‌ی – 1 – 1343 به قلم محقق دلسوز دكتر عبیدالله ایوبیان زیر نام فرهنگ كُردی)

چه پیشنهادی برای پایداری زبان كُردی:

اهل قلم كرد زبان، ادبیات گرانمایه كُردی و شاهكارهای زیبای این زبان را بخوبی از نظر علمی و هنری، بیشتر معرفی نمایند، نگارش یك تاریخ ادبیات تحقیقی و انتقادی با روش علمی از كارهای بسیار مفید و با ارزش خواهد بود.

جمع كردن منطومه‌ها، (بیتها) قصه‌ها، حكایات، آواز، تصنیف و ترانه‌ها، لغز، پند و امثال  حكم كُردی، آثار نظم و نثر شعرا (ی قدیم و كنونی)، ادبا و نویسندگان كُردی و بطبع رسانیدن آنها بصورت انتقادی.

   چه تغییرات شاخه‌ای كه در زبان كُردی رخ داده است:

 در شاخة موكری تغییرات وسیعی رخ داده و ترقی و پیشرفت كرده و خود را بعنوان زبان تمام مناطق كردنشین دارد مطرح می‌سازد.

پی‌نوشت:

كتاب ‌شناسی جهت تدریس1:

 بنه ماله‌ی زانیاران،

یادی مردان،

 دیوان نالی با شرح استاد علامه ملا عبدالكریم مدرس

، میژوی ادبی كُردی،

 دیوان مهم وزین

، كتاب در زمینه میژوی ادبی كُردی،

 دیوان ملا پریشان، اركوازی، ملای جزیری،

 قواعد زبان كُردی دكتر اورحمان مارف

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/23ساعت 21  توسط ئامانج  | 

له دوای خنکانی حه له بچه

سکالاییکی دریژم ....

نووسی بو خوا

به ر له خه لکی بو دره ختیکم خوینده وه

دره خت گریا

له په نایا  بالنده یه کی پوسته چی وتی باشه

کی بوت ده با ؟

گه ر به ته مای منی بیبه م

من ناگه مه عه رشی خوا.

فریشته ی ره ش پوشی شیعرم

وتی : تو هیچ خه مت نه بی

من بوت ئه به م ، هه تا سه ری

تا که شکه لان

به لام به لینت ناده می

خوی نامه که م لی وه رگری


 

خو ده زانی خوای گه وره کی ئه یبینی

وتم سپاس ، تو هه لفره

فریشته ئیلهام هه لفری و

له گه ل خویا  هه مان سکالای برد

روژی دوایی که هاته وه

سکرتیری پله ی چواری نووسینگه ی خوا

وتی پیت ناوی و هه ر له سه ر هه مان سکالا

به عه ره بی بوی نووسیبوم

گه وجه !!!!

بیکه به عه ره بی که س لیره کوردی نایزانی و

نایبه ن بو خوا

« شیر کو بیکه س »

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/23ساعت 0  توسط ئامانج  | 

تاریخ نویسان و موسیقی دانان معروف جهان معتقدند که ; کردستان مهد تمدن موسیقی جهان به حساب می آید.
گزنفون تاریخ نویس یونانی در این باره نوشته : بعد از حمله یونان به ایران و شکست
کوروش هخامنشی از یونانی ها ، هنگامی که لشگر یونان قصد بازگشت از کردستان را داشت ، کردها با خواندن نغمه ها و سرودهای دسته جمعی ، یونانی ها را مورد حمله قرار دادند.
گزنفون افزوده که : چگونه کردها در آن زمان با هنر موسیقی آشنایی داشتند و حتی از آن در جنگ ها هم استفاده می کردند.
در ویژه نامه موسیقیایی " فاسکه که " که در فرانسه منتشر می شود ، آمده که ایران قدیم و سرزمین "
میسوپوتامیا" یعنی جایگاهی که کردها اکنون در آن سکونت دارند ، قدیمی ترین مهد موسیقی جهان بوده است.
به نوشته این نشریه ، تمام ملودی های ایرانی در اینجا  منظور ایرانی بودن ملودی ها  یعنی جایی که فرهنگ آریایی در آنجا حضور داشته ، نه مرز جعرافیایی و سیاسی ایران کنونی در جهان بی همتا و بی نظیر است.
قوم کرد به عنوان یکی از قدیمی ترین اقوام آریایی به علت بهره بردن از فرهنگ غنی ایرانی دارای اصیل ترین موسیقی و ملودی های جاودان و بزرگ است.
برای دستیابی به غنای موسیقی کردی باید از
زرتشت و فرقه اهل حق شروع کرد ، زیرا اگر کرد خود را وارث تمدن ماد می داند ، زرتشت نوه به حق مادهاست و پیروان اهل حق نیز به حق کرد هستند و در کردستان زندگی می کنند و به زبان کردی گورانی سخن می گویند.
بر اساس کتاب های قدیمی اهل حق ، هنر موسیقی از زمان های قدیم مورد توجه مردم این آیین بوده است.
در نامه سرانجام (سرود یارسان) یکی از قدیمی ترین کتابهای
اهل حق آمده است : زمانی که خداوند قصد داشت روح را در کالبد آدم بدمد ، روح در کالبد آدم قرار نگرفت تا اینکه بعد از چند روز خداوند به بنیامین دستور داد که روح را در کالبد آدم بدمد و بنیامین آوازی برای روح خواند و روح در کالبد آدم جای گرفت .
موسیقی کردی در میان مردم کردستان دارای یک پیوند ناگسستنی با زندگی روزمره مردم است ، بسیاری از صاحب نظران کرد معتقدند : موسیقی کردی یکی از اصیل ترین موسیقی های ایرانی که با گذشت قرن ها ، ویژگی های خود را در فولکلور عامه کرد زبان های ایرانی حفظ کرده است.
سازهای رایج در موسیقی کردی نی ، سورنا ، نایه ، دهل ، تنبک ، تنبور و کمانچه است.
به طور کلی در موسیقی ایرانی ملودی هایی در قالب هفت دستگاه ماهور ، شور ، نوا ، همایون ، سه گاه ، چهارگاه و پنج گاه جای می گیرند.
اما غیر از هفت دستگاه معروف فوق یک دستگاه مشهور دیگر وجود دارد و آن دستگاه " اصفهان " می باشد.
بسیاری از موسیقیدانان معتقدند این دستگاه بخشی از دستگاه شور است و بسیاری دیگر بر این باورند که شاخه ای از همایون است.  آوازهای " قه تاری " کردی در همین دستگاه جای می گیرند.
در میان هفت دستگاه فوق ، دستگاه شور از سایر دستگاه ها وسیع تر و بزرگ تر است زیرا اگر چه در سایر دستگاه ها ، چندین آواز دیگر جای می گیرد ، اما دستگاه شور علاوه بر این خود دارای چندین " گوشه " دیگر می باشد.  این گوشه ها شامل ابوعطا ، بیات ترک یا بیات زند ، افشاری یاهه وشار ، ده شتی و بیات کرد می باشد.  بسیاری از
آوازهای کردی مانند کابوکی ، شاییک ده گری ، گول نیشان گول نیشان و اکثر آوازهای حیران در دستگاه شور جای دارند.
هنر موسیقی هر ملتی وقتی پیشرفت می کند که فرهنگ ملی آن دیار، مورد توجه باشد و شرط پیشرفت ، توسعه و احیا» آن در فرهنگ مردم نهفته است.
کردها به فرهنگ ، زبان ، ادبیات ، سنت و موسیقی خود بسیار علاقه مند  و به همین دلیل در این مورد پیشرفت کرده اند.
کردستان با دیرینه حماسی و عرفانیش ، با صفا و سادگی عاطفی ساکنانش و با طبیعت بکر و دست نخورده اش از روزگاران کهن تا به امروز همواره پرورش دهنده موسیقیدانان بزرگی بوده است.
موسیقی کردی دارای شیوه ها و آوازهای مختلف است که در زیر به آنها اشاره می کنیم.
بیت
بیت ، یکی از مهم ترین
مقام های کلاسیک کردی که در جنگ ها ، جوانمردی ها و حماسه ها به کار برده می شود و در ستایش خالق یکتا و پیامبر گفته شده که نام دیگر آن در موسیقی کردی " بالوره " می باشد.
بالوره گویان ، بی پرده و بی واهمه آوازشان را از هر قسم که باشد سر می دهند زیرا می دانند که کسی از آنان دلتنگ نمی شود.  بیت خوانی مبتنی بر نغمه های کاملا ساده و بدون رعایت وزن و قافیه است.
این آواز کردی بیشتر در مناطق
مهاباد ، مکریان و بوکان نواخته می شود.
سوز و مقام
سوز و مقام یکی دیگر از انواع شیوه های موسیقی کردی می باشد . مهم ترین ویژگی این آواز کردی توجه به سوز درون ، شکایت و زاری و چون با قدرت تمام صورت می گیرد به آن سوز و مقام می گویند  ، این آواز در اکثر مناطق
کردستان وجود دارد.
سیاه چمانه
 سیاه چمانه یکی دیگر از مهم ترین آوازهای کردی می باشد . این آواز به شکل هجایی و دو مصراعی به سبک و سیاق ایرانیان کهن سروده می شود و به علت همزیستی با مسایل عرفانی رنگ و بوی جدیدی هم به خود گرفته و در پاره ای مواقع به آن مقام شیخانه یا صوفیانه هم می گویند.
شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار عجم به سیاه چمانه اشاره می کند و می گوید که این آواز مختص منطقه هورامان کردستان است .
در مورد وجه تسمیه سیاه چمانه نظرهای گوناگونی وجود دارد . اما براساس یک نظریه معروف واژه سیاه به معنای رنگ سیاه و چمان که همان جمان بوده از کلمه کردی جامه گرفته و به نام جامه سیاه درآمده و منظور کسی بوده که در موقع خواندن این آواز جامه مشکی می پوشیده است.
این موسیقی بیشتر در مناطق اورامان ، پاوه ، نودشه ، نوسود ، مریوان و غرب سنندج نواخته می شود.
هوره
هوره از دیگر شیوه های موسیقی کردی است . این آواز یک مقام بسیار زیباست که سوگ ، ماتم ، غریبی و عزاداری را به شیوه های ملیح و متین به گوش شنونده می رساند.
اعتقاد موسیقیدانان این است که هوره همان ستایش اهورامزدا بوده و کردها که پیروان آیین زرتشت بوده اند ، با اهورامزدا شروع به خواندن می کنند.
این آواز در کرمانشاه ، ایلام ، لرستان ، سرپل زهاب ، اسلام آباد ، کرند غرب ، گیلان غرب ، هرسین ، ماهیدشت و سنقروکلیایی نواخته می شود.
حیران
یکی دیگر از آوازهای کردی حیران می باشد که از دل بیت سر در آورده و اغلب از متنی عاشقانه و پرسوز و گداز با توسل جستن به خالق یکتا ، ائمه و پیامبران برخوردار است.  این آواز بیشتر در مناطق مکریان و مهاباد وجود دارد.
 لاووک
 لاووک یا لاوژه از دیگر آوازهای کردی می باشد که از
ترانه های کلاسیک کردی سرچشمه گرفته و در میان کردهای خراسان به مقام های ( لو و هی له لو شوان) خوانده می شود.
این مقام مخصوص زنان و وجه تمایز" لاووک " با "حیران" در نوع زبان شعری به کار رفته در آن می باشد.
لاووک به طور کلی به گویش زبان کردی سورانی اجرا می شود.
این آواز در تمام مناطقی که به زبان کردی کرمانجی صحبت می کنند وجود دارد.
گورانی باشکوه ترین و بزرگ ترین شیوه موسیقی کردی می باشد . این آواز عظیم ترین دسته نغمات در موسیقی کردی را دارد و کهن ترین بخش ادبیات موسیقی کردی را شامل می شود.
در زبان عامه به تمام شیوه ها و آوازهای موسیقی کردی گورانی نیز گفته می شود.
چمری
چمری نیز از آوازهای
موسیقی کردی است که به پاس تجلیل از وجود باارزش از دست رفته ای اجرا می شود.  این آواز به معنای شیون ، عزا و نهال قامت خم شده است . چمری همانند نوحه خوانی در فارسی و در مناطق مختلف ایلام ، لرستان و کرمانشاه طرفداران زیادی دارد.
اما موسیقی کردی وسیع تر از این است که بتوان آن را در قالب آوازها یا شیوه های محدود و مشخصی گنجاند.
موسیقی کردی بازتاب غنای روحی و معنوی مردم و در عین حال تریبونی برای تفسیر مسایل عمیق جامعه می باشد.
نغمه هایی از قبیل مقام های الله ویسی ، کوچه باغی ، صمد عسکری و ترانه های ملودیکی نیز در موسیقی کردی وجود دارند که بر اشعار هجایی و گاه عروضی استوار هستند .
اگر چه گفته شد که ; مقام ها و آوازهای کردی ، جزیی از موسیقی قدیمی ایران است ، ولی منظور این نیست که تمام مقام ها و
آوازهای کردی ، بدون کم و کاست ، در چارچوب دستگاه های سنتی ایران قرار می گیرند.
بعضی از آوازها و مقام های کردی مانند سیاه چمانه و هوره در موسیقی کردی وجود دارند که در داخل دستگاه های موسیقی ایرانی جای نمی گیرند و یک دستگاه خاص را می طلبند.
علت مصونیت این آوازها از موسیقی ایرانی این است که ; این مقام ها و آوازها بازمانده موسیقی غنی گاتای آیین زرتشت و هجای این شعر نیز در ردیف های عروضی جای نمی گیرد و جغرافیای سخت و آغوش گرم هورامان مانند سپری از این آوازها دفاع کرده است.
موسیقی کردی از دیرباز دارای ویژگی ، غنا ، ریشه و اصالت بوده و به صورت سینه به سینه نقل شده است .
یکی از موسیقیدانان
کردستان در مورد وضعیت موسیقی کردی چنین می گوید:  موسیقی کردی به علت تنوع از غنی پرباری برخوردار است و این غنی بودن موسیقی ، ماهیت ، اصالت و ریشه دار بودن آن را نشان می دهد.  به گفته هوشنگ شگرف به علت تنوع زیاد موسیقی کردی ، متناسب با هر منطقه کردنشین ، آوازهای خاص آن منطقه نیز وجود دارد و این یکی از نشانه های پر بار بودن موسیقی اصیل کردی است.
وی می گوید : به علت تنوع زیاد موسیقی کردی ، برای تمام ملودی های شاد ، ریتمیک ، تراژدی و عزا در موسیقی کردی آواز وجود دارد.
وی در مورد جایگاه موسیقی کردی در ایران گفت : نباید فراموش کنیم که مردم هر ناحیه به موسیقی محلی خود بیشتر از سایر مناطق توجه می کنند ولی تنوع و غنای موسیقی کردی باعث شده تا مردم سایر مناطق نیز به دیده احترام به ملودی ها و آوازهای کردی بنگرند و برای آنها جذابیت داشته باشد.  شگرف می گوید : موسیقی کردی در عصر حاضر چنان ارزشمند و پربها شده که موسیقیدانان سایر ملت ها از ملودی های کردی در موسیقی خود استفاده می کنند و در بسیاری از کشورهای اروپایی هم شاهد هستیم که بسیاری از آیین ها و برنامه های ملی خود را با موسیقی و ارکستر کردی شروع می کنند.  وی گفت : البته در این میان نباید تاثیر شعرهای پر محتوا و همچنین موسیقیدانان و خوانندگان نامدار کرد را در حفظ این میراث کردی نادیده بگیریم.  شگرف می گوید : اگر چه تلاش های زیادی انجام شد تا ملودی های کردی را با سایر ملودی ها ادغام کنند ولی ملودی کردی همانند طلای ناب است که با ملودی های دیگر ادغام نمی شود .
هوشنگ شگرف تصریح کرد : دست اندرکاران عرصه موسیقی باید با استفاده از شیوه ای جدید و
سازهای اصیل کردی موسیقی کردی را بازسازی کنند و به صورت گسترده در جامعه منتشر کنند تا هویت موسیقی اصیل کردی همچنان حفظ شود.  
هوشنگ شگرف ایجاد و گسترش تئوری های موسیقی کردی و ملودی های کردی در مقاطع دانشگاهی و تحصیلی را یکی دیگر از راهکارهای خود برای حفظ موسیقی کردی می داند.
وی در ادامه افزود : جوانانی که در دوران تحصیل در کردستان به موسیقی کردی علاقه مند می شوند پس از پذیرش در دانشگاه و در رشته موسیقی به علت نبود رشته موسیقی کردی در دانشگاه مورد پذیرش ، ناچار به موسیقی ایرانی و یا فارسی روی می آورند و این خود می تواند تاثیرات منفی در اصیل نگهداشتن موسیقی کردی بر جای بگذارد.
وی افزود : از طرف دیگر جوان تحصیلکرده کردی که در دانشگاه های تهران پذیرفته می شوند به علت نبود امکانات موسیقی به کردستان برنمی گردند و در تهران کار موسیقی را ادامه می دهند که این عامل نیز باعث می شود در دراز مدت موسیقی کردی کمرنگ شود .
یکی دیگر از موسیقیدانان کرد در این مورد می گوید : موسیقی کردی یکی از پربارترین ، غنی ترین و ارزشمندترین موسیقی نواحی ایران و در میان موسیقی نواحی ، موسیقی کردی بیشترین تاثیر را داشته است.
شهرام علیمحمدی افزود : تنوع ریتمی ، ملودیک و تعدد بافت های آوازی و سازی که در موسیقی کردی وجود دارد رنگ و بویی خاص به این نوع موسیقی داده است.
به اعتقاد وی در هر منطقه از کردستان فرم و بافت مخصوص برای موسیقی وجود دارد و شرایط جغرافیایی و اقلیمی آن منطقه بر نوع موسیقی آن منطقه تاثیر گذاشته و برای مثال موسیقی منطقه هورامان با موسیقی منطقه بان لیلاخ تفاوت زیادی دارد.
وی افزود: در
اورامان به علت ناهموار بودن منطقه از نظر توپولوژیک و شرایط جغرافیایی ، موسیقی گه ریان نداریم ولی در مناطقی که زمین مسطح و همواری وجود دارد این نوع موسیقی بیشتر به چشم می خورد.
وی اعتقاد دارد به علت پتانسیل قوی ، عنایتی که در مناطق مختلف وجود دارد و به علت ارتباط نزدیک فرهنگ
مناطق کردنشین و تبادلات فرهنگی با همدیگر ، موسیقی کردی هم تاثیر گرفته و هم تاثیر گذاشته ، اما به وضوح می توانیم بگویم که تاثیرگذاری موسیقی کردی بر سایر موسیقی ها بیشتر از تاثیرپذیری آن بوده است.
به گفته وی به علت وجود رسانه های زیاد و دسترسی آسان به موسیقی سایر مناطق و نواحی ، تاثیری که موسیقی کردی از موسیقی های دیگر می گیرد به مراتب بیشتر است .
علیمحمدی تصریح کرد : برای مثال در هیچ کشور و یا منطقه ای فرم های خاصی از موسیقی مانند لاووک و حیران وجود ندارد ولی در منطقه کردستان این نوع موسیقی به دلیل قدمت آن وجود دارد.
وی افزود : به همین دلیل می توان کردستان را پلی برای ارتباط بین موسیقی قدیمی ایران با موسیقی جدید ایران قلمداد کرد.
به اعتقاد وی امروزه تهدیداتی که
موسیقی کردی را در خطر نابودی قرار داده به مراتب بیشتر از مسایلی است که برای این نوع موسیقی امنیت ایجاد کره است.
وی افزود : مجموعه عواملی وجود دارند که باعث می شوند موسیقی کردی یا از بین بروند ، یا به فراموشی سپرده شوند ، یا زلالی خود را از دست بدهند و یا تغییر شکل دهند.
وی ادامه داد : به نظر می رسد که تغییر شکل موسیقی کردی بیشتر از سایر عوامل تهدیدکننده آن تاثیر گذاشته و در این راستا نبود موسسه و یا انستیتوی برای جلوگری از تغییر موسیقی کردی و یا حفظ آن به این عامل سرعت داده است.
این موسیقیدان افزود : برخوردی که با موسیقی کردی می شود یک نوع برخورد مدگراست یعنی نسل جوان با استفاده از تاثیرات و بازتاب رسانه ها و بدون اینکه از دارایی های خود استفاده کند ، خود را با آن رسانه وفق می دهد و موسیقی او نیز تحت تاثیر این نوع برخورد قرار می گیرد . وی بیشترین خطرات موسیقی کردی را از جانب جوانان می داند و می افزاید : در این نسل کمتر کسی را داریم که با استفاده از فرم های اصیل موسیقی خود آواز بخواند و یا به احیای آن بپردازد و حتی در برخی از اوقات برخورد نسل جوان با موسیقی کردی باعث به هجو کشیدن آن می شود .
وی در ادامه با اشاره به اینکه موسیقی کردی در پاره ای از موارد به علت استفاده از سازهای الکترونیکی باعث محسور شدن نوازندگان قدیمی و سنتی شده افزود : البته این بحث دلیلی برای رد مطلق سازهای الکتریکی و یا تایید کامل آن نیست.
وی گفت : اگر بتوانیم با استفاده از مصالح موسیقی کردی مانند سازها ، فرم های آوازی ، ریتم ها و ملودی های کردی موسیقی کردی را امروزی کنیم به راحتی می توان بین موسیقی کهن و قدیمی کردی با امروزی پل ارتباطی برقرار کرد.  به گفته وی با این کار هم می توانیم موسیقی سنتی و قدیمی خود را تثبت کنیم و هم می توانیم تهاجمات وارده بر موسیقی جلوگیری کنیم.  وی حفظ فاصله در موسیقی را یکی از عناصر مهم و ارزشمند برای حفظ یک نوع موسیقی می داند و می گوید : مثلا در بلوچستان چون فواصل موسیقی به خوبی رعایت می شود ، موسیقی آن دیار همچنان اصیل مانده ، اما در کردستان چون فاصله رعایت نمی شود موسیقی حالت اصیل خود را از دست داده و مردم هم کم کم به این نوع موسیقی عادت کرده  اند.
وی نبود یک مکان آکادمیک و یا دانشگاهی که در آن بتوان
موسیقی کردی را تدریس کرد و یا آموخت از دیگر مشکلات موسیقی کردی می داند و می افزاید : واحدهای آموزشی بیشتر در راستای موسیقی غربی یا اصیل ایرانی تدریس می کنند و جایگاهی برای تدریس سازهای اصیل کردی مانند نرمه نی یا سرنا وجود ندارد.  به گفته وی در دانشگاهای داخل کشور بیشتر موسیقی ایرانی تدریس می شود و موسیقدانان هم بیشتر به نوازندگی سازهای ایرانی می پردازند و چیزی برای موسیقی مقامی و نواحی و محلی نمی ماند.

+ نوشته شده در  جمعه 1389/12/13ساعت 12  توسط ئامانج  | 

 

تاله قژی کچیکی جوان

له سه رشانم به جی مابوو

له دوایدا تاله قژم

کردبه په تی دیلانی بو:

هه لبه ستیکی پینج شه ش سالم.

ده نکه زیخیکی کوردستان

له که یه وه؟چون؟ نازانم

په ریبووه لوچی گیرفانی چاکه تیکم

ئه مرو ریکه وت دوزیمه وه

ده رم هیناو ماچم کردو

کردم به به ردی که عبه ی گشت

شیعره کانم  

 

     "شیرکو بی که س"

+ نوشته شده در  جمعه 1389/12/13ساعت 12  توسط ئامانج  | 

لاورا

پاڵنگه شێعرێش وه‌ش نمه‌یا

لاورا ماچۆ : شیعره‌كێ تۆ

و

پاڵنگه ئاورا و تووڕه‌كێ

ئه‌و یۆی كه‌را

لاورا ماچۆ : شه‌وه‌ ئاما

من فره‌ ته‌رسوو زریكه‌كاشا .

هه‌ر پنه‌م ماچۆنه‌ و هه‌ر ماچۆ :

كه‌ منویسی ،

بنویسه‌ باڵوو كاوه‌ترا

بنویسه‌ ده‌نووكوو  مریچڵا

یا خۆ روۆ  گوڵیوی بنویسه

چغ ئه‌و چه‌پۆڵه‌و  پاڵنگی ؟

. . . جا چێش كه‌روو . . .  ئه‌رێ لاورا !

من هه‌رگێز پاڵنگ نه‌بێنێ

نه‌ به‌ ده‌نگ

 و  

نه‌ چه‌پۆڵه‌

 و

نه‌ به‌ سیما

به‌ڵام دامێ هه‌رچوار ده‌وریم . . .

ئه‌رێ لاورا . . .

تۆ ئا دامێته‌ ویر نه‌شا

لاورا

به‌ هاوار و   ده‌نگه‌ده‌نگوو  كه‌مه‌ره‌كام

به‌ په‌یوه‌ مدره‌ی ته‌وه‌نام

به ده‌نگی به‌رزوو داره‌كام

فره‌ تووڕێ بۆ

لاورا ماچۆ :

یه‌واش واچه‌

مه‌به‌ به‌ ده‌نگوو شێته‌كا

مه‌به‌ رۆخانه‌و زمسانی

ده‌نگه‌كێت با به‌رزێ نه‌با

یه‌واش ، یه‌واش ، یه‌واش واچه‌

. . . جا چێش كه‌روو . . .  ئه‌رێ لاورا !

منیچ هه‌میشه‌

شه‌ماڵم  جه‌  وا تننه‌كا

و

مانگه‌شه‌وه‌م جه‌ گێجاوی

وه‌شته‌ر مه‌یا

به‌ڵام ئاخر قه‌ناره‌كێ  . . .

قه‌ناره‌كێ چوار مه‌رگیم

ئه‌رێ لاورا ! . . .

تۆ قه‌ناره‌كێت ویر نه‌شا

لاورا

جه‌ وڕاوه  وڕاوه‌كه‌و  شه‌وام

جه‌ جووڵه‌ جووڵوو خیاڵه‌كام

جه‌ ته‌قه‌و هۆڕێ  و ئاما و لوای

كۆڵوو خه‌مام

شێته‌ بیێنه‌

خه‌ریكه‌نه كه‌ بازۆم جیا

لاورا ماچۆ :

بۆ ئارامی گنه‌وه‌ پاڵێ

و

به‌ ئارامی وه‌رمێ وینه‌

و

پێسه‌ ئی خه‌ڵكیه‌ بیژیه‌ره‌.

. . . جا چێش كه‌روو . . .  ئه‌رێ لاورا !

منیچ هه‌ر حه‌ز پانه‌یه‌ كه‌روو

كۆتڵه‌ هه‌ورێوی شل و مل

سه‌رینگام بۆ

منیچ هه‌ر حه‌ز پانه‌یه‌ كه‌روو

پێسه‌ ده‌نگوو به‌له‌مێوۆ  سه‌روو ده‌ریای

جه‌ شه‌وێوه‌  دڵنیانه‌

به‌ ئاسمانی سایێقه‌ و پاك

له‌ره‌م نه‌بۆ

به‌ڵام  لاورا ! . . .  ئاخر لاورا ! . . . ئه‌نفاله‌كێ

تۆ ئه‌نفاله‌كێت ویر نه‌شا

لاورا

فره‌ قینیش مه‌ی ده‌نگوو  گره‌وه‌ی

و

ده‌نگوو شیوه‌نی و خه‌مباری

لاورا ماچۆ :

ئی ته‌م  و مژیه‌ لابه‌ره‌

كه‌ گێرته‌نش وه‌روو چه‌مات

دا ئا په‌رده‌یه‌  هۆر ده‌وه‌

كه‌ كێشیان ئه‌و سه‌روو خه‌مات

رۆشن به‌وه‌

پێسه‌ چه‌رماو چه‌مه‌كاو من  رۆشن به‌وه

پێسه‌ زوڵفه‌كاو  من درۆشیه‌

و

پێسه‌ ونۆ  من  قۆڵپێ  پێكه‌

و

پێسه‌ چه‌رمایی لامله‌كام

شه‌وقێ ده‌وث .

. . . جا چێش كه‌روو . . .  ئه‌رێ لاورا !

منیچ حه‌ز كه‌روو

شه‌پۆلۆ  خوه‌ی  به‌رۆمه‌وه‌

فره‌ حه‌ز كه‌روو

پرشنگه‌كێ گۆرانیه‌كا پۆژنامه‌ره‌

و

حه‌ز كه‌روو بوو

گه‌ڵا شیعرێوه‌ باڵ گێرتێ نیمه‌ شه‌وێوۆ  ئاسمانی

به‌ڵام  لاورا ! . . .  ئاخر لاورا ! . . .

تۆ هه‌ڵه‌بجه‌

تۆ هه‌ڵه‌بجه‌ت  ویر نه‌شۆوه‌

لاورا

هه‌رگێز گه‌ره‌كش نیا

روۆ  شێعره  سیاسیه‌كام  وینۆ

لاورا حه‌تا جه‌ فه‌ره‌و جارا

یانه‌مه‌نه‌ به‌رشا كه‌رۆ ،

دیسان حه‌تا جه‌ فه‌ره‌و جارا

چه‌كشا كه‌رۆ

و

سجیله‌كاشا سۆچنۆنه‌

و

نیشانه‌كاشا هۆرمارؤۆ

لاورا ماچۆ :

گه‌رده‌لوولوو  سیاسه‌تی

 وه‌ختێو كه‌ مه‌ی

رۆحوو  شیعره‌كا سیس كه‌رۆ

ئاڵشته‌كێشا  وشكه‌ بۆ

لاورا ماچۆ :

ئا شیعرێته‌

یانه‌و منشا په‌ڕكه‌رد  دووكه‌ڵ

جه‌ بۆپڕووزوو  غه‌ریبی

و

جه‌ بۆبرامۆو گووگردێ   و  ونێ

و جه‌ به‌رزوو نزمی ته‌نیایی

ئا شیعرێته‌

بووڵه‌ جه‌ سه‌روو كۆرسیه‌كه‌یم

جل و به‌رگ

و

مه‌لافه‌ی  پاكم جیا مازا

سه‌روو قاڵیۆ یانه‌یمه‌وه‌

یاگه‌  پای ونینێ جیا مازا

چه‌نی وێشا

هه‌ڕ و لیته‌و كۆچی مارا دلێ داڵانیم .

. . . جا چێش كه‌روو . . .  ئه‌رێ لاورا !

سیاسه‌ت لا ئێمه‌ لاورا !

جه‌ پێچه‌نه‌و دلێ  بێشكێنه‌  هه‌تا كه‌فه‌ن

پیچیان له‌ش و باڵاماوره‌ .

ئه‌ری لاورا ! . . .

گرد روێو  ئێمه‌ نان و مه‌راق

چه‌نی سیاسه‌تی موه‌رمێ .

ئه‌رێ لاورا ! . . .

حه‌تا جه‌ ژه‌ناما زیاته‌ر

چه‌نی سیاسه‌تی مووسمێ .

ئه‌رێ لاورا ! . . .

فره‌ته‌ر جه‌ زاوڵه‌ ورداما

چه‌نی ئادیا  كه‌ منیشمێره‌ .

ئه‌رێ لاورا ! . . .

به‌ڵام لاورا ! . . .

ئاخر لاورا ! . . .

كورده‌سانم . . .

كورده‌سانم . . .

كورده‌سانت  ویر نه‌شۆوه .

  با تشکر از آقای عبدالله حبیبی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/11/14ساعت 9  توسط ئامانج  | 

طبقه بندی زبانها و جایگاه زبان کردی
ایجاد نظم در بی نظمی زبانی بابلی Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 * 
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4   نوشته ی:پروفسورلوئی ژان کالوه - نظریه پرداز معروف زبانشناسی - دانشگاه پاریس
                        منبع : مجله بین المللی  le français dans le monde no 355 janvier  سال2008


کرمانجلوئی ژان کالوه در مخالفت بااصل سیاسی - زبانی مبنی بر اینکه همه زبان ها برابرند تلاش می کند تا مجموعه بسیار پراکنده ای  را ساماندهی کند که زبان های جهان تشکیل می دهند . او با بررسی افراد دوزبانه و قرار دادن معیارهای معتبر در برابر همدیگر تلاش می کند تا نمایه ای تطبیقی از زبان های دنیا را ارائه کند ...
حدود هفت هزار زبان بر روی کره زمین شمرده شده است  و اگر ملاحظه کنیم که تقریبا دویست کشور وجود دارد به صورت میانگین برای هر کشور تعداد سی و پنج زبان هست . البته این میانگین ها میانگینی بیش نیستند . بعضی کشورها مانند هند، کامرون،کنگو یا مکزیک دارای تکثر زبانی فراوانی هستند .دیگر کشورها مانند ایسلند بروندی از تکثر کمتری برخوردارند . از طرفی این پراکندگی نابرابر زبان ها در مقیاس قاره ای نیز وجود دارد . بعضی قاره ها مانند آفریقا ( که 30 درصد زبان ها در آن تکلم می شود) یا آسیا ( 33 درصد )از نظر زبانی غنی هستند در حالی که اروپاازاین حیث به طرزی خاص فقیر است ( 3 درصد زبان های دنیا در آن تکلم می شود ) . اما تکثر زبانی در همه جا هست ما همیشه  با زبان ها مواجه هستیم و می توانیم دو نگاه متفاوت به آن بکنیم . نگاه اول به توصیف تک تک آن ها بسنده می کند . نگاه دیگر که جامعه را از نظر زبانی مورد بررسی قرار می دهد که همانNormal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 نگاه جامعه شناختی زبانی می باشد . 
  
مدل دوزبانگونگی:   
   جامعه شناسی زبان در دهه شصت تلاش کرده است تا این وضعیت های تکثر زبانی را با قرار دادن آن ها در بررسی های خود مورد توجه قرار دهد. امروزه چیز مهمی از آن باقی نمانده است بجز مدل پیشنهادی چارلز فرگوسون "مدل دوواژگانی" یعنی زندگی مسالمت آمیز دو شکل یک زبان که تحت عنوان گونه فرادست " و گونه فرودست "در آمده اند. بدین ترتیب وضعیت دوواژگانی کشورهای عربی ( عربی کلاسیک/ عربی" لهجه ای" ) هائیتی ( زبان فرانسه / زبان کرئول ) یونان ( کاتارووسا / یونانی عامی ) یا سوئیس آلمانی زبان ( آلمانی سوئیس ) را از نظر پراکندگی اجتماعی کاربرد ها توصیف می کرد. بر این نظر بود که فرد با والدین و دوستانش به گونه " پایینی " ( عربی لهجه ای، کرئول ... ) صحبت می کند اما در سر کار یا برای نوشتار از گونه " بالایی " ( عربی کلاسیک، فرانسه ... ) استفاده می کند .   
 بدین ترتیب حالت دوزبانگونگی مدت مدیدی به عنوان یک مدل موثر و کارا تلقی شده است سپس از سوی آندسته از زبانشناسان مورد بحث قرار گرفته است که در جنبش های آزادی خواهانه یا مطالبات زبانی مشغول هستند . بر خلاف آنچه که فرگوسون نوشته بود آن ها خاطر نشان می کردند که دوواژگانی یک وضعیت یکنواخت میان دو صورت زبانی نیست بلکه بیشتر یک وضعیت کشمکش یا سرکوب می باشد . آنان در باره وضعیت زبان کرئول زبانان یا کاتالان زبان ها این چنین نشان می دادند که از یک طرف زبان قدرت نخبگان دنیای سیاست و فرهنگی و از طرف دیگر زبان عامی وجود دارد و این باعث شد ه بعضی ها از میان آنان پیشنهاد کنند که نظام سلطه بر چیده شود . به عنوان مثال در مورد زبان کاتالان کاری شود که به  این زبان همان نقشی داده شود که تاکنون زبان اسپانیولی  ایفا کرد ه است این همان چیزی است که روابط تنگاتنگ میان جامعه شناسی زبان و سیاست های زبانی را تبیین می کند .هرچه که باشد ما در اینجا فقط توصیف وضعیت های محدود و جزئی را داریم چون دو گونه ای که " بالایی " و " پایینی " تلقی شده اند فقط دو صورت از میان تعداد زیاد دیگری بوده اند . به عنوان مثال شاید میان دو صورت  زبان آلمانی بخشی از سوئیس حالت دوواژگانی وجود دارد اما در آنجا زبان فرانسه نیز تکلم می شود همچنین زبان های مختلف مهاجران مانند پرتغالی، کردی، ایتالیایی، ترکی...وجود دارد و این یعنی وضعیت  Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 خیلی پیچیده  است.     

مدل
 جاذبه ای :

 
برای توصیف این پیچیدگی ( زبانی ) بابلی است که که در سال 1999 مدل " جاذبه ای" را پیشنهاد کردم  (1) که از این نظر ناشی می گردد که می توان با در نظر گرفتن این که زبا ن ها در میان خود به واسطه افراد زبانی به هم مرتبط هستند می توان در میان این بی نظمی نظمی را حاکم نمود . بنابراین نظام دو زبانی طبقه بندی آن ها به ما امکان می دهد روابط میان این زبان ها را از نظر جاذبه ارائه کنیم .حول یک زبان کاملا محوری ( مانند انگلیسی ) که سخنورانش گرایش شدیدی به تک زبانی بودن دارند در این صورت حدود ده زبان فرامحوری ( مانند فرانسه اسپانیولی عربی چینی هندی مالایی ... ) جذب می شوند که سخنورانش به هنگام دوزبانی بودن یا زبان کاملا محوری یا یک زبان فرامحوری هم سطح آن را یاد می گیرند . حول این زبان های فرامحوری حدود صد الی دویست زبان مرکزی جذب می شوند که آن ها نیز به نوبه خود محور جذب چهار الی پنج هزار زبان محیطی هستند ( به طرح مدل جاذبه ای مراجعه شود ) .   
   بنابراین در هر یک از سطوح این نظام دو گرایش ظهور می یابند یکی در جهت دوزبانی گری " افقی " ( یادگیری یک زبان همسطح زبان خود ) و دیگری در جهت دوزبانی گری عمودی ( یادگیری یک زبان دارای سطح برتر ) در حالیکه این دو گرایش پایه مدل بنده هستند . این سازماندهی از نظر نوعی آمار زبان های دنیای یک سلسله مراتب نیست بلکه شکل ظاهری ناشی از یک اصل سازمان دهنده می باشد. یعنی یک زبان فرامحوری به هیچ وجه نسبت به یک زبان فرامحیطی " برتر " نیست بلکه صرفا جایگاهی متفاوت را در دامنه زبانی جهانی شدن طبق توصیف بنده به خود اختصاص داده است و این صورت ظاهری عملا هر روز تایید می شود . 
 به عنوان مثال یک فرد دوزبانی بامبارا / فرانسوی در کشور مالی در 99 درصد موارد زبان اولش بامبارا می باشد و یک فرد یک زبانی آلزاسی / فرانسوی همیشه زبان اولش آلزاسی است . یک فرد دوزبانی کابیلی / عربی در الجزایر تقریبا همیشه زبان اولش کابیلی می باشد و... مطمئنا می توان مثال ها را بی نهایت افزایش داداما این ها کافی است تا به ما نشان دهد که پایه این سازماندهی جاذبه ای شاهدی است بر روابط زور . سازماندهی جهانی روابط میان زبان هایی که می خواهیم این مدل جاذبه ای را درباره شان بکار ببریم به نوعی تصویری است از یک روند ناپایدار روابط زور . امروز زبان انگلیسی نقطه اوج آن می باشد که زبانی کاملا محوری است اما واضح می باشد که این وضعیت می تواند متحول شود و یک زبان دیگر در آینده می تواند این جایگاه را بگیرد . کدام زبان ؟ پیش بینی آن آسان نیست همان قدر که شاید زبان محوری آتی هنوز وجود ندارد یا متوجه آن نیستیم .
طبقه بندی 88 زبان اول دنیا بر اساس مجموع ارزشها: 
1- انگلیسی 2- فرانسه 3- اسپانیولی 4- آلمانی 5- ژاپنی 6- هلندی 7- عربی 8- سوئدی 9- ایتالیایی 10- دانمارکی 11- ایسلندی 12- فنلاندی 13- رومی 14- روسی 15- لهستانی 16-پرتغالی 17- نروژی 18- ( چینی ) ماندرین 19- عبری 20- چک 21- اسلوونی 22- مجاری 23- کره ای 24- ارمنی 25- استونی 26- ترکی 27- یونانی 28- کاتالانی 29- اسلوواکی 30- کروواتی۳۱- کردی 32- بلاروسی 33- آلبانیایی 34- رومانیایی 35- کیروندی / رواندایی36- تاگالوگ 37- هندی 38- باهاسا 39- بلغاری 40- فارسی 41- صربی 42- قزاقی 43- هاائوسائی 44- پئول 45- پنجابی 46- سواحیلی 47- آذری 48- بنگالی 49- مینی 50- هاکا 51- ویسایان / سبوئانو 52- اردو 53- سیندی 54- ویتنامی 55- بامبارا 56- ازبکی 57- یوروبا 58- پشتو 59- تامول 60- نپالی 61- گوارانی 62- ایگبو 63- تایلندی 64- جاوانایی 65- یوئه 66- ووئی 67- اکراینی 68- خمری 69- آفریقایی 70- سودانی 71- گرجی 72- بوجپوری / بیهاری 73- خیانگ 74- مادوری 75- گانی 76- ژوانگی 77- گوجاراتی 78- تلوگو 79- ماراتی 80- مالایی 81- سینگالی 82- راجاستانی 83- کاننادا 84-اوریایی 85- آمهاریک 86- آسامایی 87- شونا 88- بیرمانی   

  اهمیت زبانها:  
   این موضوع سولات دیگری را مطرح می‌کند. چگونه می توان اهمیت نسبی زبان ها را اندازه گرفت؟ چگونه عناصری را بشناسیم که شاید در وضعیت کنونی عناصر تحول را بیان دارند؟  

در کل هنگامی که درباره اهمیت یک زبان سوال می‌کنیم به تعداد سخنوران آن اشاره می‌کنیم یعنی هر چه تعداد سخنوران یک زبان بیشتر باشد به همان میزان " اهمیت " آن زیاد می باشد . نگرانی این است که به عنوان مثال زبان چینی تعداد سخنورانش بیشتر از انگلیسی می باشد در تعداد کشورهای خیلی محدودتری وجود دارد به واسطه ترانه و آواز و سینما كمتر گسترش یافته و در اینترنت کمتر به کار رفته است و ...


 به عنوان مثال زبان های که بیشترین تعدادسخنوران را در جهان دارند عبارتند از :  

1- ( چینی ) ماندرین  2- انگلیسی  3- هندی 4- اسپانیولی 5- روسی  6- باهاسا 7- پرتغالی 8- بنگالی 9- عربی10- اردو 11-ژاپنی 12-فرانسه 

این تنها طبقه بندی ممکن نیست .

اگر تعداد کشورهایی رادر نظر بگیریم که این زبان ها در آن رسمی یا در کنار زبانی دیگر رسمی هستند در این صورت ترتیبی متفاوت بدست می آوریم. 

1- انگلیسی 2- فرانسه 3- عربی 4- اسپانیولی 5- پرتغالی 6- آلمانی 7- مالایی 8- چینی و ...  


اگر اکنون جایگاه زبان ها را در اینترنت در نظر بگیریم یک سلسله مراتب دیگر مطرح می شود :  

1- انگلیسی 20/35 درصد 2- چینی 70/13 درصد 3- اسپانیولی 9درصد 4- ژاپنی 40/8 درصد 5- آلمانی 90/6 درصد 6- فرانسوی 20/4 درصد 7  کره ای 90/3 درصد 8- ایتالیایی30/3 درصد 9- پرتغالی 10/3 درصد 10- مالایی 80/1 درصد 11- هلندی 70/1 درصد12- عربی 70/1 درصد.

 

همچنین می توانیم تعداد جوایز ادبی نوبل را در نظر بگیریم که به نویسندگان این زبان‌ها اهدا شده است که به این صورت می شود:  

1- انگلیسی 2- فرانسه 3- آلمانی 4- اسپانیولی 5  روسی 6- ایتالیایی 7- سوئدی 8- دانمارکی 9- چک 10- هلندی11- لهستانی 12- ژاپنی و...

   می بینیم که بعضی زبان ها تقریبا همیشه در صدر قرار دارند حالا عامل آن هر چه که باشد و دیگر زبان ها فقط در بعضی فهرست ها ظاهر می شوند ( مثلا زبان پرووانسالی بنگالی یا ییدیش ( عبری اروپای مرکزی و شرقی ) برای جایزه نوبل ) . 

 با توجه به این ملاحظات می باشد که فهرستی از زبان های دنیا را ارائه داده‌ایم که عبارتند از مجموعه ای از عوامل ( تعداد سخنور، حضور در اینترنت، تعداد کشورهایی که زبان در آن رسمی است، جریان ترجمه به و از آن زبان، تولید و صدور فیلم کتاب موسیقی، جایزه ادبی نوبل، میزان رشد جمعیت کشورهایی که آن زبان در آنجا تکلم می شود، وجود نرم افزار پردازش متن اصلاح کننده املا و ... ) که طبقه بندی زبان های دنیا را از نظر " اهمیت " شان به این صورت ارزیابی شده بدست آورده ایم. این فهرست پس از اتمام در اینترنت در دسترس قرار خواهد گرفت و به به صورت منظم از نظر تغییر و تنوع عوامل مورد نظر به روز خواهد شد (2). در مرحله اول تعداد زبان های مورد نظر را محدود خواهیم کرد( زبان هایی که بیش از ده میلیون نفر به آن سخن می گویند ) تا به تدریج این فهرست را گسترش دهیم که تمام زبان ها را در بر گیرد . بنابراین فهرست مقایسه ای ربان های جهان یک ابزار مرجع ایجاد خواهد کرد یعنی محلی برای حقایق جامعه شناسی زبان که حرکت های زبانی وتغییرات روابط میان زبان ها را همزمان با جهانی شدن قابل درک خواهد نمود.  این خود به تصمیم گیری از نظر سیاست زبانی ( سیاست تدریس زبانها، ارتقا بعضی زبان ها و ... ) که بر پایه عوامل هد ف هستند کمک خواه نمود .

 ما در یک کنفرانس در اکسان پرووانس ( سپتامبر 2007 ) پیش نمایی از آن را ارائه کرده ایم و به طبقه بندی موقت هشتاد زبان اول بر اساس ده عامل مذکور در اینجا دست یافتیم . بدین ترتیب با فهرست زبان ها از طرفی و صورت ظاهری ( مدل ) جاذبه ای از طرف دیگر نمای خوبی از وضعیت جهانی کنونی و گرایشات تحولی (زبان ها) را در اختیار داریم.

..................................................................

1- به سوی بوم شناسی زبان نوشته لوئی ژان کالوه پاریس نشر پلون 1999 .

2- در قسمت مربوط به آمار با آلن کالوه کار کرده ام.

* به منشأ زبان ها بر اساس روایت كتاب مقدس مسیحیان اشاره دارد كه گویا از بابل آغاز شده است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/11/14ساعت 9  توسط ئامانج  | 

آشنایی با 10 روستای ناشناخته ایران
آشنایی با 10 روستای ناشناخته ایران
این 10 روستای ناشناخته را بهتر بشناسیم

کرمانشاه ـ هجیج

کفش هایتان لنگه به لنگه نمی شود

آنجا اگر کمی سر کیسه را شکل کنید و یک جفت گیوه مرغوب هجیجی بخرید، کفش هایتان دیگر هرگز لنگه به لنگه نمی شوند چون گیوه لنگه راست و چپ ندارد و یکی از اصلی ترین مکان های تولیدش، روستای هجیج از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه در استان کرمانشاه است.

هجیج ـ که برخی آن را با «ح جیمی» می نویسند و می گویند به معنای دره سرسبز و عمیق است ـ روستایی است که همه خانه هایشان از سنگ هستند و حتی یک آجر در آنها به کار نرفته است.

آشنایی با 10 روستای ناشناخته ایران| HiPersian.Com

در یکی از وب نوشته ها درباره هجیج، قصه ای هست که می گوید، پانصد سال پیش در هجیج، آسمان خسیس شد و خشکسالی بیداد کرد. اهالی روستا سراغ مردی متدین که نسبش به امام موسی کاظم(ع) می رسید، رفتند تا برای باریدن باران، دعا کند. مرد دعا کرد و چشمه ای پر آب، دل خاک را شکافت و مرد از همان وقت، صاحب احترامی ویژه میان مردم شد و حتی پس از مرگش، بقعه ای به یادش ساختند به نام «بقعه سیدعبدالله» یا «بقعه کوسه هجیج».

کسی نمی داند این ماجرا درباره روستای هجیج و بقعه سیدعبدالله در کنار رودخانه سیروان، راست است یا تنها قصه ای ساده است برای سنگین شدن پلک های بچه های هجیجی، وقت خواب. مهم این است که اهالی هجیج، اهل تسنن هستند، اما به امامزاده شان احترام می گذارند واین بقعه از پنج قرن پیش تاکنون سرپا بوده است و زیارتگاه دوستدارانش.

آشنایی با 10 روستای ناشناخته ایران| HiPersian.Com

چند کار واجب است که به محض رسیدن به هجیج باید انجام دهید، نخست این که دست کم یک جفت گیوه مرغوب بخرید، چون پیشه بیشتر هجیجی ها، دوختن همین گیوه های فوق العاده است، دوم به چراگاه های خوش منظره «پیاز دول میشا» و «گاول» و آبشار بل در نزدیکی روستا که آب معدنی شفابخش دارد، سری بزنید و سوم اگر فرصت کردید از یکی از قدیم های ده بپرسید چرا هجیجی ها قاب های در و پنجره همه خانه های روستا را آبی آسمانی می کنند؟

گیلان ـ قلعه رودخان

افسون می شوید

حتی از دیدن عکس روستای قلعه رودخان از توابع بخش مرکزی شهرستان فومن در استان گیلان هم لذت می برید و دلتان تازه می شود تا چه رسد به این که آنجا باشید و در هوای خنک و مطبوعش نفس عمیق بکشید و صدای هوش گیاهان به گوشتان برسد و بوی سبزه مرطوب جنگل را حس کنید و به آواز پرندگان گوش کنید که در اعماق آن سبزی یکدست می خوانند.

آشنایی با 10 روستای ناشناخته ایران| HiPersian.Com

طوری نمی شود، هیچ کس نمی فهمد، فقط چند لحظه موتور خیالپردازی تان را روشن کنید و خودتان را به ما بسپرید تا پیشنهادمان را برای شما توصیف کنیم. آماده اید؟

امروز صبح شما از طرف فومن راه افتاده اید و از روستای حیدرکلات گذشته اید، در پارک جنگلی قلعه رودخان هستید و از روی پل چوبی رودخانه رد شده اید و آن ترس عمیق و خواستنی از جریان تند آب خنک رودخانه زیر پایتان را تجربه کرده اید.

آشنایی با 10 روستای ناشناخته ایران| HiPersian.Com

از همین جا، همین سنگفرش زیر پایتان، دالان بهشت آغاز می شود؛ دالانی سبز که سرشاخه های درهم پیچیده درختان، آن را برای شما آذین بسته اند. بگذارید آن سبز دلاویز چشم هایتان را بنوازد، بگذارید ریه هایتان از نفس گیاهان انباشه شود و قدم تند کنید تا به پله های قلعه رودخان، باشکوه ترین دژ نظامی استان گیلان، برسید. پله ها زیادند و شاید هم به همین دلیل به آن قلعه هزار پله گفته اند، اما مطمئن باشید طبیعت اطراف و قلعه عظیم و خزه بسته بالای تپه، چنان افسونتان می کند که مثل مسخ شده ها، پله ها را با سرعت بالا می روید و خستگی را از یاد می برید.

خب، حالا خیالپردازی را تمام کنید و تنها به یک پرسش ما پاسخ دهید؛ چرا وقتی از نعمت زنده بودن برخوردارید و خبر دارید این همه زیبایی در جایی از کشور، انتظارتان را می کشد، در خانه نشسته اید و ترجیح می دهید در رویا سیر کنید؟ مگر تا قلعه رودخان چقدر راه است؟!

آذربایجان غربی ـ سهولان

به کبوترها احترام بگذارید

حتی اگر هیچ یک از آن قلعه ها و مساجد قدیمی، دور و بر روستای سهولان، از توابع بخش مرکزی شهرستان مهاباد در آذربایجان غربی نبود، حتی اگر آن چشمه های خروشان و باغ های میوه پربار، روستا را احاطه نکرده بودند، وسوسه سوار شدن بر قایقی پارویی و گردش در دالان های تو در توی غار معروف این روستا، حتما می توانست هر گردشگری را به آنجا بکشاند؛ وسوسه دیدن قندیل هایی که گاهی خوشه انگور شده اند، گاه پروانه، گاهی پای فیل، گاهی توت فرهنگی، گاه عروس دریایی و ... .

آشنایی با 10 روستای ناشناخته ایران| HiPersian.Com

کردها می گویند سهولان به زبان آنها به معنای یخبندان است که احتمالا دلیل گذاشتن این نام بر روستای چهارصد ساله سهولان، آب و هوای سرد آن است که اگر شما این پیشنهاد را بپذیرید و به آنجا بروید، به خوبی تجربه اش می کنید.

وقتی مسافر دنیای اسرارآمیز غار سهولان شدید، چه در دالان های تو در توی بخش خشک آن پرسه می زدید، چه سوار قایق در حوضچه هایش شدید، به یاد داشته باشید به کبوترها و آرامششان احترام بگذارید، چون آنها ساکنان اصلی سهولان به شمار می روند و در نقاط گوناگونش لانه ساخته اند، به همین خاطر هم اهالی به این غار «کوته کوتر» یا «لانه کبوتر» گفته اند!

برای سفر به روستای سهولان، باید آنقدر در جاده بوکان مهاباد برانید تا به فرعی برسید که به روستای عیسی کندی می رسد و همین جاده را اگر ادامه دهید، سهولان در انتظار شماست.

تهران ـ کر کبود

همخوانی موزون آب و سنگ

برخی از پدربزرگ های آنها می گویند که از پدربزرگ هایشان شنیده اند و پدربزرگ هایشان از پدربزرگ هایشان نقل کرده اند و پدربزرگ بزرگ های آن پدربزرگ ها تعریف کرده اند که ... به هر حال مهم نیست دقیقا چه کسی گفته است، مهم این است که برخی بر این باورند که شاید نام روستای کر کبود از نام دو اسب که «کهر» و «کبود» صدایشان می کرده اند، گرفته شده است.

هر کس در دیدار از کر کبود از توابع بخش طالقان ساوجبلاغ در استان تهران درباره این که مهمترین جاذبه گردشگری روستا کدام است، نظری دارد، اما از نظر ما، زیباترین اجزای روستا، معماری سنتی خانه های آن، درخت های تنومند کهنسالش با سایه های پربرکت و کوچه های خاکی و شیبداری است که دیوانه وار پیچ و تاب می خورند، پله می شوند، حیاط می شوند، یا به دل کوه می زنند و به آبشار کر در هفتصد متری شمال شرقی روستا یا یخچال های طبیعی آن در شمالش می رسند.

آشنایی با 10 روستای ناشناخته ایران| HiPersian.Com

آبشار کر سی تا پنجاه متر ارتفاع دارد و صدای ریزش آبش آنقدر بلند است که با نیم ساعت گوش کردن به آن تا پایان روز در خواب و بیداری زمزمه اش در گوش هایتان تکرار می شود.

روستای کر کبود که به دلیل قرار گرفتن در دامنه کوه، آب و هوایی دلپذیر دارد، از مسیر اتوبان کرج ـ قزوین و از راه شهرستان طالقان قابل دسترسی است. فراموش نکنید شما به روستایی دعوت شده اید که حدود 1100 سال قدمت دارد با دو امامزاده به نام های امامزاده زید ابراهیم و امامزاده شاه محمد حنفیه و البته آرامگاه ملا یغمایی کر کبودی هم در قبرستان تاریخی روستا واقع شده است.

امامزاده زید ابراهیم در مرکز روستاست و نسبش بنا به گفته های اهالی، به امام موسی کاظم(ع) می رسد، اما آرامگاه امامزاده شاه محمد حنفیه در ارتفاعات شمال شرقی روستا معروف به کوه عقیق قرار دارد، علاوه بر همه اینها، روستا حمامی تاریخی هم دارد که متعلق به دوره قاجار است.

چهارمحال و بختیاری ـ آتشگاه

خانه آبشارها

ممکن است از ما بپرسید چرا از استان چهارمحال و بختیاری که سرزمین لاله های واژگون است، روستای آتشگاه از توابع بخش مرکزی لردگان در استان چهارمحال و بختیاری را انتخاب کرده ایم که کمتر لاله وحشی دارد که به شما پاسخ می دهیم، اولا لاله ها معمولا در اردیبهشت باز می شوند و در فروردین هنوز باز نشده اند و ثانیا شک نکنید طبیعت آتشگاه هم آنقدر بکر و دست نخورده است که از سفر به آن پشیمان نمی شوید.

قدمت این روستا به دوره قاجار برمی گردد؛ همان زمانی که عشایر بختیاری آن را به عنوان یکی از ییلاق های خود پسندیدند و چادرهایشان را در مجاورت آبشارهای زیبای آن که در مساحتی سه کیلومتری گسترده شده اند، برپا کردند.

آشنایی با 10 روستای ناشناخته ایران| HiPersian.Com

طبیعت در تبدیل آتشگاه به یکی از جذاب ترین مکان های گردشگری چهارمحال و بختیاری نقش اساسی داشته است. درختان کهنسال بلوط و گردو و بنه در سراسر دره تنگی که روستا در آن واقع شده، کوه های شورم جلا و دریک در جنوب و شمال روستا و حتی جنس آهکی آنها که سبب به وجود آوردن غارها و آبشارهای متعدد در منطقه شده، همگی از جاذبه های بی نظیر این منطقه به شمار می روند.

اگر خواستید از آتشگاه سوغاتی بخرید، از اهالی سراغ گیاهان معطر و دارویی یا شیر و پنیر و ماست و دوغ محلی یا گلیم های ساده و بادوامشان را بگیرید. برای سفر به این روستا، باید به شهرستان لردگان بروید و از آنجا دو جاده هست که شما را به آتشگاه می رساند، اولی که طولانی تر است جاده ای است که از روستاهای منجر موثی و کیهان و چله گاه و کلار و چمن بید و دره نامدار و قلعه سوخته و باغ کاج و ده کهنه می گذرد و جاده دوم که کوتاه تر است، از لردگان و میلاس و سردشت و آبزا و دلی رد می شود و به آتشگاه می رسد.

خراسان شمالی ـ درکش

داروخانه سرسبز

چند بار نام روستای درکش از توابع بخش مرکزی شهرستان مانه و سملقان به گوشتان خورده است؟ آیا دوست دارید مهمان کردهای کرمانجی در خراسان شمالی شوید؟ تا حالا پیش آمده به آوازهای محزون آنان، وقتی با دو تار همراه می شود، گوش دهید؟ تا به حال دوتارنوازی کرمانجی ها را دیده اید؟ از مهمان نوازی و غیرتمندی شان شنیده اید؟ وصف رسوم و سنت هایشان در عزا و جشن و ... چطور؟ اگر راجع به همه اینها کنجکاوید، به روستای درکش بروید که مردمش بیشتر کردهای کرمانجی اند.

درکش روستای خوش آب و هوا و کوهستانی است که چشمه های فراوانی در اطرافش جریان دارند و یافته های باستان شناسی در حوالی برج تاریخی سبزعلی خان قراچورلو و تپه های اطرافش، نشان می دهند این روستا عمری دویست ساله دارد.

از زیباترین جاذبه های طبیعی روستای درکش، می توان به مراتع وسیع و سبز اطراف روستا، حواشی رودخانه زومار و دره کنداب در جنوب آن اشاره کرد، اما آنچه دوستداران طبیعت را به درکش می کشاند، جنگل زیبا و انبوه بلوط در نزدیکی آن است که تنها جنگل بلوط شرق کشور به شمار می رود.

یک نکته دیگر هم درباره درکش هست که بد نیست آن را بدانید. این روستا بنا بر نظر گیاه شناسان، گنجینه ای کم نظیر از گیاهان دارویی است، به گونه ای که چند سال پیش، یکی از این کارشناسان گفته بود، 380 گونه گیاه دارویی در روستای درکش شناسایی شده است که 79 گونه از آنها بسیار ارزشمند هستند.

او برای نمونه از بابونه بجنورد به عنوان گیاهی منحصر به فرد در درمان بیماری های گوارشی نام برده بود که در حوالی این روستا می روید. برای سفر به درکش از بجنورد به سمت آشخانه حرکت کنید و همین که روستای کلاته زمان صوفی را پشت سر گذاشتید، نرسیده به جوزک، جاده ای فرعی شما را به روستا می رساند.

سیستان و بلوچستان ـ تیس

از خانه جن ها تا خلوت با دریا

آنجا روی یکی از آن صخره های آهکی بلند که هنوز از پسمانده آفتاب ظهر گرمند، گوشه ای دنج و خلوت پیدا می کنی و می نشینی و خورشید را نگاه می کنی که سرخ و لرزان و بی هیچ تقلایی در دریا غرق می شود و به صدای موج هایی گوش می کنی که آرام و منظم بر تن صخره ها می کوبند و اگر حوصله داشتی به بلوچ های سپیدپوشی که با دست پر از دریا برمی گردند، «خداقوت» می گویی، اما همه این توصیف ها حتی گوشه ای از زیبایی های روستای ساحلی تیس، از توابع بخش مرکزی شهرستان چابهار در سیستان وبلوچستان نمی شوند و حتما پیشینیان ما هم این را فهمیده اند که از 2500 سال پیش در تیس ساکن شده اند و به آن گاهی بندر تیزیا گفته اند و گاهی تیز و گاهی تسی.

آشنایی با 10 روستای ناشناخته ایران| HiPersian.Com

تیس، سه قلعه باستانی مهم دارد؛ اولی قلعه تیس است که سبک معماری اش نشان می دهد، به دوره سلجوقی تعلق دارد، دومین قلعه، «پیروز گت» نام دارد که به غیر کوهنوردها پیشنهاد نمی کنیم از داخلش بازدید کنند، چون راه ورود به آن سخت و خطرناک است، قلعه سوم، «بلوچ گت» است که بالای کوه قرار گرفته و دو مقبره هرمی کوچک هم در آن ساخته شده است.

انتخاب سفر به تیس ـ که از طرف نیک شهر و جاده چابهار ـ کنارک جاده ای آسفالته دارد ـ با خودتان است، اما فقط این هشدار را بشنوید که اگر به تیس نروید، نه مقابر جنانی گچ را (که به باور اهالی، محل سکونت جن ها بوده) می بینید، نه پیل بند را، نه سدهای تیس را، نه غارهای بان مسیتی و نقاشی های عجیب و غریب داخلشان را، نه چاه باستانی تیس کوپان را و نه حتی گورهای مرموز تپه نهادی را. حالا تصمیمتان چیست؟ چمدان ها را می بندید یا نه؟

فارس ـ سرمشهد

یک مرد با دو شیر مرده

آنجا شما شاهدان جنگی تقریبا تمام شده اید؛ پیکاری میان بهرام دوم، پنجمین پادشاه ساسانی با شیری شرزه. بهرام خنجرش را در سینه شیر فرو کرده و شیری دیگر هم پیشتر به دست او کشته شده و بر خاک افتاده است. پشت سر شهریان چند تن از اعضای خانواده اش در کنار کرتیر (موبد موبدان) ایستاده اند که ظاهرا بهرام در دفاع از آنها با شیرها جنگیده است. درست بالای سر بهرام و خانواده اش هم کتیبه ای نصب شده که یکی از چهار کتیبه موبد موبدان آن زمان و بزرگترین کتیبه عهد ساسانی روستای سرمشهد، از توابع بخش جره و بالده شهرستان کازرون در استان فارس که جاده های رسیدن به آن چه از طرف برازجان و چه از طرف کازرون، آسفالته و مناسب است.

آشنایی با 10 روستای ناشناخته ایران| HiPersian.Com

متون قدیمی نشان می دهد روزگاری این منطقه مورد توجه پادشاهان هخامنشی و ساسانی بوده است و در آن بناهای گوناگونی ساخته اند که بقایای آنها هنوز در اطراف سرمشهد دیده می شود و از آن جمله می توان به تپه باستانی تل نقاره خانه، آتشکده، تل خاموش، قنات سرمشهد، تل خندق و کاروانسرای کوشک اشاره کرد. در شش کیلومتری شمال شرقی روستا هم ، باستان شناسان شهری کهن به نام «قندجان» را از دل خاک بیرون آورده اند که از دیدن آن پشیمان نخواهید شد.

کردستان ـ پالنگان

پله پله تا بهشت

واقعا عجیب نیست که هنوز هم وقتی می پرسی: «کدام روستای ایران معماری پلکانی دارد؟» همه بلافاصله می گویند: «ماسوله»!. فکر می کنید چند نفر در پاسخ به این پرسش، از روستای پالنگان از توابع بخش مرکزی شهرستان کامیاران استان کردستان، یادی می کنند؟ فکر می کنید چند نفر می دانند این روستا گوشه ای از بهشت است؟ چند نفر خبر دارند در ده کیلومتری شمال غرب این روستا در رشته کوه های «گواز»، چشمه های داغ آب معدنی شفابخشی از دل کوه، بیرون می جوشند که از فراوانی ترکیبات گوگردی و آ هنی، شیری رنگ شده اند؟ چند نفر وصف قلعه عظیم و اسرارآمیز این روستا را شنیده اند؟ خیلی کم! خیلی خیلی کم! و به همین دلیل است که برخی ترجیح می دهند امسال هم راهی ماسوله شوند و بیشتر وقت تعطیلاتشان را در ترافیک جاده روستا بگذرانند و در انبوه جمعیت، فرصت خلوت کردن با طبیعت را از دست بدهند تا ما روزنامه نگارها در پایان تعطیلات با تأسف گزارش کنیم: «ماسوله گنجایش این همه گردشگر ورودی را ندارد! به بقیه ایران هم سری بزنید!».

آشنایی با 10 روستای ناشناخته ایران| HiPersian.Com

اما شما که این مطلب را خوانده اید امسال پالنگان را انتخاب کنید، چون پالنگان، خلوت، خوش آب و هوا، پر از چشمه ها و رودهای خروشان و طبیعتی دست نخورده است با کردهای مهربانی که به اورامی سخن می گویند و وقتی دلتنگ می شوند با صدایی محزون سیاه چمانه می خوانند یا چپله یا گریان، اما اگر شاد باشند آن وقت باید ببینید با دو دستمال رنگی و یک دهل، چگونه هنرنمایی می کنند. وقت رفتن فراموش نکنید از پالنگانی های شریف، کشک و گیوه بخرید به رسم سوغات و اگر تعارفتان کردند به خوردن ولوشه یا غازینه یا شلمین، رد نکنید چون غذاهای کردی واقعا لذیذند!

پالنگان از راه شهرهای کامیاران و پاوه و سروآباد و سنندج قابل دسترسی است. پس بهانه نگیرید که چون دقیقا نمی دانید کجاست آن را برای سفر انتخاب نمی کنید.

کرمان ـ سیرچ

اینجا با کویر کنار نمی آید

همین ابتدا باید اعتراف کنیم ما هم پیشتر مثل خیلی از خوانندگان این مطلب، خیال می کردیم کرمان استانی گرم و خشک و بی آب و علف است، اما شما هم باید مثل ما روستاهای طرز، لاله زار، میمند، هرزا و ... را ببینید تا باور کنید کرمان یک بهشت کوچک و دوست داشتنی است که کمتر کسی از همه جاذبه هایش خبر دارد.

سخت است از بین روستاهای دیدنی کرمان، یکی را انتخاب کنیم، اما وقتی پای اجبار به میان می آید، ما به هزار و یک دلیل، روستای سیرچ از توابع بخش شهداد را برای معرفی می پسندیم. می پرسید کدام دلایل؟ اول این که سیرچ، زادگاه هوشنگ مرادی کرمانی، خالق «قصه های مجید» است، دوم آن که روستای ما، سروی تاریخی دارد که سیرچی ها می گویند دوهزار سال از خدا عمر گرفته است. سوم روستای پیشنهادی ما در مجاورت کویر واقع شده، اما در آن پیست اسکی زمستانی ساخته اند چون آب و هوایش با خلق و خوی کویر هیچ همخوانی ندارد و خنک و کوهستانی است که همین تضاد موجب شگفتی تان خواهد شد. چهارم این که در نزدیکی سیرچ، رودخانه ای باصفا و کوهی بلند و مناسب برای کوهنوردی وجود دارد. پنجم آن که سیرچ چشمه های آب گرمی دارد که کرمانی ها، آنها را برای آب درمانی مناسب سازی کرده اند تا از گردشگران استقبالی درخور داشته باشند. و ششم با سفر به سیرچ می توانید کره و روغن نباتی مرغوب، خشکبار، قالیچه های کوچک و حصیربافته های تزئینی سوغاتی بخرید و ... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/27ساعت 22  توسط ئامانج  | 

شیرکو بی که س

ئیواره بوو

حه مه بچکولی بو یاخچی ،سه ری ما ندووی دا خست بوو

 له سووچیکی گوره پانه گه وره که

 له نا وه ندی دلی شاما

له سه ر کورسییه نزمه که ی دا نیشت بوو

په یتا په یتا

وه کوو فلچه ی نیوان ده ستی

 جه سته ی له ری را ئه ژه نی

حه مه بچکولی ئاواره

له به ر خو وه به ورته ورت ئه مه ی ئه وت:

تو بازه رگان قاچت دا نی

 تو پاریزه ر قاچت دانی

 تو ما موستا قاچت دانی

 ئه فسه ر ،سه رباز  ، جاسوس ، جه للاد

کوری باش و هه رچی و په رچی

 هه ر هه مووتان یه ک له دوای یه ک قاچتان دانین

که س نه ماوه هه ر خوا ماوه

دلنیام له و دنیاش ئه و یش ئه نیری به شوین کوردیکا

پیلاوه کانی بو بو یاخ کا

ره نگه  ئه و کورده ش هه ر من بم

ئای دایه گیان ،

 ئه وه ئه بی پیلاوی خوا چه ن گه وره بی

ژماره چه ن له پی بکا

ئه ی بو پاره دایه گیان خوا چه ن ئه دا

ئه بی چه ن با

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/09ساعت 23  توسط ئامانج  | 

ماه‌های کردی

در میان مردمی که به زبان کردی سخن می‌گویند ماه‌های سال نام‌های گوناگونی دارند.


 ماه‌های میلادی

در میان کردهای شمال که‌ به‌ گویش کرمانجی تکلم می‌کنند و اغلب از تقویم میلادی سود می‌‌جویند ماه‌های سال نام‌های گوناگونی دارند اما شناخته‌ترین آن میان ایشان به‌ ترتیب زیر است: (به‌ ترتیب سال میلادی)

  1. ریبه‌ندان (rêbendan)
  2. ره‌شه‌می (reşemî)
  3. ئادار (adar)
  4. ئاوریل (avrêl)
  5. گولان (gulan) (ماه شکفتن گلها)
  6. پوشپه‌ر (pûşper)
  7. تیرمه‌ (tîrmeh)
  8. گه‌لاویژ (gelawêj)
  9. ره‌زبه‌ر (rezber) یا گه‌لارێزان (gelarêzan) (برگریزان)
  10. کوچر (kewçêr)
  11. سرماوه‌ز (sermawez) (ماهی که سرما می‌وزد)
  12. به‌فرانبار (berfanbar) (ماه پربرف)



  • ماه‌های میلادی در سورانی به‌ ترتیب سال میلادی:
  1. چله (çile)
  2. سبات (sibat)
  3. ئادار (adar)
  4. نیسان (nîsan)
  5. گولان (gulan)
  6. حه‌زیران (hezîran)
  7. تیرمه‌ (tîrmeh)
  8. ته‌باخ (tebax)
  9. ایلون (îlon)
  10. جوتمه‌ (cotmeh) (ماه جفت (خیش کشاورزی))
  11. مژدار (mijdar)
  12. کانون (kanûn)


 ماه‌های خورشیدی

  • ماه‌های خورشیدی در سورانی:
  1. خاکه‌لێوه‌ Xakelêwe
  2. گوڵان Gulan
  3. جۆزه‌ردان Cozerdan
  4. پوشپه‌ر Pûşper
  5. گه‌لاوێژ Gelawêj
  6. خه‌رمانان Xermanan
  7. ره‌زبه‌ر Rezber
  8. گه‌ڵارێزان Gellarêzan
  9. سه‌رماوه‌ز Sermawez
  10. به‌فرانبار Befranbar
  11. رێبه‌ندان Rêbendan
  12. ره‌شه‌مێ Reşemê


در منطقه کرمانشاهان و جنوب کردستان نام ماه‌ها بدینگونه است:

جیژنان (فروردین)، گولان (اردیبهشت)، زه‌ردان (خرداد)، په‌رپه‌ر (تیر)، گه‌لاویژ (مرداد)، نوخشان (شهریور)، به‌ران (مهر)، خه‌زان (آبان)، ساران (آذر)، بفران (دی)، به‌ندان (بهمن)، رمشان (اسفند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/01/18ساعت 10  توسط ئامانج  | 

ئه‌م رۆژی ســــــــاڵی تازه‌یه نـــــه‌ورۆزه هـــــاته‌وه
جه‌ژنێکی، کۆنی کورده‌و به خۆشــــی وبه هاته‌وه
چه‌ندساڵ گوڵی هیوایی ئێمه‌ پێ په‌ست بوو تاکو پار
هه‌ر خوێنــــــی لاوه‌کان بوو، گـووڵی ئالی نه‌وبه‌هار
ئه‌و ڕه‌نگه ســـــــووره بوو که له ئاسۆی بڵندی کـورد
مــــــژده‌ی به‌یانی بۆ گـــــــه‌لی دوور و نزیک ئه‌برد
نه‌ورۆز بوو، ئاگـــــــرێکی وه‌های خستــه ‌جه‌رگه‌وه
لاوان به ئه‌شق، ئه‌چـــــوون به‌ره‌و پیری مـه‌رگه‌وه
ئه‌وا ڕۆژ هــــــه‌ڵات، له به‌نده‌نی به‌رزی وڵاتــــــه‌وه
خوێنی شـه‌هیده ڕه‌نگی شه‌فه‌ق شه‌وق ئه‌داته‌وه
تا ئێســــــــتا، ڕووی نــه‌داوه له تاریخی میــــلله‌تان
قه‌ڵغـــــانی گووله سنگی کچان بێ له هه‌ڵـــــمه‌تا
پێی ناوێ، بۆشـــــه‌هیدی وه‌ته‌ن، شیــوه‌ن و گرین
نامرن ئه‌وانه وا له دڵی میـــــــــــــــــــــلله‌تا ئه‌ژین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/01/04ساعت 11  توسط ئامانج  | 

مۆدێرنیته‌ و گرفتی زمانی کوردی

 

عه‌زیز مه‌حموودپوور


 

بوون و پێناسی ئێمه‌ له‌ چوارچێوه‌ی ئه‌و زمانه‌ی وه‌ک ده‌ریایه‌ک له‌ ئامێزی گرتووین، ده‌گوورێت و مانا په‌یدا ده‌کا. له‌ ده‌لاقه‌ی زمانه‌وه‌ ده‌ڕوانینه‌ جیهان و خۆمان و هه‌ڵسوکه‌وت و گرفته‌کانمان. هه‌ر وه‌ها له‌ ئاڵ و وێری کۆمه‌ڵایه‌تیدا به‌رده‌وام پێویستمان به‌وه‌یه‌ ئه‌زموونی زانستی و فه‌رهه‌نگی و ڕوحی خۆمان بۆ دیتران و هی ئه‌وانیش بۆ خۆمان ڕاگوێزین. بۆ ئه‌م مه‌به‌سته‌ش ئامێرێک به‌ که‌ڵکتر له‌ زمان شک نابه‌ین. به‌ڵام زمان وه‌ک نێونجێک بۆ وه‌دی هێنانی ئه‌م ڕه‌وته‌ تا چ ڕاده‌یه‌ک کارامه‌یه‌ و چلۆن ده‌توانێ به‌ ئاکاممان بگه‌یه‌نێ، جێی باسه‌. ئه‌م ته‌وه‌ره‌ ناوه‌ندی سه‌ره‌کی ئه‌م وتاره‌ پێک دێنێ و ده‌یهه‌وێ به‌ شێوه‌یه‌کی عه‌ینی قامک له‌ سه‌ر ئه‌و خه‌سارانه‌ دانێ که‌ وه‌ک گرفت و قه‌یران به‌ره‌وڕووی زمانی کوردی بوونه‌وه‌.

به‌ چاو خشاندنێکی ڕاگوزه‌رانه‌ به‌ سه‌ر ئه‌و بابه‌تانه‌ی له‌م چه‌ن ساڵه‌دا به‌ شێوه‌ی وتار و لێکۆڵینه‌وه‌ له‌ گۆڤار و حه‌وته‌نامه‌کاندا بڵاو بوونه‌وه‌، ئه‌م ڕاستییه‌ به‌رجه‌سته‌ ده‌بێته‌وه‌ که‌ زمان بۆته‌ مه‌ڵبه‌ندی کێشه‌ و له‌ حاند ئه‌و پێداویستییه‌ نوێیانه‌ی به‌ سه‌ریدا هه‌ره‌سیان هێناوه‌، تووشی قه‌یران بووه‌. له‌ ڕاستیدا زمانی کوردی له‌ دۆخی ئێستایدا له‌ گه‌ڵ ئه‌و کێشانه‌ ململانه‌یه‌تی که‌ کێشه‌ی ئه‌و نین و له‌ به‌ستێنێکی مێژویی جیاوازدا گووراون و سه‌ریان هه‌ڵداوه‌. به‌ڵام ته‌شه‌نه‌ی ئه‌م کێشه‌ جیهانیانه‌ کاری کردۆته‌ سه‌ر کۆمه‌ڵگا و به‌ تایبه‌ت زمانی کوردی، هه‌ر بۆیه‌ش زمان ناتوانێ به‌ سانایی له‌ حاندیان تێپه‌ڕێ و خۆیان لێ گێل کا و ناچاره‌ له‌ به‌رامبه‌ریاندا هه‌ڵوێست بگرێ.

به‌ڵام ڕاست ئه‌وه‌یه‌ که‌ زمانی کوردی نه‌یتوانیوه‌ به‌ شێوه‌یه‌کی مه‌نتقی له‌ گه‌ڵ ئه‌م که‌ش و هه‌وا نوێیه‌ دیالۆگ سازکات و له‌ حاند ئه‌و پێداویستییه‌ نوێیانه‌ پشت ڕاست کاته‌وه‌. ئه‌م ڕاستییه‌ تاڵه‌ نیشانه‌ی تاوانباری زمانی کوردی له‌ ئاست ئه‌م حه‌وزه‌ ماناییه‌ نوێیانه‌ نییه‌، به‌ڵکو هۆکاری سه‌ره‌کی ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ بۆ ئه‌م خاڵه‌ گرینگه‌ که‌ ته‌واوه‌تی ئه‌و چه‌مکانه‌ی زمانی کوردییان وه‌ئامان هێناوه‌، سه‌ر به‌ دنیایه‌کی تایبه‌ت و ئه‌زموونی دنیایه‌کی تایبه‌تن که‌ له‌ ده‌ره‌وه‌ی هه‌رێمی زمانی کوردیدا به‌ ئاکام گه‌یشتوون. کۆمه‌ڵگای ئێمه‌ نه‌یتوانیوه‌ ببێته‌ خاوه‌نی وه‌ها ئه‌زموونێک هه‌تا زمانێک بدۆزێته‌وه‌ که‌ شیاوی وه‌ها ئه‌زموونێکه‌.

زمانی هه‌ر کۆمه‌ڵگایه‌کی تایبه‌ت، ده‌ربڕ و پێناسه‌ی مرۆڤی ئه‌و کۆمه‌ڵگایه‌یه‌ و هه‌لێکی تاقانه‌یه‌ بۆ نواندنی ئه‌و ئه‌زموونانه‌ی مرۆڤی ئه‌و کۆمه‌ڵگایه‌ به‌ شێوه‌یه‌کی تاکه‌که‌سی یان گشتی که‌شفی کردوون. زمان پێوه‌ندییه‌کی ڕاسته‌وخۆی له‌ گه‌ڵ  ته‌جره‌به‌ی فکری و ده‌روونی مرۆڤ هه‌یه‌ و له‌و ئاوات و ئامانجانه‌ ده‌دوێ که‌ تاکه‌کانی هه‌ر کۆمه‌ڵگایه‌ک حه‌ولی بۆ ده‌ده‌ن. "ڕووداوی هه‌ر جیهانێک به‌ زمانی ئه‌و جیهانه‌ ده‌رده‌بڕێ و هه‌ر زمانێکیش بۆ ده‌ربڕینی ڕووداوه‌کانی دنیای خۆی، وزه‌ و بڕشتی تایبه‌ت به‌ خۆی هه‌یه‌." ئه‌وه‌ی که‌ ئێمه‌ له‌ ده‌ربڕینی به‌شێکی زۆر له‌و چه‌مکه‌ نوێیانه‌ زمانمان له‌ گۆ چووه‌ و لاڵ ماوینه‌وه‌، ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ بۆ جیاوازی ئه‌و ئه‌زموونانه‌ی هه‌تا ئێستێ وه‌ک مرۆڤی کورد له‌ کۆمه‌ڵگای خۆماندا بوومانه‌. هه‌ر بۆیه‌ش نابێ پێمان سه‌یر بێ که‌ بۆچ ناتوانین ئه‌و ئه‌زموون و ته‌جره‌بانه‌ ده‌رببڕین که‌ تایبه‌تن به‌ دنیایه‌کی دیکه‌ و بوونه‌ مڵکی زمانی ئه‌و دنیایه‌. ڕوون و ئاشکرایه‌ که زمان له‌‌ هیچ حه‌وزه‌یه‌کی ماناییدا بیچم ناگرێ و ناگوورێ، مه‌گین ئه‌وه‌ی پێشتر بناغه‌ی وه‌ها به‌ستێنێک دامه‌زرابێ و هاوکات ئه‌و زمانه‌ له‌ گه‌ڵ ئه‌و بنه‌ما مه‌عریفییه‌ گه‌شه‌ی کردبێ. زمان و ئه‌و به‌ستێنه‌ی زمان ده‌یهه‌وێ لێی بدوێ دوو به‌شن که‌ هاوکات یه‌کتر پێناسه‌ و کامڵ ده‌که‌ن.

ڕۆنانی بناغه‌یه‌کی زمانی نوێ که‌ بتوانێ هه‌ڵگر و ده‌ربڕی ئه‌م واتا نوێیانه بێ‌، کارێکی سانا نییه‌ و پێویستی به‌ ستراتێژییه‌کی ئاگادارانه‌ و پلانێکی زانستی و درێژخایه‌ن هه‌یه‌. بۆ بنیات نانی وه‌ها بناغه‌یه‌ک که‌ بتوانێ گرێمان بدا به‌ ئه‌زموونی دنیای مۆدێڕن، ناچارین له‌وه‌ی زمانی ئه‌م دنیا به‌رین و پڕ له‌ دژوازییه‌ بدۆزینه‌وه‌ و له‌ ڕێی زمانه‌وه‌ هه‌ست به‌ قوڵایی و نامۆیی ئه‌م چه‌مک و ڕووداوه‌ فه‌رهه‌نگییه‌ بکه‌ین. به‌ڵام بۆ گه‌یشتن به‌ وه‌ها ئاره‌زوویه‌ک، ده‌بێ چ بکه‌ین و چ کرده‌یه‌ک ڕه‌چاو که‌ین له‌ نێو گوتاری ڕۆشنبیری ئێمه‌دا بۆچوون زۆرن که‌ بۆ نموونه‌ ئاماژه‌ به‌ چه‌ن دانه‌یه‌کیان ده‌که‌ین:

ڕێی یه‌که‌م که‌ به‌ هه‌موو پێوانه‌یه‌کی عه‌قڵانی ساناترین ڕێیه‌ بۆ هه‌ست کردنی ڕوحی دنیای مۆدێڕن، ئه‌وه‌یه‌ که‌ زمانێک له‌و زمانانه‌ی ئه‌زموونی مۆدێڕنیته‌ له‌واندا به‌ ئاکام گه‌یشتووه‌ بۆ خۆمان هه‌ڵبژێرین و هه‌ر به‌و زمانه‌ سه‌ره‌کیانه‌‌ هه‌ست به‌ بیری مۆدێڕن بکه‌ین و ڕێی تێببه‌ین. یانی ته‌واوه‌تی ئه‌و زانست و بیرانه‌ی سه‌ر به‌م دنیایه‌ن به‌ زمانی ئه‌م دنیایه‌ بخوێنین و په‌ی پێببه‌ین.

هێندێکی دی پێیان وایه‌ ده‌بێ ئه‌زموونی دنیای مۆدێڕن ببێته‌ ته‌جره‌به‌یه‌کی زمانی خۆمان و له‌ ڕێی په‌روه‌رده‌ کردن و ڕاهێنانی وزه‌ی زمانی کوردی، حه‌ول بده‌ین وڵامی ئه‌م پێداویستییه‌ نوێیانه‌ بده‌ینه‌وه‌.

تاقمێکیش لایان وایه‌ سه‌ر له‌به‌ری ئه‌م باسانه‌ شتێکی بێهوده‌یه‌ و ئه‌و که‌سانه‌ی له‌م بوارانه‌دا بابه‌ت ده‌نووسن و زمان ده‌وروژێنن غایه‌ن به‌ زمانی کوردی و نه‌ته‌وه‌ی کوردن.

بۆچوونی ئاخر که‌ هه‌ڵوێستێکی ڕادیکاڵ و بێ بنه‌مایه‌ وه‌لا ده‌نێین و ئاکامی دوو ڕێبازه‌که‌ی دی شی ده‌که‌ینه‌وه‌.

بێتو به‌ ڕێی یه‌که‌مدا بڕۆین و یه‌کێک له‌و زمانانه‌ که‌ هه‌ڵگری ئه‌زموونی مۆدێڕنیته‌یه‌(وه‌ک: ئینگلیسی و ئاڵمانی و فه‌رانسه‌) و زمانی زک ماکی خۆمان ته‌رخان بکه‌ین بۆ نوسینی چیرۆک و شێعر، زمانه‌که‌مان له‌وه‌ی که‌ هه‌یه‌ بێ بڕشتر ده‌بێ. له‌ واقعیشدا دژایه‌تییه‌ک له‌ گوته‌ و کرده‌وه‌ماندا به‌دی دێ که‌ له‌ باری ڕوحی و زه‌ینیه‌وه‌ کاریگه‌ری درێژخایه‌نی ده‌بێت. تازه‌ گریمان به‌ وه‌ها ڕێیه‌کیشدا ڕۆیشتین، به‌ کام ده‌سه‌ڵات و له‌ سه‌ر کام بناغه‌ی زانستی ده‌مانهه‌وێ وه‌ها ئیده‌ئالێک به‌ ئاکام بگه‌یه‌نین؟

به‌ڵام نا، هاتوو به‌ ڕێگای دووهه‌مدا ڕۆیشتین و ڕوونمان کرده‌وه‌ که‌ ده‌مانهه‌وێ پشت به‌ تواناییه‌کانی زمانی کوردی ببه‌ستین و ده‌مانهه‌وێ وزه‌ی زمانی خۆمان له‌ حاند ئه‌و زمانه‌ جیهانیانه‌ به‌تاقی که‌ینه‌وه‌، دیاره‌ ڕێیه‌کی سه‌خڵه‌ت و پڕ له‌ که‌ند و کۆسپمان هه‌ڵبژاردووه‌ که‌ به‌ یه‌قینه‌وه‌ له‌ ماوه‌یه‌کی کورتی زه‌مانیدا ده‌سکه‌وتێکی ئه‌وتۆی نابێ و ته‌نانه‌ت هێندێک بشێویش له‌ زماندا ساز ده‌بێ. به‌ڵام بێ گومان ڕاسته‌ ڕێ هه‌ر ئه‌م ڕێیه‌یه‌. چونکو زمان به‌ شێوه‌یه‌کی سروشتی و مه‌نتقی په‌ره‌ده‌ستێنێ و گوڕی وه‌به‌ر دێته‌وه‌.

هه‌ر وه‌ک ده‌زانین زمانی کوردی مێژووی نووسراوه‌ی یه‌گجار کورته‌ و هه‌ر ئه‌وه‌ش بۆته‌ هۆی ئه‌وه‌ تواناییه‌کانی ئه‌م زمانه‌ بۆ نواندنی ئه‌و دیارده‌ و چه‌مکانه‌ی سه‌ر به‌ دنیای مۆدێڕنن ده‌روه‌ست نه‌یه‌ و له‌ حاند زانست و فه‌لسه‌فه‌ی مۆدێڕن بێ بڕشت بێت و نه‌توانێ به‌و جۆره‌ی که‌ پێویسته‌ ئامیان بخاته‌ به‌ر ده‌ستی نووسه‌ر و وه‌رگێڕی کورد.

به‌ڵام هه‌ر وه‌ک زۆر که‌س هه‌تا ئێستا سه‌لماندوویانه‌ بێتوو به‌ زانیاری و به‌ ده‌ستێکی پڕه‌وه‌ پشت به‌م زمانه‌ ببه‌ستی هێنده‌ش زمانێکی بێ ده‌ست و دوو نییه‌. گرینگ ئه‌وه‌یه‌ که‌ چه‌ندت شاره‌زایی به‌سه‌ر ئه‌و ماتریالانه‌دا هه‌بێت که‌ دیالکته‌ جیاوازه‌کانی ئه‌م زمانه‌ ده‌یخاته‌ به‌ر ده‌ستت.

خاڵێکی دیکه‌ که‌ پێویسته‌ سه‌باره‌ت به‌ سه‌قامگیرکردنی ئه‌م ئه‌زموونه‌ زمانیه‌ بکوترێ ئه‌وه‌یه‌ که‌ تا ده‌مایه‌کی ئه‌م واتا نوێیانه‌ له‌ کۆمه‌ڵگادا سه‌قامگیر نه‌بن، زمانیش هه‌ر به‌و پێیه‌ له‌ جۆللانه‌دا ده‌بێ و ئۆقره‌ ناگرێ. ئۆقره‌ گرتنی زمان له‌ حاند ئه‌م  ته‌جره‌به‌یه‌ یانی توانه‌وه‌ی ئه‌م ئه‌زموونه‌ له‌ زماندا. یانی ئه‌وه‌ی که‌ زمان توانیویه‌تی ئه‌و واتایانه‌ ده‌روونی بکات و وه‌ک به‌رهه‌مهاتوویه‌کی زمانی ئاراسته‌ی کۆمه‌ڵگای بکاته‌وه‌. دیاره‌ وه‌ها پرۆسه‌یه‌ک ناتوانێ له‌ ماوه‌یه‌کی کورتدا به‌ ئاکام بگات و ده‌خوازێت به‌ ده‌ستێکی پڕ و به‌ زانیارییه‌کی به‌ربڵاوه‌وه‌ به‌ره‌و پیری بچی. ده‌بێ له‌ بیرمان بێ تا ده‌مایه‌کی ئامێری زمانی و به‌ستێنی زه‌ینی بۆ وت و وێژ له‌ گه‌ڵ دنیای مۆدێڕن ته‌یار نه‌که‌ین ناتوانین سامانی فکری و زانستی سه‌ر به‌م دنیایه‌ ڕاگوێزینه‌ چوارچێوه‌ی کۆمه‌ڵایه‌تی ژیانی خۆمان. پێویسته‌ له‌م ڕه‌وته‌دا پێداویستییه‌کان ده‌ست نیشان بکرێن و به‌ پێی به‌رنامه‌یه‌کی عه‌قڵانی هه‌نگاویان بۆ بنرێ. هه‌ر بۆیه‌ش ‌ پێویسته‌ له‌ به ئاکام گه‌یاندنی ئه‌م ئه‌زموونه‌ زمانییه‌دا هێندێک خاڵی سه‌ره‌کی له‌به‌ر چاو بگیرێن.

یه‌که‌م ئه‌وه‌یه‌ که‌ "زمان وه‌ختایه‌ک به‌ شێوه‌ی گرفت خۆ ده‌نوێنێ که‌ به‌ سه‌ر خۆیدا زانیاری په‌یدا بکات و بزانێ له‌ هه‌ڵسوکه‌وت که‌وتووه‌ و ناتوانێ به‌ شێوه‌یه‌کی سروشتی درێژه‌ به‌ ڕه‌وتی خۆی بدا." له‌ نێو زمانی کوردیشدا ئه‌م زانیارییه‌ به‌دیهاتووه‌ و هه‌موو ده‌زانین زمان و به‌ تایبه‌ت ئه‌و زمانه‌ ده‌سکرده‌ی بۆ له‌ کار کردنی پێک هاتووین، ناتوانێ ده‌روه‌ستی شاڵاوی ئه‌و واتا نوێیانه‌ بێت وا ته‌پیان داوه‌ته‌ سه‌ری. زمان توانایی ئه‌وه‌ی نییه‌ ئه‌رکی سه‌ره‌کی خۆی که‌ پێوه‌ندییه،‌ به‌ دی بێنێ. یانی وه‌ختایه‌ک بابه‌تێکی زانستی یان فه‌لسه‌فی و تیوریک به‌ زمانی کوردی ده‌نووسرێ، خوێنه‌ر ناتوانێ پێوه‌ندی له‌ گه‌ڵدا بگرێ و زمان له‌ یه‌که‌م هه‌نگاوی خۆیدا تووشی گرفت ده‌بێ. له‌ لایه‌کی دیکه‌وه‌ وه‌ختایه‌ک نوسه‌ر و وه‌رگێڕی ئێمه‌ ده‌ست ده‌باته‌ به‌رهه‌مێکی زانستی یان تیۆریک، سه‌ره‌ڕای ئه‌وه‌ی به‌ باشی له‌و ده‌قه‌ی له‌به‌ر ده‌ستیدایه‌ حاڵییه‌ و ده‌زانێ ده‌یهه‌وێ چ بڵێ، به‌ڵام که‌ره‌سته‌ی زمانی پێویستی بۆ ده‌ربڕینی مه‌به‌سته‌که‌ی له‌ به‌ر ده‌ستدا نییه‌ و ناتوانێ هاوسه‌نگییه‌ک له‌ نێوان زه‌ین و عه‌یندا به‌دی بێنێ و ئه‌وه‌ی له‌ مێشکیدایه‌ به‌ زمانی نووسراوه‌ ده‌رببڕێ. له‌ وه‌ی که‌ واتاکان به‌ زمانێک جیا له‌ زمانی کوردی به‌ ڕه‌وانی وێژراون و ئه‌و ناتوانێ هه‌مان مه‌فهوم به‌ زمانی کوردی ده‌رببڕێ جاڕز ده‌بێ. هانا ده‌باته‌ به‌ر هه‌نبانه‌ بۆرینه‌ و سه‌ر به‌ هه‌زار که‌لێن و کولێندا ده‌کا و له‌ کۆتایشدا ئه‌و شته‌ی وا به‌رهه‌می هێناوه‌ نه‌ دڵی خۆی ڕازی ده‌کا و نه‌ هی خوێنه‌ریش. بێ ده‌ست و دوویی زمانی کوردی له‌م حه‌وزه‌ نوێیانه‌دا نه‌ نیشانه‌ی بێ ده‌سه‌ڵاتی نووسه‌ری ئێمه‌یه‌ به‌سه‌ر زمانی سه‌رچاوه‌ و زمانی مه‌ڵبه‌نددا نه‌ تاوانێکه‌ بۆ زمانی کوردی که‌ بۆچ ناتوانێ وه‌ک سیستمێک وڵامده‌ری ئه‌م ئه‌رکه‌ نوێیانه‌ بێت، به‌ڵکوو سه‌رچاوه‌ی ئه‌م گرفته‌ ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ بۆ مێژووی زمانی کوردی و مرۆڤی کورد که‌ نه‌یتوانیوه‌ ئه‌و ئه‌زموونه‌ مۆدێڕنانه‌ به‌رهه‌م بێنێت هه‌تا به‌ زمانی خۆی لێیان بدوێ و ڕاوێژیان له‌سه‌ر بکات. تا ئه‌و ده‌مه‌ی مرۆڤی کورد نه‌که‌وتبووه‌ که‌ش و هه‌وای دنیای مۆدێرنه‌وه‌، به‌ شێوه‌یه‌کی ئاسایی و به‌ زمانێکی سروشتی له‌ گه‌ڵ جیهان و ئه‌و که‌ره‌ستانه‌ی پێویستی بوون پێوه‌ندی ساز ده‌کرد و زمانی ئه‌و ئاوێنه‌یه‌ک بوو که‌ به‌ باشی ده‌ربڕی دنیای ئه‌و بوو. له‌ ده‌ره‌وه‌ی ئه‌م دنیا زمانییه‌ چ گرفتێک به‌دی نه‌ده‌کرا. بۆ خۆی نێوی بۆو ئامێرانه‌ ده‌دیته‌وه‌ که‌ سازی کردبوون. نیر و ئامور و داس و هه‌سان و ده‌ستاڕ و زۆر وشه‌ی دی به‌رهه‌مهاتووی شێوه‌ی ژیانی مرۆڤی کورد بوون. به‌ڵام ده‌یتوانی چ نێوێک له‌ له‌ تراکتور و کۆمباین و ڕادیو و کلاج و تێلویزیۆن و زۆر شتی دیکه‌ش بنێ، وه‌ختایه‌ک ئه‌م که‌ره‌ستانه‌ به‌رهه‌مهاتووی مرۆڤی کورد نه‌بوون. لێشاوی ئه‌م که‌ره‌سته‌ نوێیانه‌ ده‌یخواست به‌ شێوه‌یه‌کی ئاسایی له‌ تان و پۆی زمان و ژیاندا نیشته‌ جێ بن. زۆربه‌ی ئه‌و که‌ره‌ستانه‌ هه‌ر به‌ نێوی ئه‌و شوێنه‌ی لێی ساز کرابوون هاتنه‌ نێو زمان کوردی و بوونه‌ به‌شێک له‌و زمانه‌. زمانی کوردی به‌ بێ ئه‌وه‌ی گرفتێکی سه‌ره‌کی بۆ ساز ببێ له‌ گه‌ڵ تێکنۆلۆژی دنیای مۆدێڕن ڕاهات. به‌ڵام وه‌ختایه‌ک زمانی کوردی پانتایی بیر و ئه‌ندێشه‌ و فه‌لسه‌فه‌ی مۆدێڕنی به‌ ڕوودا کراوه‌ تووشی قه‌یران هات و نه‌یتوانی خۆی له‌ گه‌ڵ ڕابێنێ. له‌ شاڵاوی تێکنۆلۆژیدا ئه‌وه‌ نێوی ئامێره‌کان بوو که‌ زمان له‌گه‌ڵیدا ڕێککه‌وت، که‌چی ده‌مایه‌ک هزر و فه‌لسه‌فه‌ی مۆدێڕن به‌ر بینگی به‌ زمانی کوردی گرت زمان توشی ئاڵۆزی و سه‌رسوڕمان هات و نه‌یتوانی ده‌روه‌ستی ئه‌و چه‌مک و واتا نوێیانه‌ بێت که‌ له‌ گه‌ڵیاندا تێک ئه‌نگوابوو . قۆناغی یه‌که‌م نێو بوو و قۆناغی دووهه‌م مه‌فهووم. هه‌ر بۆیه‌ش زمانی کوردی له‌ ڕووبه‌ڕوو بوونه‌وه‌ له‌ گه‌ڵ ئه‌م مه‌فهومانه‌ هه‌ڵوێستێکی جیاوازتری نیشاندا. هه‌رچه‌ند ده‌ربڕینی هه‌ر واتایه‌ک – جا با یه‌گجار قورس و پڕ پێچ و په‌ناش بێت – به‌ هه‌موو زمانێک به‌ هێندێک زیاد و که‌مه‌وه‌ بۆی هه‌یه‌ بلوێ، به‌ڵام به‌م حاڵه‌شه‌وه‌ کۆسپ له‌م ڕێیه‌دا یه‌گجار زۆرن. ئێمه‌ لامان وایه‌ ده‌بێ به‌ شێوه‌یه‌کی سروشتی و ئاسایی له‌ گه‌ڵ دیارده‌کانی دنیای مۆدێڕن پێوه‌ندی بگرین، به‌ڵام زمان له‌ گۆ نایه‌ و ناتوانین جه‌مسه‌ری ئه‌م دیاردانه‌ و زمانی کوردی لێک گرێ ده‌ین. هه‌ر بۆیه‌ش ئه‌م هه‌ل و مه‌رجه‌ بۆته‌ هۆی ئه‌وه‌ تا ڕاده‌یه‌ک له‌ زماندا بشێوی ساز بێت. هزر و بیری مۆدێڕن دنیای زمانی ئێمه‌ی شێواندووه‌. ئه‌م بومه‌ له‌رزه‌یه‌ خه‌ریکه‌ زمانی ئێمه‌ و سوننه‌تی زمانیمان تووشی هه‌ڵوه‌شان ده‌کا. ئه‌و نه‌ریته‌ زمانییه‌ی پێی ڕاهاتووین و پێی دواوین و شێعر و تا ڕاده‌یه‌کیش چیرۆکمان پێ نوسیوه‌. سوک و ساده‌ نییه‌ کوت و پڕ شێوه‌ گوتارێکی تازه‌ که‌ ئامێری زمانی نوێی پێویسته‌ له‌ نوسینماندا سه‌ر هه‌ڵبدات.

بێ گومان " هه‌ر که‌سێک به‌ چه‌شنێکی زاتی و حه‌قیقی به‌ زمانی خۆیه‌وه‌ به‌ستراوه‌ته‌وه‌. زمانی ئه‌و دنیای ئه‌وه‌، به‌رینایی و قوڵایی دنیای ئه‌و به‌رامبه‌ره‌ له‌ گه‌ڵ به‌رینایی و قوڵایی زمانی ئه‌و. هه‌ر چه‌شنه‌ ده‌سکاری و ئاڵ و گۆڕێکی زمانی، دنیای ئه‌و تووشی قه‌یران و ئاڵ و گۆڕ ده‌کات."

ئێستاش که‌ دۆخێکی وا ته‌داره‌ک بیندراوه‌ و شێوه‌ گوتارێکی نوێ له‌ زماندا سه‌ری هه‌ڵداوه‌ که‌ پێشینه‌ و بنچینه‌یه‌کی ئه‌وتۆی له‌ مێژووی که‌م ته‌مه‌نی نوسینی کوردیدا نییه‌، دیاره‌ هێندێک که‌ڵکه‌ڵه‌ ساز بێت و به‌ چاک و به‌ خراپ سه‌باره‌ت به‌م دۆخه‌ نوێیه‌ هه‌ڵوێست بگیردرێت.

مێژووی نوسراوه‌ی زمانی کوردی – هه‌رچه‌ن مێژوویه‌کی دوور و درێژیش نییه‌ - ئه‌م ڕاستییه‌مان بۆ پشت ڕاست ده‌کاته‌وه‌ که‌ ئه‌م زمانه‌ جگه‌ له‌ ئه‌رکی ئاخاوتن، ته‌نیا ئه‌رکێکی که‌ بوویه‌تی نووسینی شێعر بووه‌. شێعر له‌یه‌نی زاڵی نوسراوه‌ی کوردی بووه‌. یه‌کێک له‌و هۆکارانه‌ی به‌سه‌ر نوسراوه‌ی کوردیدا شێعر زاڵ بووه‌ ئه‌وه‌ بووه‌ که‌ کۆمه‌ڵگای سوننه‌تی کورده‌واری له‌ گه‌ڵ ئه‌و کێشه‌ و گرفتانه‌ ڕووبه‌ڕوو نه‌بووه‌ که‌ شێعر نه‌توانێ ده‌روه‌ستیان بێ هه‌تا به‌ زمانێکی مه‌نتقی که‌ زمانی په‌خشانه‌ به‌ گژیاندا بچێت و پاساویان بۆ بێنێته‌وه‌. بۆ نواندنی دنیای مۆدێڕن پێویستمان به‌ زمانێکی مۆدێڕنه‌ و زمانی شێعر که‌ لایه‌نی زاڵی نوسراوه‌ی کوردی بووه‌ ناتوانێ ئه‌م ئه‌زمونانه‌مان بۆ ڕاگوێزێ. به‌م هۆیه‌ که‌ به‌سه‌ر ئه‌م دۆخه‌دا که‌ش و هه‌وایه‌کی عه‌قڵانی و پۆزێتیو زاڵه‌، پێویستمان به‌ ڕۆنانی بنه‌مای زمانێکی عه‌قڵانی و زانستییه‌ که‌ له‌ وێدا هه‌ر واژه‌یه‌ک نوێنه‌ری ئه‌و مانایه‌ بێت که‌ ئێمه‌ مه‌به‌ستمانه‌. گرینگی بنیاتنانی وه‌ها بنه‌مایه‌کی زمانی وه‌ختایه‌ک پتر خۆ ده‌نوێنێ که‌ ده‌بینین هێرشی هه‌مه‌ لایه‌نه‌ی ئه‌و چه‌مکه‌ نوێیانه‌ هه‌ل و مه‌رجێکی وایان ڕێک خستووه‌ که‌ ختووکه‌ی خستۆته‌ دڵی هێندێک له‌ ڕۆشنبیرانی ئێمه‌وه‌ که‌ به‌ڵێ باشتر وایه‌ به‌ زمانی کوردی ته‌نیا " شێعر و چیرۆک " بنوسین. ئه‌وه‌ ناڕاسته‌ و خۆ ده‌یسه‌لمێنێ زمانی کوردی ناتوانێ له‌و حه‌وزانه‌ی دیدا وڵامده‌ری پێداویستییه‌کان بێت بۆ نوسین. هه‌ر بۆیه‌ش تاقمێک له‌ ڕۆشنبیرانی ئێمه‌ به‌ زمانی فارسی که‌ پشت ئه‌ستووره‌ به‌ پێشینه‌یه‌کی هه‌زار ساڵه‌ له‌ نوسیندا و که‌متاکورت زۆربه‌ی هه‌ره‌زۆری ده‌قه‌ فه‌لسه‌فی و تیوریکه‌کانی دنیای مۆدێڕنی ڕاماڵیوه‌ته‌ هه‌رێمی زمانی خۆیه‌وه‌، بابه‌ت ده‌نوسن و چ مه‌جبور نین له‌ خۆڕا مل بنێنه‌ به‌ر ملی ته‌نگ و چه‌ڵه‌مه‌کانی زمانی کوردی. ڕواڵه‌تی ئه‌م هه‌ڵوێسته‌ یه‌گجار په‌سنده‌ و زۆریش عه‌قڵانییه‌ و ڕوو له‌ داهاتوو ده‌کات. جگه‌ له‌وه‌ش که‌م که‌س هه‌یه‌ واز له‌و هه‌مووه‌ ئیمکاناته‌ی زمانی فارسی بێنێ و خۆی تووشی گێچه‌ڵی زمانی کوردی بکات. هه‌ر وه‌ها زمانی کوردی به‌ نیسبه‌ت زمانی فارسی زمانێکی ناوچه‌ییه‌ و به‌رده‌نگێکی که‌متری هه‌یه.

به‌ڵام سه‌ره‌ڕای ته‌واوی ئه‌م ڕاستییانه‌، زۆر باش ده‌زانین که‌ ئه‌م گرفتانه‌ی ئێستا به‌رۆکی زمانی کوردییان گرتووه‌، هه‌شتا ساڵ له‌وه‌ پێش زۆر توند و تیژتر بۆ فارسه‌کانیش له‌ ئارادا بووه، ئه‌ی چۆنه‌ ئه‌وان توانیویانه‌ به‌سه‌ر ئه‌م گرفتانه‌دا زاڵ بن و بۆ هه‌ر حه‌وزه‌یه‌کی مه‌عریفی زمانێکی تایبه‌ت به‌و حه‌وزه‌یه‌ بنیات بنێن؟ چۆنه‌ ئه‌وان ده‌توانن هه‌ر چه‌شنه‌ ده‌قێک له‌ هه‌ر زمانێکی بیانی ڕاگوێزنه‌ نێو ده‌زگای زمانی خۆیان و به‌م چه‌شنه‌ ڕۆژ له‌ گه‌ڵ ڕۆژ وزه‌ی زمانه‌که‌یان په‌ره‌ پێبده‌ن و به‌ر بڵاوتری بکه‌ن، به‌ڵام ئێمه‌ هه‌ر له‌ به‌ردی بناغه‌ڕا چۆکمان بشکێ و به‌ ڕاشکاوییه‌وه‌ ده‌ری ببڕین که‌ زمانی کوردی ناتوانێ له‌ ئاست بواره‌ جیاوازه‌کانی علومی‌‌ ئینسانیدا ده‌روه‌ست بێت و چاکتر وایه‌ به‌ "چیرۆک و شێعر"ی خۆیه‌وه‌ سه‌رقاڵ بێت. ئه‌گه‌ر زمانی کوردی وه‌ک زمانێکی سه‌ربه‌خۆ به‌ ڕه‌سمییه‌ت ده‌ناسین، ده‌بێ ئه‌وه‌ش قه‌بوڵ که‌ین که‌ وه‌ک سیستمێک بتوانێ وڵامده‌ری ئه‌و پێداویستییه‌ سه‌ره‌کیانه‌ بێت که‌ له‌ حاندیدا سه‌ریان هه‌ڵداوه‌. ئه‌گه‌ر پێمان وایه‌ که‌ کۆمه‌ڵگای کوردی له‌ ئاستی تێپه‌ڕین له‌ قۆناغێکه‌وه‌ بۆ قۆناغێکی دییه‌، ده‌بێ ده‌رفه‌تی ئه‌وه‌ش به‌ زمان بده‌ین هه‌تا ئه‌م گۆڕانکارییه‌ ته‌جره‌به‌ بکات و خۆی له‌ گه‌ڵ ڕابێنێ. بێتو زمان و لایه‌نه‌کانی زمان له‌ تان و پۆی کۆمه‌ڵایه‌تی داببڕێن و دار و له‌له‌ی بۆ دیاری بکرێ و به‌ به‌ستێنێکی دیاریکراوه‌وه‌ ببه‌سترێ، بڕشتی له‌وه‌ی که‌ هه‌یه‌ - ته‌نانه‌ت بۆ پێوه‌ندیش – که‌متر ده‌بێ. زمان ده‌بێ له‌ گه‌ڵ گشتییه‌تی کۆمه‌ڵگا و تان و پۆی کۆمه‌ڵایه‌تی سه‌رنجی بدرێتێ. چونکو زمان تێکه‌ڵ به‌و توێژه‌ ماناییانه‌یه‌ که‌ له‌ ململانه‌ی کۆمه‌ڵایه‌تی و تێک ئه‌نگوانی دوو له‌یه‌نه‌ی مرۆڤدا به‌رهه‌م هاتووه‌. زمان ده‌بێ هاوکات له‌ گه‌ڵ ئاڵ و گۆڕی کۆمه‌ڵایه‌تی گۆڕانی به‌ سه‌ر دابێ، هه‌تا بتوانێ خۆی له‌ گه‌ڵ ئه‌م گۆڕانکارییه‌ نوێیه‌ ڕابێنێ و به‌ شێوه‌یه‌کی مه‌نتقی و ئاسایی وڵامده‌ری پێداویستییه‌ نوێیه‌کان بێت و به‌ پوخته‌یی پاساویان بۆ بێنێته‌وه‌.

که‌س نییه‌ نکۆڵی له‌و ته‌نگژانه‌ بکات که‌ زمانی کوردی له‌ حاندیاندا توشی وه‌ستاوی بووه‌ و له‌ ئه‌رکی خۆی دۆژ داماوه‌، به‌ڵام سه‌ره‌ڕای ئه‌وه‌ش ده‌بێ له‌ بیرمان بێ که‌ ڕه‌وتی بنیات نانی بنه‌مایه‌کی زمانی که‌ بتوانێ گرێده‌ری زما‌نه‌که‌مان بێ به‌ زمانی دنیای مۆدێڕن و هه‌ڵگری ئه‌م دنیا نوێیه‌ و ئه‌م ئه‌زموونه‌ تازه‌یه‌ بێت، کارێک نییه‌ که‌ به‌ ساڵێک و دووان ئاکامێکی به‌رچاوی لێ بکه‌وێته‌وه‌. ته‌جره‌به‌ی فارسه‌کان که‌ ئێمه‌ له‌ بتونی له‌ ژێر کاریگه‌رییانداین بۆمان ده‌رده‌خا وه‌ها پڕۆژه‌یه‌ک درێژخایه‌نه‌ و پێویستی به‌ هه‌ڵسو‌ڕان و کرده‌وه‌ی که‌سانێکی شاره‌زا و زاڵ به‌ سه‌ر زمان و به‌ تایبه‌ت ئیمکاناتی زمانی مه‌ڵبه‌ندا هه‌یه‌. ئێمه‌ تازه‌ وه‌ڕێکه‌وتووین و زۆریش به‌ په‌له‌ین. ئه‌و حه‌ولانه‌ی بۆ وه‌دیهێنانی ئه‌م گه‌ڵاڵه‌یه‌ ئه‌نجاممان داون کامڵ و پوخته‌ نین و وێناچێ ئه‌م ڕێیه‌ به‌م زوانه‌ کوتایی بێ و ڕێبواری شاره‌زای پێویسته‌. نه‌پسانه‌وه‌ی ئه‌م ڕه‌وته‌ ئاسۆی تازه‌ به‌سه‌ر زمانی کوردیدا ده‌کاته‌وه‌. هه‌نگاوی قایمی مه‌سعود محه‌ممه‌د و ئه‌و مکانیزمه‌ی بۆ زاراوه‌سازی بنیاتی ناوه‌ جێگای دڵخۆشییه‌کی فراوانه‌. هه‌ر وه‌ها ئه‌و حه‌وله‌ تاک و ته‌رایانه‌ی له‌ پێوه‌ندی له‌ گه‌ڵ سازکردنی بار و دۆخێکی وه‌ها که‌ پێکهێنه‌ری زمانێکی نوێ بێ بۆ ده‌ربڕینی چه‌مکه‌ نوێیه‌کان جێی تێرامان و ستایشن، سه‌ره‌ڕای ئه‌وه‌ش نابێ له‌ نێو وه‌هم و ئیده‌ئالدا بڕوانینه‌ زمان و گوێمان له‌ حاند ئه‌و خه‌سارانه‌ی بوونه‌ کوسپ له‌ وه‌دی هاتنی ئه‌م بنه‌ما زمانییه‌ بخه‌وێنین. هه‌ر وه‌ک پێشتر ئاماژه‌ی پێ کرا، زمان وه‌ختایه‌ک به‌ شێوه‌ی گرفت خۆ ده‌نوێنێ که‌ به‌ سه‌ر خۆیدا زانیاری په‌یدا بکا و بزانێ له‌ هه‌ڵسوکه‌وت که‌وتووه‌ و ناتوانێ به‌ شێوه‌یه‌کی ئاسایی درێژه‌ به‌ کاری خۆی بدا.

بێگومان سه‌ره‌کی ترین ئه‌رکی سیستمی زمانی ته‌داره‌ک بینینی پێوه‌ندییه‌ له‌ نێوان ئاخێوه‌راندا. وه‌ختایه‌ک زمان نه‌توانێ ئه‌م پرۆسه‌یه‌ به‌ شێوه‌یه‌کی ته‌بیعی به‌ ئاکام بگه‌یه‌نێ، ناشتوانێ هه‌ڵگری ئه‌و واتایه‌ بێت که‌ بڕیاره‌ بیگه‌یه‌نێته‌ ده‌ستی به‌رده‌نگ و زمان له‌ یه‌که‌م هه‌نگاوی خۆیدا هه‌ره‌س دێنێ و شکست ده‌خوا. زۆرترین به‌ستێنێکی زمانی کوردی له‌ گه‌ڵ ئه‌م سیکله‌ ناله‌باره‌ ڕووبه‌ڕوو بووه‌ و نه‌یتوانیوه‌ پێوه‌ندی سازبکات، حه‌وزه‌ی بیر و ئه‌ندێشه‌ی مۆدێڕن بووه‌ که‌ ویستوویه‌تی له‌ سۆنگه‌ی زمانه‌وه‌ ڕایگوێزێته‌ هه‌رێمی خۆیه‌وه‌. چونکو لێره‌دا له‌ گه‌ڵ مه‌فهوم ڕووبه‌ڕووین، ناچارین له‌وه‌ی هاوسه‌نگێکی زمانی بۆ ئه‌و واتایه‌ ده‌ست نیشان که‌ین که‌ خوێنه‌ر به‌و چه‌مکه‌وه‌ گرێ بدا و زمان پردێک بێ بۆ هه‌ست کردن و لێک حاڵی بوونێکی دوو لایه‌نه‌. به‌ڵام به‌م هۆیه‌ که پێشتر بناغه‌ی وه‌ها گوتارێکمان له‌ زمانی کوردیدا نه‌بووه‌، ناچار بووین زمانی کوردی له‌ گه‌ڵ ئه‌و فۆڕمه‌ ماناییانه‌ ڕابێنین و بۆ هه‌ر کام له‌و زاراوانه‌ی له‌ زمانی بیانیدا هه‌ڵگری بارێکی مانایی تایبه‌ت بوون زاروه‌ی کوردی داتاشین و گرفته‌که‌ش هه‌ر لێره‌وه‌ ده‌ست پێده‌کات. ئه‌م وشه‌ سازکراوانه‌ له‌ لایه‌ن مه‌ڵبه‌ند و چاوگه‌یه‌کی بڕواپێکراوه‌وه‌ دانه‌نراون‌ و هه‌موو به‌رهه‌می حه‌ولی تاک و ته‌رای که‌سانێکن که‌ له‌م‌ بواره‌دا قه‌ڵه‌م لێده‌ده‌ن و  نالوێ شاره‌زایی ئه‌م که‌سانه‌ به‌سه‌ر زمان و ئه‌و حه‌وزه‌یه‌ی کاری تێدا ده‌که‌ن ده‌ست نیشان بکه‌ی. هه‌ر وه‌ها ئه‌و هاوتا و واژه‌ تازانه‌ی هه‌ڵگری بارێکی مانایی نوێن له‌ زماندا، یه‌گجار پڕ ڕه‌نگامه‌ن. بۆ وێنه‌ بۆ زاراوه‌ی "ساختار" چه‌ندین هاوتای کوردی دانراوه‌. له‌ سنه‌ "بنه‌ما"یان داناوه‌، له‌ بۆکان "ته‌شک" له‌ کار کراوه‌، له‌ مهاباد "داڕشت" به‌ کار ده‌به‌ن و له‌ شنۆش له‌ سه‌ر "پێکهاته‌" پێکهاتوون. له‌ حاڵێکدا زۆر به‌ سانایی ده‌کرا "بنه‌ما" یان خودی ساختار له‌ کار بکرێت و له‌م جۆراوجۆرییه‌ خۆ بپارێزین.

خاڵێکی گرینگی دیکه‌ که‌ بۆته‌ له‌مپه‌ر بۆ وه‌دیهاتنی وه‌ها بنه‌مایه‌کی زمانی ئه‌وه‌یه‌ که‌ ئه‌و که‌سانه‌ی ویستوویانه‌ ئه‌زموونی دنیای مۆدێڕن له‌ زمانی کوردیدا ده‌روونی که‌ن‌، خاوه‌نی به‌رنامه‌ و پلانێکی دیاریکراو نه‌بوون و به‌ پێی مه‌نتق و زه‌رووره‌ت له‌ گه‌ڵ کێشه‌که‌ ڕووبه‌ڕوو نه‌بوونه‌وه‌ و واقع بین نه‌بوون. هه‌ر بۆیه‌ش نه‌یانتوانیوه‌ پێداویستییه‌ سه‌ره‌کییه‌کان ده‌ست نیشان بکه‌ن و به‌ پێی ئه‌و زه‌رووره‌ت و پێداویستییانه‌ هه‌نگاو بنێن و ده‌قێک ڕاگوێزنه‌ چوارچێوه‌ی زمانی کوردییه‌وه‌. هه‌روه‌ها ئه‌م حه‌وله‌ تاک و ته‌رایانه‌ش له‌ ژێر مۆدی باو له‌ زمانی فارسیدا بوون و هێنده‌ پڕش و بڵاون که‌ ناگونجێ ئاماژه‌ به‌ تایبه‌تمه‌ندی سه‌ره‌کی ئه‌و ده‌قانه‌ بکه‌ی که‌ له‌م چه‌ن ساڵه‌دا به‌هه‌م هاتوون. بۆمان ڕوون نابێته‌وه‌ مه‌به‌ستی ئه‌و ده‌قانه‌ چییه‌ و ده‌یانهه‌وێ کام ئه‌زموونی نوێمان بۆ پێناسه‌ بکه‌ن. ده‌توانین بڵێین چ چه‌شنه‌ ده‌قێکی سه‌ره‌کی و ئه‌ساسی له‌ ته‌جره‌به‌ی مۆدێرنیته‌مان هه‌نه‌نگوێزتۆته‌ هه‌رێمی زمانی کوردی و ئه‌وه‌ی کراوه‌ له‌ فۆڕمی وتار و ته‌رجه‌مه‌ی وتار دابووه‌ نه‌ک کتێبه‌ ئه‌ساسییه‌کانی ئه‌م بواره‌. ده‌بێ ئاگادار بین به‌ کاری پڕژ و بڵاو تواناییه‌کانمان به‌ فیڕۆ نه‌چن. پڕژ و بڵاوی ئافه‌تی گه‌وره‌ی نوسراوه‌کانمانه‌. له‌و حه‌وزانه‌ی هه‌تا ئێستا زۆرترمان کار له‌سه‌ر کردوون وه‌ک تیوری ئه‌ده‌ب و فه‌لسه‌فه‌ی ڕۆژئاوا، پڕژ و بڵاوی گه‌یشتۆته‌ ئه‌و په‌ڕی خۆی و زۆر که‌م که‌ڵکمان له‌م کاره‌ وه‌رگرتووه‌. ئه‌م حه‌وزانه‌ له‌ زمانی سه‌رچاوه‌دا گشتییه‌ت و نیزامێکی یه‌کپاره‌ و یه‌کگرتوون. لیزگه‌یه‌کن له‌ درێژه‌ی یه‌کدا و ڕاگوێزتنی پچڕپچڕی ئه‌م ئه‌زموونانه‌ دبێته‌ هۆی ئه‌وه‌ له‌ هه‌ست کردنیاندا بۆشایی سازبێت و کاریگه‌رییه‌کیان له‌ سه‌ر زمان و ڕه‌وتی نوێ بوونه‌وه‌ی زمان نه‌بێ. لێره‌شدا پێویسته‌ له‌ ته‌جره‌به‌ی فارسه‌کان که‌ڵک وه‌رگرین. نوسه‌ر و وه‌رگێڕی فارس، توانایی خۆیان به‌ سه‌ر بابه‌تی ورکه‌ و پرکه‌ بڵاو نه‌کردۆته‌وه‌ و ئه‌وه‌ی کردوویانه‌ له‌ قه‌واره‌ی کتێبدا بووه‌. توانایی ئێستای زمانی فارسی بۆ سازکردنی دیالۆگ له‌ گه‌ڵ دنیای مۆدێڕن، به‌رهه‌می ئه‌و کاره‌ بنه‌ڕه‌تیانه‌یه‌ که‌ پێشتر له‌و زمانه‌دا و له‌ سه‌ر ده‌ستی که‌سانێک که‌ پێداویستییه‌ سه‌ره‌کییه‌کانیان دیاری کردووه به‌ ئاکام گه‌یشتووه‌. بۆ وێنه‌ وه‌رگێڕێکی وه‌ک " محمد حسن لطفی" ته‌واوه‌تی ژیانی خۆی ته‌نیا و ته‌نیا بۆ ناساندنی ئه‌فلاتوون به‌ زمانی فارسی ته‌رخان کرد و نه‌هات به‌هره‌ و هێزی خۆی به‌م لا و لادا ته‌خشان بکات.

هه‌له‌ و په‌له‌ ده‌بنه‌ هۆی ئه‌وه‌ هێز و به‌هره‌ی نوسه‌ر و وه‌رگێڕی ئێمه‌ به‌ شێوه‌یه‌کی نامه‌نتقی هه‌ڵ چۆڕێ، به‌ بێ ئه‌وه‌ی سود و سه‌مه‌رێکی بۆ خۆی و بۆ ئه‌و حه‌وزه‌یه‌ی کاری تێدا ده‌کات هه‌بێ.

خاڵێکی دیکه‌ که‌ پێویسته‌ ئاماژه‌ی پێ بکرێ چۆنیه‌تی هه‌ڵسوکه‌وتی وه‌رگێڕ و نوسه‌ری ئێمه‌یه‌ سه‌باره‌ت به‌ له‌ کارکردنی ئه‌و واژه‌ و ده‌سته‌واژه‌ بیانیانه که‌ ئێمه‌ له‌ بتونی پێویستمان پێیانه‌. ئه‌وه‌ له‌ حاڵێکدایه‌ که‌ پێداگرییه‌کی سه‌یر له‌سه‌ر په‌تی بوونی ده‌قی کوردی ده‌کرێ و وا فه‌ڕز ده‌کرێ که‌ ئه‌و واژانه‌ی که‌ ده‌قێکی پێ ڕه‌عه‌مه‌ل دێ، ده‌بێ به‌ ته‌واوه‌ت کوردی بن. له‌ حاڵێکدا به‌م هۆیه‌ که‌ ئه‌و چه‌مکه‌ بیانیانه‌ به‌رهه‌مهاتووی کۆمه‌ڵگا و زمانی کوردی نین، ناچارین له‌ ئاڵ و وێرێکی زمانیدا واژه‌ و زاراوه‌ی بیانی وه‌رگرین و به‌ستێنی زمان ئاماده‌ که‌ین بۆ پێوه‌ندی. هێندێک که‌س دژ به‌م ڕه‌وته‌ سروشتییه‌ ده‌وه‌ستن و پێیان وایه‌ به‌ هاتنه‌ ژوورێی هه‌ر واژه‌ و ده‌سته‌واژه‌یکی غه‌یره‌ کوردی زمان تووشی خه‌سارێکی گه‌وره‌ ‌ده‌بێ و به‌ ته‌واوی هێزه‌وه‌ به‌ر به‌م ته‌عاموله‌ زمانییه‌ ده‌گرن. هه‌ڵبه‌ت له‌م پرۆسه‌یه‌دا ده‌بێ سنور هه‌بێ و ئه‌و واژه‌ و زاراوانه‌ی که‌ دێنه‌ هه‌ریمی زمانی کوردییه‌وه‌ نابێ ساختاری زمان بشێوێنن و له‌ گه‌ڵ ده‌زگای زمانی ئێمه‌ یه‌ک نه‌گرنه‌وه‌. بێتو به‌ شاره‌زاییه‌وه‌ ڕێ بۆ پۆلێک واژه‌ و زاراوه‌ی فارسی و عه‌ره‌بی خۆش بێت و ئیزنیان پێ بدرێ بێنه‌ چوارچێوه‌ی زمانی کوردییه‌وه‌، به‌شێکی زۆر له‌ گرفته‌کانی ئێمه‌ چاره‌سه‌ر ده‌بن و زمانیش چ خه‌سارێکی وێ ناکه‌وێ.

وه‌ک ئاخر تێبینی و خه‌سار ئه‌و شته‌ی که‌ پێویسته‌ سوکه‌ ئاوڕێکی لێ بده‌ینه‌وه‌ ئه‌وه‌یه‌ که‌ هێندێک ڕاوته‌گبیر له‌ ده‌ره‌وه‌ی زمانی کوردی و له‌ لایه‌ن هێندێک ڕۆشنبیر هاتوونه‌ ئاراوه‌ که‌ بۆته‌ ده‌ردێک له‌سه‌ر ده‌رده‌کانی دی. ئه‌وه‌ی که‌ ئه‌م بۆچوونانه‌ به‌ پێی چ زه‌ینییه‌تێک و له‌ ڕووی چ پێوانه‌یه‌کی زانستی و چ ئه‌زموونێکی ڕاسته‌وخۆ ئاراسته‌ کراون جێی باسه‌.

هه‌موو ده‌زانین ڕوانگه‌ی ڕه‌خنه‌یی ده‌بێته‌ هۆی گه‌شه‌ و په‌ره‌سه‌ندنی عه‌قڵانی. ئه‌گه‌ر له‌ گوتاری ڕۆشنبیری ئێمه‌دا پێداگرییه‌کی زۆر له‌سه‌ر ئه‌م خاڵه‌ ده‌کرێت، پێویسته‌ ئه‌م مێتۆد و عه‌یاره‌یه‌ گشتگیر بێ و سه‌باره‌ت به‌ کێشه‌یه‌کی وه‌ک زمانی کوردیش ڕه‌چاو بکردرێ و خۆی لێ نه‌بوێرین.

ئێمه‌ وه‌ختایه‌ک ده‌توانین سه‌باره‌ت به‌ ته‌نگ و چه‌ڵه‌مه‌ و ئیمکاناتی زمانی کوردی بۆ نواندنی چه‌مکی زانستی و بیری مۆدێڕن بناڵێنین که‌ بۆخۆمان شاره‌زاییه‌کی باشمان به‌سه‌ر ئه‌و ئامیان و توخمانه‌دا هه‌بێ که‌ ئه‌و زمانه‌ ده‌یخاته‌ به‌ر ده‌ستمان. ئه‌م بۆچوونه‌ له‌و که‌سه‌ی ڕاسته‌وخۆ له‌ گه‌ڵ کێشه‌که‌ ڕووبه‌ڕووه‌ و حه‌ول ده‌دا ڕێیه‌ک بۆ ئه‌م گرفته‌ زمانیه‌ وه‌دۆزێ په‌سه‌نده‌، به‌ڵام ناکرێ وه‌ک هه‌ڵوێستێکی زانستی ئه‌وه‌ له‌و که‌سانه‌ قه‌بووڵ بکه‌ین که‌ تا ئێستێ توانایی نوسینی ته‌نانه‌ت دێڕێکیان به‌ زمانی کوردی نه‌بووه‌. هه‌ر بۆیه‌ش ڕا و ته‌گبیری ئه‌م که‌سانه‌ی‌ که‌ له‌ ژێر سێبه‌ری قورسی فارسه‌کاندا وه‌ها بڕیارێکمان بۆ ده‌ده‌ن، به‌م هۆیه‌ که‌ به‌رهه‌م هاتووی واقعی کێشه‌که‌ نین و ئیده‌کانیان له‌ تێک ئه‌نگوانی ڕاسته‌وخۆ له‌ گه‌ڵ زمانی کوردی سه‌ری هه‌ڵ نه‌داوه‌، له‌ بازنه‌ی زانستی بوون ده‌رده‌چن و وه‌ک بۆچوونێکی خاوی تاکه‌که‌سی به‌ ناکامڵی ده‌مێنه‌وه.

ئه‌و شته‌ی که‌ پێویسته‌ دیسانیش دووپاتی که‌ینه‌وه‌ ئه‌وه‌یه‌ که‌ له‌ بنیات نانی بنه‌مایه‌کی زمانی که‌ بتوانێ گرێمان بدا به‌ دنیای مۆدێڕنه‌وه‌، سروشتییه‌ هێندێک ته‌گه‌ره‌ و کۆسپمان وه‌ڕێ بێ. به‌ڵام بێ گومان سیستمی زمانی له‌ درێژه‌ی زه‌ماندا به‌سه‌ر ته‌وای ئه‌م که‌ند و له‌ندانه‌دا زاڵ ده‌بێ. ئه‌م پێداگرییه‌ بۆ ئه‌وه‌یه‌ که‌ له‌ بیرمان بێ، بوون و پێناسی ئێمه‌ له‌ فه‌زای ئه‌و زمانه‌دا ده‌گورێت و به‌رهه‌م دێ که‌ فڕچکمان پێ گرتووه‌ نه‌ک ئه‌و زمانه‌ی له‌ لایه‌ن ده‌سه‌ڵاته‌وه‌ به‌ سه‌رماندا داسه‌پاوه‌.

 

سه‌رچاوه‌:

1- هرمنوتیک مدرن، بخش سوم. زبان به‌ مثابه‌ تجربه‌ی هرمنوتیکی.گئورک گادامر.ص 208 نشر مرکز.

2-مبانی زبان شناسی.ابوالحسن نجفی.نشر نیلوفر ص 12-36

‌3- شعر و اندیشه‌. داریوش آشوری. ص 16-17

4- بازاندیشی زبان فارسی. داریوش آشوری. ص 98- 99-100-112

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/29ساعت 10  توسط ئامانج  | 

سرگذشت شهرام ناظری

شهرام ناظری درسال 1328 در كرمانشاه ودرخانواده ای اهل موسیقی متولد شد . وی از زمان كودكی مانند اكثر خوانندگان كه صدای خوش
درخانواده شان موروثی بوده صدای خوش را از پدر ومادر خود به ارث می بردو پدرش كه صدای لطیف وخوش داشت

زندگینامه:

شهرام ناظری درسال 1328 در كرمانشاه ودرخانواده ای اهل موسیقی متولد شد . وی از زمان كودكی مانند اكثر خوانندگان كه صدای خوش

درخانواده شان موروثی بوده صدای خوش را از پدر ومادر خود به ارث می بردو پدرش كه صدای لطیف وخوش داشت

واز سبك قدما وخوانندگان آن دیار به خصوص شادروان شیخ داوودی خواننده بزرگ بهره گرفته بود فرزندش

راتحت تعلیم قرار می دهد ناگفته نماند كه قطب این خانواده مرحوم استاد حاجی خان ناظری بوده كه اكثر

موسیقی دانان كرمانشاه را با نت وموسیقی اصیل ایران تعلیم داده وخود از درویش خان وكلنل وزیری بوده است.



پدر شهرام ناظری ضمن آشنایی با گوشه ها و ردیف های آواز ایرانی با سه تار هم آشنایی داشته است

و شهرام در چنین محیطی پرورش می یابد . این محیط مناسب هنری موجب می شود تا وی در سن 9

سالگی اولین برنامه هنری خود را در رادیو كرمانشاه همراه با تار مرحوم درویشی .از نوازندگان معروف كرمانشاه اجرا نماید

وی سپس در سن 11 سالگی در رادیو تلویزیون ایران چند برنامه در جهت آواز ایرانی اجرا نمود و برای پر بارتر

كردن درك موسیقی و ارایه آن ارتباط بیشتری با پسر عمویش علی ناظری و درویش نعمت علی خان

خراباتی كه تاثیر بزرگ و مهمی بر آشنایی او با موسیقی محلی و كردی و درك آن .داشته اند برقرار كرد

وی كه چون همیشه در پی بهره بردن از مكاتب و استادان مختلف بوده در سال 1345 برای بهره

گیری از محضر اساتیدی چون شادروان عبداله خان دوامی - نورعلی خان برومند– عبدالعلی

وزیری – محمود كریمی و . . . مقیم تهران می شود و ضمن بهره گیری از این اساتید سه تار را نزد

استادان احمد عبادی – محمود تاج بخش – جلال ذوالفنون و محمود هاشمی فرا می گیرد . شهرام ناظری به مدت

یكسال در تبریز با نوازندگان و موسیقیدانان آن دیار مانند بیگجه خانی محمود فرنام قیطانچیان كه از شاگردان

اقبال آذر بودند درزمینه موسیقی ایرانی كار می كند. درسال1354 بنابه پیشنهاد نورعلی برومند به

استخدام رادیوتلویزیون در می آید واولین برنامة خودراباگروه شیدا به سرپرستی محمد رضا لطفی با مثنوی مولانا

وترانه ای ازشیخ بهایی اجرا می نماید وپس از آن باگروه عارف به سرپرستی حسین علیزاده وپرویز مشكاتیان

همكاریش را ادامه می دهد.

وی درسال 1355 درنخستین كنكور موسیقی سنتی ایران مقام اول رابه دست می آورد

درسال 1356 همراه باگروه سماعی به سرپرستی اصغر بهاری وحسن ناهید برای اجرای كنسرت در جشنوارة طوس انتخاب می شود . درسال 1358 همراه باگروه چاووش كه خود از اعضای اصلی آن بود در سخترین شرایط صدای موسیقی سنتی واصیل ایران رابه گوش

مردم هنردوست كشور رساند ودرهموار كردن راه و اصالت این موسیقی نقش مهمی داشت .

شهرام ناظری از سال 1357 تا 1360 با تلاش پی گیر وبی وقفه نوارهای چاووش (2) (3) (4) (7) (8) را

باهمكاری گروه چاووش گروه شیدا وگروه عارف به سرپرستی محمد رضا لطفی حسین علیزاده

وپرویز مشكاتیان ونوار مثنوی موسی وشبان راباهمكاری جلال ذوالفنون وبهزا د فروهری .

نوارشعر وعرفان رابا همكاری نوازندگان مركز حفظ واشاعه موسیقی سنتی ایران وگروه مولانا به

سرپرستی جلیل عندلیبی نوار سخن عشق باهمكاری گروه تنبور شمس . مرا عاشق را با همكاری

گروه عارف به سرپرستی پرویز مشكاتیان تهیه كرد.

او از سال 1360 به بعد كم كم فعالیتش را كاهش داد وبه طرق مختلف مشغول تدریس موسیقی وردیفهای آوازی به علاقه مندان گردید . از سال1364

به بعد با همكاری گروههای موسیقی ایرانی كارهای زیبایی را به بازار موسیقی عرفانی واصیل ایرانی عرضه ساخت كه از درخشانترین این اثرها رامی توان

گل صد برگ با همكاری استاد جلال ذوالفنون آتش در نیستان با همكاری استاد جلال ذوالفنون

نواركنسرت اساتید با همكاری گروه استاد فرامرز پایور بی قرار با همكاری گروه جلیل عندلیبی ……… حیرانی

سفر به دیگر سو

شهرام ناظری طی فعالیت هنری خود برای اجرای كنسرتهایی موسیقی اصیل ایرانی وعرفانی سفرهای

بیشماری به كشورهای آسیایی اروپایی وآمریكا داشته است ودر فستیوالهای جهانی نیز حضور به هم رسانیده است .

وی درسالهای اخیر باحضوری بیشتردركنسرتهای داخلی كه با همة زحمات ومشقات اجرای آنها به

دلیل كمبود امكانات وغیره ... مواجه بوده به درخواست علاقه مندان خود جواب مثبت داده است وحضوراو

درجشنوارة موسیقی فجردرسال 1380 به همراهی پسرش حافظ ناظری را شاید بتوان گفت یكی از

مهمترین وقایع دردوران این جشنواره به حساب آورد چنان كه جایزة اول این فستیوال به عنوان بهترین

خوانندة موسیقی سنتی را نصیب خود ساخت.



شهرام ناظری از جشنوارةمهر نیز جایزة مخصوص هیئت داوران را دریافت کرده است.

البوم هایی که از استاد شهرام ناظری در بازار یافت میشود


در لیست زیر اسم تمامی البوم ها موجود نمی باشد

۱ـ شورانگیز حسین علیزاده

۲ـ یادگار دوست کامبیز روشن روان

۳ـ ساقی نامه صوفی نامه ۱ کامبیز روشن روان

۴ـ ساقی نامه صوفی نامه ۲ کامبیز روشن روان

۵ـ لیلی و مجنون فرامرز پایور

۶- کنسرت اساتید موسیقی ایران فرامرز پایور

۷- دل شیدا فرامرز پایور

۸ـ گل صدبرگ جلال ذوالفنون

۹- آتش در نیستان جلال ذوالفنون

۱۰ـ مثنوی موسی شبان جلال ذوالفنون

۱۱ـ صدای سخن عشق علی ناظری

۱۲ـ حیرانی کیخسرو پور ناظری

۱۳ـ مهتاب رو کیخسرو پور ناظری

۱۴ـ آواز اساطیر علیرضا فیض بشی پور

۱۵ـ چاووش 2_ 3_4_7_8 گروه چاووش

۱۶ـ بی قرار جلیل عندلیبی

۱۷ـ کیش مهر جلیل عندلیبی

۱۸ـ لاله بهار پرویز مشکاتیان

۱۹ـ کاروان شهید پرویز مشکاتیان

۲۰ـ کنسرت ۷۷ گروه کامکار

۲۱ـ کنسرت کامکار گروه کامکار

۲۲ـ در گلستان هوشنگ کامکار

۲۳ـ بشنو از نی فریدون شهبازیان

۲۴ـ کنسرتی دیگر داریوش طلایی

۲۵ـ سفر به دیگر سو کیهان کلهر و حمید متبسم

۲۶ـ ساز نو اواز نو حمید متبسم

۲۷ـ چشم به راه عطا جنگوک

۲۸ـ غم زیبا مسعود شناسا

۲۹ـ شعر وعرفان

۳۰ـ نجوا

۳۱ـ بهاران آبیدر

۳۲ـ زمستان

۳۳ـ سخن تازه

متن ترانه

شاهنامه به زبان کردی
-----------------

ده رمانِ زامان، دَرده گه یْ کاریم(درمان دردهای زخم کاریم)

هامْ رازِ نالَه یْ ، شُوان بی داریم(همراز ناله شبهای بیداریم)

راحَتی جَستی مِیْنَتْ بارَگَم(آرامش جان محنت بار من)

مَرحمِ سینه یْ پِر ژِه خارَگم(تسکین دل پر ز خار من)

آیْ را حَتی جَستی مِیْنَتْ بارَگَم(آرامش جان محنت بار من)

مَرحمِ سینه یْ پِر ژِه خارَگم(تسکین دل پر ز خار من)

کُوا لِیْلی، نیا لِیْلی، چیا لِیْلی (کجاست لیلی، لیلی نیست، لیلی رفته)

خیال دُ وِیْ تُاو نیشْتَنِ وَ جَرْگَم (فکر وخیال تو ناگهانی بر دل من نشست)

وَه دوریتْ قَسَمْ ، رازیمُ وَ مَرْگَم(به دوریت قسم به مرد نم راضیم)

هی چه مانمَ رﻳﮊاوْ، روخسارَم زرْدَه ن له داخِ یارانْ پیرانِمُ کَردَنْ(چشمانم مانند ریجاب است"نام رودی در یکی از مناطق کرمانشاه" رخسارم زرد است غم یاران پیرم کرده است)

آیْ شَرطِِمْ شَرطیوَنْ، مَجْنونْ شَرط کَردَ ن (عهد من همان عهدیست که مجنون بسته)

لِیْلِی مِن تونی تا وِ رویِ مَردَنْ(لیلی من تو هستی تا زمان مردن)

کُوا لِیْلی، نیا لِیْلی، چیا لِیْلی (کجاست لیلی، لیلی نیست، لیلی رفته)

ترانه روسم ( روسم)

وَ یاد ا و روﮊَه تا ج وَ زال سَنیْ(به یاد ا ن روزی که تاج را ازدست زال گرفتی)

گِلیمْ پوشْ کِردی، پوسِ بورْ کَنی (لباسی مانند گلیم پوشیدی و پوست ببر را دراوردی )

فِدایْ ناوِدْ بامْ صاحِبْ زورُ و رَخْشْ، بورِ بیَنْدیش شیرِ دِلْ نَلَخْشْ روسَم(ای صاحب زور و رخش شیر شجاع و ببر نترس فدای اسمت شود)

فِدایْ ناوِدْ بامْ صاحِبْ زورُ و رَخْشْ، بورِ بیَنْدیش شیرِ دِلْ نَلَخْشْ (ای صاحب زور و رخش شیر شجاع و ببر نترس فدای اسمت شود)

پوسِ بورِ رَزْمْ بپوشَ نَوَرْ(لباس رزمی را که از جنس پوست ببر است بپوش)

ران بِنْیَهْ رِکاوْ رَخْشِ تَکاوَر(پایت را در رکاب رخش تکاور بگذار )

اَشْکَبوسْ راگِیْ مِیدانْ کَرْدَنْ بَر(اشکبوس راه میدان را در پیش گرفت)

وَسوزْ مَپِرْ سُ هَوایْ پیلَهْ تَنْ(با تمام وجود همرزم خود را جستجو می کند)

روسم

اَشْکَبوسْ راگِیْ مِیدانْ کَرْدَنْ بَر(اشکبوس راه میدان را در پیش گرفت)

وَسوزْ مَپِرْ سُ هَوایْ پیلَهْ تَنْ(با تمام وجود همرزم خود را جستجو می کند)

روسم

روسَمْ وِه رِزِهْ نَخاوْ

وِه رِزِهْ نَخاوْ کِیْ وَخْتِ خاوَهْ(رستم بلند شو نخواب الان کی وقت خوابیدن است)

وِه رِزِهْ نَخاوْ کِیْ وَخْتِ خاوَهْ(رستم بلند شو نخواب الان کی وقت خوابیدن است)

وَخْتِ دارُ وداینْ اَفراسیاوَه ن (وقت به دار کشیدن افراسیاب است)

روسم

وَخْتِ دارُ وداینْ اَفراسیاوَه ن (وقت به دار کشیدن افراسیاب است)

سِپاهیْ بورِزجانْ کََردی سَرْ نگونْ (سپاه برازجان را سرنگون کردی )

زنون جادو قَلْتانی وَ خون (زنون جادوگر را در خون غلتاندی)

سیه خورشه زَنگی شای تَرْزین سُوار وِه شُو وسپاسانش کَردی تارُ ومار (شبانه سپاه خورشه زنگی که سوار کار خوبی بود را تار ومار کردی )

روسم

سیه خورشه زَنگی شای تَرْزین سُوار وِه شُو وسپاسانش کَردی تارُ ومار (شبانه سپاه خورشه زنگی که سوار کار خوبی بود را تار ومار کردی )

لَسَرْ تا وَه پا سیا بَرْگِمِهْ (سر تا پا سیاه پوشیدم)

لَسَرْ تا وَه پا سیا بَرْگِمِهْ (سر تا پا سیاه پوشیدم)

بی دوس قِرْچَهْ قِرْچْ ریشِیْ جَرْگُمِهْ(در فراق دوست ریشه دلم در حال سوختن است)

لَهْ تاوِ دوریتْ دِل بی قَرا ره ن(دلم به خاطر دوریت بیقراره)

بینایی دیدِ م جَهْ خَفَهْ تْ تارِه ن(از غم دوریت چشمانم تار شده)

بینایی دیدِ م جَهْ خَفَهْ تْ تارِه ن(از غم دوریت چشمانم تار شده)

روسَم وَه فدای رَخْشِ گُلْگونِتْ(رستم فدای رخش گلگونت شوم)



ایرانی تَه نیا وه توش هَن اومید (ایرانی فقط به تو امید داره)

جای ئومیدشان مه که نا ئومید(امیدشان را نا امید نکن)

.
ترانه چاه بیژن :

آیْ ، اَرﮊَنْگ کیشَکْچی، ویمْ چانِشینِمْ خَلاصیمْ وَدِسْ لِیْلی ، لِیْلی ، لِیْلی ، لِیْلی
رُوسَمْ مَوینِمْ یار اِیْ یار، یار اِیْ یار(ارﮊنگ نگهبان ومن درون چاه اسیرم ونجات خود را در دستان رستم می بینم)

مَگَرْ هَمْ روسَمْ بَرا رومْ لَبَنْ بَرْچیمْ لَتَلَسْ لِیْلی ، لِیْلی ، لِیْلی ، لِیْلی
دیوانِ پور فَنْ یار اِیْ یار، یار اِیْ یار(مگر دوباره رستم مرا از بند بیرون بیاورد واز دست دیوههای حیله گر رها سازد)
...
سِتارِیْ اَبرَنْگْ هاوردم شارِمْ شو (ستاره ابرنگ مرا امشب به شهر اورد )
سِتارِیْ اَبرَنْگْ هاوردم شارِمْ شو (ستاره ابرنگ مرا امشب به شهر اورد )
سِتارِیْ اَبرَنْگْ
مِنیچْ راگُزَرْ بی داوا و جَنْگْ یا وا مه و حُوضور وینِیْ لالِ لَنگْ(من هم مانند یک ادم کر ولال بدون بحث خدمت شما رسیدم)
یا وا مه و حُوضور وینِیْ لالِ لَنگْ(من هم مانند یک ادم کر ولال بدون بحث خدمت شما رسیدم)
سِتارِیْ اَبرَنْگْ هاوردم شارِمْ شو (ستاره ابرنگ مرا امشب به شهر اورد )
سِتارِیْ اَبرَنْگْ هاوردم شارِمْ شو (ستاره ابرنگ مرا امشب به شهر اورد )
سِتارِیْ اَبرَنْگْ
مِنیچْ راگُزَرْ بی داوا و جَنْگْ یا وا مه و حُوضور وینِیْ لالِ لَنگْ(من هم مانند یک ادم کر ولال بدون بحث خدمت شما رسیدم)
یا وا مه و حُوضور وینِیْ لالِ لَنگْ(من هم مانند یک ادم کر ولال بدون بحث خدمت شما رسیدم)
هَرْ وَقْتْ مَشْنَوَمْ مِنْ وَه گوشم دَنگْ تانِهْ مَوینِم مِنْ لَه چایْ اَرﮊَنگ (هر وقت من صدایی را میشنوم این صدای طعنه های چاه ارﮊنگ است)
آیْ ، اَرﮊَنْگ کیشَکْچی، ویمْ چانِشینِمْ خَلاصیمْ وَدِسْ رُوسَمْ مَوینِم لِیْلی ، لِیْلی ، لِیْلی ، لِیْلی
...
مَگَرْ هَمْ روسَمْ بَرا رومْ لَبَنْ بَرْچیمْ لَتَلَسْ دیوانِ پور فَنْ


برای دانلود آلبوم آواز اساطیر و سایر آلبوم های استاد شهرام ناظری می توانید به آدرس زیر مراجعه کنید و در قسمت جستجو کلمه شهرام ناظری را تایپ نمایید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 9  توسط ئامانج  | 

 

جوغرافياي له يلاخ

 

ناوچه ي  پان وبه رين و دشتي له يلاخ  له روژ هه لاتي  شارستاني  سنه دايه  له دابه شكاري   و لاتدا

سه ر به شارستاني قوروه يه(  qorvah) له پاريز گاي كوردستان   پان و به ريني ئه م ناوچه يه 7/1623 كيلو مه تري چوار گو شه يه. چوار لاي ئه م ناوچه يه له بواري جو غرافيا ييه وه به م چه شنه يه:

و سنوورو سه ر حه داتي  ئاوايه: سنووري له لاي باكو وره  وه دراوسي  شارستاني بيجاري(                        ) گه روسه له لاي باشووره وه  دراوسي  سونگور(sangar) سونقوري كوليايي وكامياران . له لاي روژهه لاته وه دراوسي ناوچه ي ئه سپه ناواي (aspanawa  ) شارستاني قوروه . له لاي روژ ئاوا (خورنشين) وه دراوسي شارستاني سنه يه .

هه لبه ت  له لاي  باكووري  روژ ئاواوه  دراوسي  ناوچه ي  حوسين ئاواي سنه يه .سه رحه داتي  جوغرافيايي  له يلاخ له باشووروه  گونده كاني   نه وي ئاواو (   naweawa ) حاجي ئاواي گه وره ( hajawa )    

    و دي ره قه (  deraqa )هه تا   سه راوشارك(serawshark ) و بايته مه ر(baytamar  ) له لاي  باكووره وه يه  .ناوچه ي له يلاخ  به سه رچه ند  ديكو و اتا ديهستان  وه ك  ديكوي ناوه ندي ديولان(dewlan) .

ديكوي بلواناوا (  bolwanawa  )به ناوه ندي بلواناوا ـ  ديكوي   قوروچيا (qorochea )   ديكوي

حه سه ن ئاوا( hasnawa ) و ديكوي   به له ده سي(   baladasy )    دا به شكراوه . .ناوچه ي له يلاخ له ئيستادا 113  گوندي هه يه كه 99 گوندي   ئاوه دانه وژياني  تيدا به رده وامه ـ ئيستاي 14 گوندي ژياني

 وه رزيري هه يه  واتا له وه رزكاني به هارو هاوين ژياني تيدا به رده وامه .  جه ماوري ئيستاي له يلاخ  به پيي سه رژ ميري دام وده زگاده  د وله تيه كان 74 هه زار  كه سه ه ـ ته نيا شاري  ئه م  ناوچه يه  كه نوينه رايه تي دايه ره ده وله تييه كاني تيدا يه  شاروچكه ي ديولانه جه ماوره ري دانيشتوي ديولان 21 هه زار  كه سه  له گه ل جه ماوه ري    گه روكي گونده كاني ده گاته 23 هه زار كه س

 

 ـ چوم و رو باره كاني  ئه م  ناوچه يه   بر يتين له ـ چو مي به رده(   bardh  )   كه ده رژيته چومي

 ته رواله وه (    talvar ). چومي قوري چيا ـ چومي كه ريم ئاوا(  karemawa  ) ـ چومي ئاره زند

(    arazand ) كه له لاي خواروي  گوندي ده لگه وه له (daleg ) گه ل چومي ته روال  يه ك ده گرن

وبه ره و  گوند ه كاني ئه ودلا وا(   awdelawa ) و شاليا واي (  shaleawa   ) قوروه   له گه ل چه مي

 شوري(shor ) قوروه يه  ك    ده گرن له  دواييه ا ده ژينه  زه رياي كاسپنه وه ( caspean)

و روباري سپي رود ـ  كيو ه كاني ناو چه ي له يلاخ ئه م كيوانه ن ـ كيوي سورمه لي(    sormali   ) -  كيوي چه شمه مه ره (chashmmerah  )ـ  كيوي كوچك سپي ( kochek sepy) كيوي سويسن( sosan   ) ـ كيوي

 عه بدولره حمان( abdolrahman  )  وخاتوون شيشه ري( khato shesheahrey ) ـ كيوي خه سره وكوژ

( khsrokosh )   ـ كيوي ناوه ران ـ ( nawaran   ) كيوي ئاخي كه مال ـ ( akhekamal   )كيوي شه يدا  -

( shaeda   )  سولتان  سه راجه رين (   soltansarajaden   )  سولتان عه لي( soltaali  ) -

باوه سور خاو (  bawasorkhaw)و قله ر(qalar)

.له دام وده زگا و دايه ره  ده وله تييه كانا ئه وگوند و ديها تانه  كه به ميژووي و كون وخاوه ن 

 ئاسه واري باستاني ده يناسن ـ ديولان و باشماخ ـ ( bashmakh)وسه يني (   wesany   ) وكه رونان

 (  karonan ) كه له ده وراني كوندا  فيرگه ي عليمه دينيه كانيان بووه .  به لام راستيه كه ي ئه مه يه كه هه موو گونده كاني ئه م ناوچه يه خاوه ن ميژوويه كي  دووررودريژن و ميژوو يه كي كه و نارا يان هه يه .  وه ك   ئاره زه ن ( arazan  )له 10 كيلو مه تري باكووري روژ هه لاتي  ديو لان كه  ئارزانته كان به گه واهي  ميژوو   يه كي   له شه ش تايفه ي پينكهينه ري ده وله تي مادن ـ دوكتور مه سعوود گولزاري باستان ناسي ئيراني  له كتيبه كه ي به ناوي كوردستان ـ كرمانشاهان ده نووسي ئاريزين وئين بير دووكه س  ياخي بوون  له ده وراني  ده سه لا تداري لولو بي وگويته كاندا ـ

 ژه نه رال ئيحسان نووري له  په رتوكي  ميژوي ريشه ي نژادي  كوردا ده نووسي .  هه روا كه مايه رله ئاراراتي ناوه ندي ماژو موغ ده  بيني ـ له ولاتي ماننا يه كان  ئارزانته كان ده بينين . جه نابي  ئايه توللا

مه ردوخي كوردستاني  له سه ر واژه ي  ئاريا  ده نووسي ـ ئاروئاير وئاهيروئاته روئازه رله كورديدا به ماناي ئاگره . وئا ريا  ياني سه رزه ميني ئاگري  يه كان واته ولاتي زه رده شيته كان .  به س به م جوره ئاره زه ن ده بينه مه لبه ندي زانا ي ئاگري .  واتا سه رزه ميني موغاني زه رده شتي ـ

 سووره جو  (  sorahjo   ) (12 كيلومه تري باكووري روژهه لاتي ديولان ) ـ سووره له ئاويستا به مانا ي دلير وپاله وان  هاتووه سوخراييان  يه كي له  حه فت بنه ماله ي  ده وراني ساسان يه كانه   كه گه وره ي ئه م  بنه ماله يه له  كاتي تاجگوزاري تاجي  له سه ر  پادشاه  ناو  وهه روه ها   يه كي له  هه فت بنه ماله ي  ده وراني  ئه شكاني يه كان   بنه ماله ي سووره بووه .  كه له ره سم ويا ساي تاجگوزاري به شدار بوون  هه روه ها  له به لگه بابلي و ئا شووري يه كانا  ناوي پايته ختي   نايري  يه كان شاري  سوورها تووه .

 ده توانين بليين كه سووره جي يه  ياني جيگاي دليران  و يا باشگاي  پاله  وانان  ويان جيگاي باوه سور خاوي  نيگا باني  كوانووي  كيوي شه يدا    روو گه ي زه رتو شتيان   بلواناوا(bolwanawa) ـ بل وشه يه كي عبيري يه .  كه عبيري   يه كي له زمانه سامي  يه كانه ـ بل وبعل به ماناي هه تاو(خورشيد)  هاتووه ياني

 سه رزه ميني ئافتاب  جان بي ناس  له كتيبي  تاريخ جامع اديان  ده نووسي  بل  وشه  يه كي عيبري  يه وبه ماناي  مالكي مولك وخاوه ن  زه وي ديت . ئه وه ي  كه راستي يه  وشه ي بل وشه يه كي  بابلي يه وبابلي يه گان له  ده وراني گوتييه   كاناله  ژيرچاوه ديري وده سه لاتي گوتييه كانا بوون  و خه تكي ئه م ناو چه يه گوايه ئامؤ شوي ولاتي بابليان كردبي و  خوايه كه ي  ئا وانيان  په ره ستش كردبي ـ هه روه ها ئه م ناوه ده تواني بلوه ند ئاوابي . وه ند  له كورد يداياني خويندن كه گوايه له جيگاني ئه م گونده ستايشگاي كوني ئه سپه ند مان(aspandman )كه زه رده شتي بوون ـ بووگه .

بلوه ندئاوا ـ ياني جيگاي راز ونياز وستايش خواي هه تاو ـ

وشه ي له يلاخ(laelakh) وشه يه كي توركي مه نغوولي يه  به ماناي سه رده سيرو زوزان  ديت  ئه م واژه له كاتي تالان وچه پاوي توركاني سه لجوو قيدا به سه رنا وچه ي ئه سپه ندمان(   aspanman) داخوي

داسه پاند . ئه سپه ند  وشه يه كي   ئاويستايي يه به ماناي پاك وپاكزاد ها تووه ـ ئه سپه نتان مينو فريشته ي خيري ئاييني ئه هورايي يه .ئه سپه ندمان له بواري ريز مانه وه وشه يه كي تيكلاوه ـ مان له كورديدا به ده سه لات وملك ومال وسامان ده لين . ئه سپه ندمانياني سه رزه ويني پاك وپاكي ـ

سه رزه ويني بيروباوهري چاكه ـ(مدينه فاضله )

زاراوه

زاراوه ي خه لكي ئه م ناوچه يه كه ( ناسراوه  به بيوه  و  نه يوه يه  ) به پيي دا  به شكاري  زماني كوردي   له دسته ي زاراوه ي گوراني جي ده گري- مه ستووره ي ئه رده لان ده لي زاراوه ي خه لكي ئم ناوچه يه گوراني بوه و هه تا ئه م دووسه ده ي دواييه  خه لكي ئه م  ناوچه يه به هوي هاتني عه شيره ته كورده كانه وه وه ك شيخ ئيسما يلي يه كان (  shakhasmaely) - جافه گان (   jaf  ) - گورگه يي كان( rgahe go)

و  بليله وه نه كان (    belelawan  ) به رولاي كرمانجي سنه يي گوردراوه- بن زاراوه ي له يلاخي

گوراني  كه لهوري يه.  به جوريك كه له هه مو زاراوه و بن زاراوه كاني زماني كوردي له م بن زاراوه يه دا  جي خوي  گرتووه- له باشووري له يلاخ ئا سه واري زاراوه ي گوراني هيشتا  هه ر  ماوه كه خه لكي

 ئه م به شه ي  له يلاخ به ئه را ئه راكان ناويان  ده به ن

 

عه شايه ره كوردكان

عه شايه ره كوردكان له بنه واي له يلاخ ده ژين و  و شيوه ئا خاوتنيان له نيوان سوراني و كرمانجي

 سنه يي دايه  تايفه كاني نيشته جي له يلاخ – له راستيدا خه لكي ئه م ناوچه يه خويان به دو تايفه ناو ده  به ن ( تايفه ي كورد و تايفه ي گوران )تايفه ي كوردكه له چوار تايفه وعه شا يه ري كورد پيكهاتوون و

له نبه واي له يلاخ ده ژين گورانه كان له ناوه ندو با كووري له يلاخ دا   نيشته جين.

تايفه كاني له يلاخ بريتين له ـ به راز ـ سلسله ـ زه ندي ـ ته مه رتوزه يي ـ تاريمرادي (تاليمورادي) چوخه ره ش ـ ميره كي ـ پازوكي ـ شامه سووري ـ دوراجي ـ بوره كه يي ـ لاله يي ـ مه حموود جبره يلي ئاسه واري ميژوويي :

گومه زي كيوي شه يدا : له لو تكه ي  به رزي  ئه م  كيوه يه دا گومه زيكي  هه يه كه له تحفه ي ناسري وحديقه ي ناصريي دا هاتووه كه سوبحان ويردي خاني  ئه رده لان كاتي كه له يه ن نادرشاي هه وشاره    ( افشار) وه به ره  و ئه سفه هاني ناوه ندي حكوومه ت ده خوازري  . له هه مه دان كوچي دوايي ده كا وبه رانبه ري وسيه تي خوي له گومه زي كيوي شه يدا ي ناوچه ي ئه سپه ندمان ئه سپه رده ي خاك ده كري ئه م كيوه له لاي خه لكي كيويه كي پيروزه وبه شه يداي نازدار ناسراوه ـ چه ندين ئاسه واري به ردين له داميني كيوي شه يدا ي هه يه كه ناسراوه به شه يتان بازار  كه هيشتا  نه زا نراوه ميژووي ئه م ئاسه واره هي چه ده ورانيكه ـ خه لكي ئه م ناو چه يه بروايان وايه كه نه م چه ن سوار كاره په لا ماري شه يداي نازداري خوشكي ئيمام ره زا  ئه دن و به  هوي دوعاي ئه م خاتوونه وه ده بنه به رد

(جي سه رسورمانه)

سه ر چاوه كان

زانيار ييه ئاماري يه كان وهه ژماري گوند وچوم وكيوه كان  :  به خشداري ناوچه ي له يلاخ

كردستان ـ كرمانشاهان مه سعوود گولزاري                  

ميژووي زاگروس  : ره شيد شيخ عه بدولره حمان

كوردوكوردستان  : ئايه توللا مه ردوخ

تاريخ جامع اديان جان بي ناس

تاريخ ريشه نژادي كرد : احسان نوري

كوردو كوردستان : دكتور سديق بوره كه يي

 ئاماده كارو ليكوله ر نو و سه ري وتار  : خه ليل ئه حمه دي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت 17  توسط ئامانج  | 

آهنگ كردي ليلا فريقي

لێگه ڕێ با دڵم بگري ژيري مه که وه به لايه لايه
وه رزي ئه وين زه ردو کزره باران نه بێ دادێ نايه
ئێمه بێستانێکمان داچاند ، بوو به پاروي ڕه شه بايه
ئێمه داستانێکمان نه خشاند ، بوو به ئازاري دنيايه
لێگه ڕێ با دڵم بگري گيانه هێشتا سه ره تايه
لێگه ڕێ با شه و درێژ بێت ڕۆژي ئێمه هه ر هه ڵنايه
لێگه ڕێ با دڵم بگري ژيري مه که وه به لايه لايه
وه رزي ئه وين زه ردو کزره باران نه بێ دادێ نايه
ئێمه بێستانێکمان داچاند ، بوو به پاروي ڕه شه بايه
ئێمه داستانێکمان نه خشاند ، بوو به ئازاري دنيايه
لێگه ڕێ با دڵم بگري گيانه هێشتا سه ره تايه
لێگه ڕێ با شه و درێژ بێت ڕۆژي ئێمه هه ر هه ڵنايه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/18ساعت 16  توسط ئامانج  | 

میدیا حوســه‌ین

هه‌ڵه‌بجه

ســیروان ده‌خــیله‌ ئــاگر ده‌بــارێ

 شه‌پۆلێ به‌ خور بهاوه‌ جارێ

ڕه‌شماڵانی جاف هۆبه‌ی ده‌شت وده‌ر

که‌وای پوله‌که‌ی گڕیان کرده‌به‌ر

 به‌رداشی ئاشــی ئاشــوبی گــه‌ردوون

به‌ناخی کوردا که‌وته‌ هاتوو چون

زریــکه‌ی ساوای مــه‌لۆتــکــه‌ ــکراو

دێت له‌ نێو ماڵ وحاڵی به‌ جێماو

ئاگر له‌ ده‌وری لانک به‌ر بوه‌

ئاســمان هه‌ناوی کوناو ده‌ر بوه‌

مناڵ پشتوێنی باوکی توند ئه‌رێ

باوک به‌ڕێوه‌ ئه‌که‌وێ وئه‌مرێ

له‌ولاوه‌ خوشک ئه‌یه‌وێت ڕاکا

خۆی به‌قوربانی باوک و برا کا

فریاناکه‌وێ یه‌خه‌ی خۆی بدڕێ

چۆله‌که‌ی گیانی بۆ ئاسمان ئه‌فرێ

قه‌تاره‌ی خێڵی وێڵی کۆڵ به‌کۆڵ

به‌رد وه‌ده‌نگ دێنێ ئه‌م دۆڵاو ئه‌و دۆڵ

ئه‌م پیی زاماره‌ له‌کۆڵی ئه‌وا

ئه‌ چۆک داده‌دا له‌ نیوه‌ ڕه‌وا

زه‌ڵم به‌ په‌رۆش سیروانه‌ ڕێگه‌ی

به‌ڵام باخی میر سوتانه‌ جێگه‌ی

دوندی شه‌مێران،هه‌واری هه‌ڵگورد

پرسه‌ده‌گێڕێ بۆئه‌م حاڵه‌ی کورد

سیروان ده‌خیله‌ ده‌شتی شاره‌زور

سه‌وزی ده‌پۆشی هه‌ڵگه‌ڕا به‌سور

ده‌می به‌هاره‌ هۆبه‌ی ده‌شتو کۆ

بۆ له‌بار بچن نێرگزو شه‌وبۆ؟

کامدار، کام ده‌وه‌ن ، کام چڵه‌ گیایه‌

ئه‌مێستا پچه‌ک هه‌ناسه‌ی تیایه‌

ترۆپکی چری شاخی هه‌ورامان

به‌ دووکه‌ڵ ئامان، له‌خوێنا دامان

چیای شه‌رامو که‌ژی ئاسنه‌وه‌ر

غه‌رقی خه‌رده‌لن پێ تا ته‌وقی سه‌ر

شیوی ده‌ره‌ قوڵ چه‌می خوا جایی

بسکی خۆ ده‌ڕنن له‌تاو کمیایی

چه‌مو جوباری پڕ مرواریم ڕۆ

سروشتی جوانی کورده‌واریم ڕۆ

خاکی به‌راوو مێرگی شینم ڕۆ

مه‌ندیلی که‌ژی بلورینم ڕۆ

بێستانی وشکی کوردوستانم ڕۆ

ئاســمان ده‌خیله‌ بارانێ داکه‌

خه‌ڵک شپرزه‌و گه‌لێک هیلاکه‌

گه‌ر ڕۆژی حه‌شره‌و مه‌رگه‌و کۆتایی

ئێمه‌ش ئاماده‌ین بۆماڵــئــاوایی

به‌ڵام واتازه‌ خه‌ڵکی له‌ژینا

ده‌گه‌ڕێن به‌ناو که‌ونی به‌رینا

بۆده‌بێ ئێمه‌ له‌ بــسته‌ خاکێ

هه‌مووده‌م ڕه‌وکه‌ین له‌ده‌ست زوحاکێ

ســیروان دابه‌سته‌ی خاکی چه‌ند ساڵه‌

چاوی بێ خه‌می مێژووی ئه‌م حاڵه‌

به‌خوڕ داگه‌ڕێ به‌ گه‌رمه‌سیرا

به‌ناو که‌نده‌ڵان به‌خاکی سوێرا

هه‌ره‌سه‌ی گڕو ئاسن بنێره‌

خۆبادان له‌وێ و زرم وکوت لێره‌

شاری شه‌هیدان شاکاری خۆشی

تارای پیرۆزی شۆڕشی پۆشی

ئه‌مخاکه‌ خاکی کوردی دلێره‌

بێشه‌ی بڵنگه‌و جه‌نگه‌ڵی شێره‌

هه‌رقاره‌مانێک له‌م گه‌له‌ تیاچێ

دڵۆپێ خوێنی به‌ فیڕۆ ناچێت

خوێنم خه‌ڵاتی ئاڵای سوره‌که‌م

بۆ هێرۆ شیمای شاره‌زوره‌که‌م

* * * *

هه‌ر له‌باهاری 1988 دا ئه‌م وشانه‌م ڕیزبه‌ندکردو له‌یه‌ک له‌بۆنه‌تایبه‌تیه‌کانی یانه‌ی فه‌رمانبه‌ران ، له‌ هاوینی هه‌مان ساڵدا به‌ مقام هه‌ندێ له‌م به‌یتانه‌م چڕی من له‌وڕۆژگاره‌دائه‌م ویست به‌رهه‌میکی هونه‌ری و پێشکه‌شکه‌م نه‌ک شعرێکی هاوچه‌رخ و سه‌رکه‌وتوو بۆیه‌ چون له‌م هه‌ڵوێست له‌م شیوه‌نه‌ شیعره‌ په‌شیمان نیم‌                           

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/11ساعت 16  توسط ئامانج  | 

په‌ ندی کوردی بریتی یه‌ له‌ رسته‌ یه‌ کی کورتی سا کار یا له لێکدراوی سه‌ رزاری ره‌ مه‌ کی یان په‌ خشانێکی رازاوه‌ وه‌یا دوو هونراوه ن چه مك واتایه کی گه وره ده ده ن به ده سته وه. 1. ئارد هه یه‌ ،کابان نیه‌ -- واته‌ که رسته‌ هه یه به رێوه‌ به ری نیه 2. ئاش ده‌ینی ، ئا شه‌وان ده‌یچوێنی-- به کارێك ده‌وترێیت گزی تێدا بکریت 3. ئاشه‌ وا نی مل به ئارد من سالی خۆمبه تۆ رابوارد دێ هه ستم ده‌ چمه‌ سه‌ ر ئاوی سارد-- به‌ که سێك ده‌ وترێت له کا تی پێویست بۆ مه رامی خۆی بسا زێت له کاتی ئیش نه ما پشت تێ بکات 4. ئا شی نه زانان خوا ده‌یگێری- بۆنه زان یه‌ک په‌یدا ده‌بێ کاره‌که‌ی بۆ ده‌سورێ 5. ئامانه‌تیاندا عه‌ردی هه لی نه‌گرت-- که م که س د ه‌توانێت سپارده‌بگرێته‌ خۆی 6. ئاوت شیرین بی نانت گه‌نم بی ژنت هه روه‌ك بووك بی—به نی دل ته‌ر ده‌گووترێت خۆشی ده‌خاته‌ مالێ 7. ئه‌ گه‌رجووتیار جووتیار بی له سه‌ر شاخیش جۆتی ده‌کا--یه‌ك له‌کاره‌کی شاره‌زا بێت هه لی ده‌سوورێنیت و په‌ کی ناکه ویت 8. ئه‌ من کیژه کی حه کاکم، ئو قسه‌ی ده‌که‌م لۆ داکم.... داك و کچ له نهێنی و زمانی یه‌کتر ده‌ زانن 9. ئه‌ منم سواری هه سب توره‌گه‌م پرر له قه‌سب......بۆ بێ باکی و خۆ هه ل کێشان ده‌برێت 10. ئه‌وه‌ی نه کا به قسه‌ی له‌ خۆ که وره‌تران دوو گێی پێوه‌ دێ وه‌کی که رو بزنان......که لك له وانه‌ وه‌رگره‌ زۆر سه‌راوو ده‌راویان دیتیه 11. ‌ ئیشی شه‌ وی شته‌کی ده‌وێ، هه رپێ ده‌وێ....واته‌ کاتی ئیش کردن کاتی پشودان و سانه وه‌ 12. بای بواران لۆ پیران شه‌وتانه‌ لۆجعێران ده رمانه‌ .... 13. بۆ بۆنی کابابه‌وه‌هات،نه یزانی کر داخ کردنه 14. به پیری ه‌جته‌ به‌ر هه‌ویری 15. -به‌ ته ماشانابیه‌ پاشا 16. به‌ حه‌فت سالان کووره‌ك ئویش بوه‌ چرره‌ك 17. به خۆت بخۆ تێره،به‌ خه‌لکی مه که خێره 18. ‌ براده‌ربگره‌ به‌ قه‌سپ به‌ ری مه‌ده‌ به‌ ئه‌ سپ 19. برنجیان پیشان دا،ماشیان ده‌رخوارد دام 20. بروا به‌ مشکی بکه‌ به‌ئاشه‌وانی مه‌که 21. بووك له‌سه‌ر زینی یارسق یا نسیب 22. بووکی پلکی جێ ی له‌ جێ ی گولکێ 23. پاره‌ت هه بێ که‌س نارێ‌کوریکێ ی 24. پایزان هه روه‌ بنه‌بانی خانی ،بواران هه روه‌سه‌ربانی 25. پرس به‌ژنان بکه‌ به‌ گێیان مه‌که‌ 26. پلکه‌ شه‌ ماش،هه موو رۆژ حه‌مام! 27. پییاویان ده‌برد لۆ ئیعدام کردنی،ژنی داوای مۆری مه رجانی ده‌کرد 28. تۆله‌ به‌ تۆله‌ قازانجی زۆره‌ ،شفتی و گندۆره‌ 29. تێ بکۆشه‌ ،لێ بنۆشه 30. تێری نه‌خوارد پیر خه‌نی،به‌ ساواری بوو خه‌نی 31. جه‌ نه‌ی له‌گۆنی مێوانی ده گری 32. جۆت به‌ مه‌ررسان ،ژن به قسا 33. جوانی هه‌مووی درۆیه‌ ،شه‌رتی چاوو برۆیه‌ 34. ج سه‌ر بێ هه‌جه‌ل نا چته‌ بن گلی 35. حاکماتی لۆ شه‌ وه‌کیش هه ر خۆشه‌ 36. حه‌فت جار رۆینی بخوازه‌ ته‌لاقدانی مه‌خوازه 37. ‌ حه‌ فتی بمری له‌باوان کلی نابرێ له‌ چاوان 38. حوشتر بگره‌ خه‌ت پیشه‌م نیه‌ قه‌ت 39. خه‌ ما له‌خۆ مه که بار،ده‌نا دووگونت دێنه‌ خوار 40. خزمت کێیه‌ ؟هێشتا ژنم نه‌هینایه‌
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/11ساعت 16  توسط ئامانج  | 

ئاسمانی تو به ر پی خوته

سه رت شورکه

ملت که ج که

چاو مه گیره بو ئاسمان و ئه ستیره و خوا

ئه وه ی بستیک خاکی نه بی

خواو ئه ستیره و ئاسمانی کوا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/05ساعت 12  توسط ئامانج  | 

هێشووه‌ شیعر
به‌شێتانه‌ خۆشم ئه‌وێ ی
چونکه‌ گوڵم
من شێتم…….. شێت
مردن نه‌بێت

من و تۆ هه‌ر بۆ یه‌ك ئه‌بین
مه‌ هێڵه‌ شه‌و به‌ سه‌ر باڵای ڕۆژی ئه‌وینا ڕاکشێت
بۆ یه‌ك ئه‌بین
ئه‌ی هێشتاکه‌ نه‌تبیستووه‌
قسه‌ له‌ زارۆ…….. یا له‌ شێت
* * * * *
بیرم ناچێ …… که‌ پێم ووتی خۆشم ئه‌وێ ی
ڕه‌نگت گۆڕاو …….. تووڕه‌ بووی لێم
ووتم بڵێ ی
تاوانێکم ئه‌نجام دابێ و
بووبێ به‌ جێگه‌ی دڵ ته‌نگی ! ،
چه‌ند خۆش بوو لام
تۆ له‌ من تامه‌زرۆ تر بووی
_ ووتت گوایه‌ خۆشت ئه‌وێم
ئه‌ی بۆ ساڵێکه‌ بێده‌نگی…
* * * * *
به‌فره بارێ
کلو…. کلو سپی…. سپی،،، دێنه‌ خوارێ
ئه‌م گه‌ردوونه‌ هه‌ر ئه‌یه‌وێ په‌ستم بکا
بۆ ناتوانێ به‌فرێکی وه‌ك
چاوی ڕه‌شی تۆ دابکا…..
* * * * *
ئیره‌ییم به‌ به‌ختم ئه‌برد
تۆش پێت ووتم چه‌ند کڵۆڵی….
کورد ووته‌نی:_
گه‌ر بچیته‌ سه‌ر ڕووبارێ
ڕا ئه‌بینم یه‌ك دڵۆپێ ئاو نه‌بینی
سه‌ر باری ئه‌م به‌خته‌ هه‌شه‌
ده‌روونت هێنده‌ پێ ی گه‌شه‌
منیش ووتم قه‌یدی چی یه ‌
گرنگ به‌ختم،. وه‌ك چاوه‌کانی تۆ ڕه‌شه‌.

سالار جه‌وهه‌ر….. له‌ نامیلکه‌ی(ئه‌و شیعرانه‌ی تۆ ئه‌بینن)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/20ساعت 17  توسط ئامانج  | 

پــــــــرد.........

ڕێبه‌ندان و به‌سته‌ڵه‌كه‌،
پێم له‌ هه‌نگاوان ده‌ترسێ
قامكه‌كانم له‌ گۆ كه‌وتوون
به‌و سه‌رمایه‌ كه‌سیره‌ بووم.

له‌و غه‌ریبستانه‌
چوار وه‌رزم زستانه‌!

* * *
«کریسمه‌س»پردێكه‌
له‌زستانێكه‌وه‌ بۆ زستانێكی دی
له‌ ژانێكه‌وه‌ بۆ ژانێكی دی.

چ سارد و سڕن ئه‌و خه‌ڵكه‌!
زستانێكیان له‌ دڵ دایه‌
تا لێره‌ بین دوایی نایه‌!
له‌ به‌ر سه‌رمای چاوه‌كانیان ره‌ق هه‌ڵاتم،
جێژنه‌یانه‌ و بۆ مه‌مانان
بزه‌ش ناكه‌ن به‌ جێژنانه‌!
له‌ گوێسوانه‌ی دڵم
چلـووره‌ی په‌یڤه‌كانیان نه‌شته‌رن و شۆڕ بوونه‌وه‌!

سه‌هۆڵبه‌ندانی هه‌ناویان
تا لێره‌ بین ناتوێته‌وه‌!

* * *
چاوه‌ڕوان بووم «نه‌ورۆز»
له‌و زستانه‌م بستێنێ و به‌ به‌هارم بسپێرێ،
هه‌ی داخ ... لێره‌
نه‌ورۆزیشمان سۆزی جارانی نه‌ماوه‌
له‌ هه‌نده‌ران ئه‌ویش پردێكی رووخاوه‌! هیدی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/15ساعت 9  توسط ئامانج  |